یک دانشجوی پزشکی در ایران باستان بجای کلمات خانم و اقا که ریشه مغولی دارند اجداد خوش سلیقه ما به زن مهربانو می‌گفتند یعنی کسی که مهر خلق میکند و به مرد مهربان می‌گفتند به معنای نگهبان مهر با نام مهربان می نویسم باشد که از دریچه ی این نام " مهربان " باشم http://daneshjoyepezeshki.mihanblog.com 2020-03-28T14:55:37+01:00 text/html 2020-03-28T09:46:48+01:00 daneshjoyepezeshki.mihanblog.com مهربان مُنگه ها http://daneshjoyepezeshki.mihanblog.com/post/678 <font size="2"> اینجا وبلاگ منه پس بزار سوپاپ اطمینانم باشه</font><div><br></div><div><br></div><div><br></div> text/html 2020-03-22T02:19:00+01:00 daneshjoyepezeshki.mihanblog.com مهربان ایست http://daneshjoyepezeshki.mihanblog.com/post/677 <div><font size="2">زنی میانسال با قد متوسط ، چهره ای زخمی و خون آلود که به نظر تقلایی واسه رها شدن نمیکنه از دست سه مردی که به زور میبرنش . گمونم چیزی هم واسه از دست دادن نداره.</font></div><div><font size="2">اولین بار که به عکسش دقیق شدم چشم هاش رو دیدم که خیلی غمگین بودن دفعات بعدی به گذشته ش فکر کردم . به افرادی که شاید باهاش گذشته ای داشتن و الان دارن اسکورتش میکنم تا خودی نشون بدن .خشمی که توی مشت گره کرده ی اون مرد هست حالت چهره و انزجارش&nbsp;</font></div><div><font size="2">عکسی منتشر شده از اوایل انقلاب منسوب به دستگیری تن فروش هایی که شاید به چشم دیگه ای نگاشون کردیم .</font></div><div><font size="2">رفتار های وندالیسمی و وحشیانه که خودمختار اتفاق میوفته با تکیه به تصور توجیه شدن وسیله جهت رسیدن به هدف والا</font></div><div><font size="2">زیاده روی هایی که انجام میشه و چون انقلابی محسوب میشه قابل پیگیری و دادرسی نیست حتی اگه افترا و تهمت و قتل شامل اون مسائل باشه</font></div><div><font size="2">برای مثال معمر قذافی اسیر شد اما به دلایل نامعلوم که واقعا جای بررسی بیشتر داره به ضرب گلوله در همون محل کشته شد .ضارب هم مشخصه اما کسی بهش نگفت بالای چشمت ابروعه</font></div><div><font size="2">.</font></div><div><font size="2">حالا چی شد که اینا رو نوشتم&nbsp;... دستاویزی به اسم تب سنجی و افرادی که از زور بیکاری اومدن جلوی ماشین های عبوری حتی وسط خیابون ها و گذرگاه های محلی رو میگیرن و از مقصد و مقصود میپرسن . بدون آموزش قبلی و هیچگونه نظارتی .وقتی میگم هیچ نظارتی واقعا هیج نظارتی روشون نبود و وقتی با 110 تماس گرفتم و گفتم من تو ماشین آزانس نشستم و به این جرم که پلاک ماشین مال شهر دیگه ایه یه عده آدم عادی جلوی مارو رو گرفتن گفت به ما ربطی نداره .به همین سادگی</font></div><div><br></div> text/html 2020-03-20T10:47:16+01:00 daneshjoyepezeshki.mihanblog.com مهربان به گرگ وال استریت سلام کنین http://daneshjoyepezeshki.mihanblog.com/post/676 <div><font size="2">چون همه چی آرومه و منم خیلی خوشبختم&nbsp;</font></div><div><font size="2">اصلا هیچ درگیری ذهنی ندارم .&nbsp;</font></div><div><font size="2">پول مفت و بی زحمت به دست آوردم ، همونی که قدیما بهش میگفتن باد آورده ولی نمیدونم چرا باد واسه ما فقط خاک میاره</font></div><div><font size="2">از زور بیکاری و وقت اضافه ای که نمیدونم چیکارش کنم</font></div><div><font size="2">یا مثلا چون زیادی خوابم سنگینه و دنیا و کل کائناتش به کتف چپم هم نیست</font></div><div><font size="2">دیگه جونم واستون بگه از همه ی جمعیت جهان بیشتر در مورد اقتصاد و سرمایه سر در میارم تازه شما که غریبه نیستین و جمیعا در جریانین که تحصیلاتم از همون اول با عدد و رقم و حسابرسی عجین بوده&nbsp;</font></div><font size="2">آخه بچه مگه مجبوری؟</font><div><br></div> text/html 2020-03-15T22:36:29+01:00 daneshjoyepezeshki.mihanblog.com مهربان کاشکی بد نشود آخر این قصه ی بد http://daneshjoyepezeshki.mihanblog.com/post/675 <div>اگر چه دلخوشی‌ای زیادی تو زندگیم ندارم اما میدونم به یه دلیلی هنوز زنده ام .اونم اینه که بدرد نخور نبودم و وجودم لازم بوده. افرادی هستن که به وجود من نیاز دارن شاید همین چهارتا مریضی که میبینم و کار خیلی خاصی هم واسشون نمیکنم شاید خانواده م که دوسشون دارم و دوستم دارن</div><div>حاضرم در هر لحظه زندگیم رو واسه خانوادم بدم.</div><div>خانواده ی من شامل سه نفرن، پدرم مادرم و برادرم. خاله و عمه و دایی که خانواده محسوب نمیشن.</div><div>درسته که داداشمو خیلی اذیت میکنم و دائما سر به سرش میزارم اما قلبا دوسش دارم .از خانواده م که بیرون برم واقعا هیچکس برام اهمیت چندانی نداره. بخاطر شیوع بیماری به اصطلاح کرونا ، این ماه خونه نرفتم عید هم نمیرم چون ممکنه آلوده شده باشم و ناقل بدون علامت باشم.شاید اردیبهشت چند روزی برم خونه شایدم خرداد. بابام زنگ زده میگه فلان منطقه رو نرو ، اوضاعش خوب نیس. میگم اونجا هم نرم کجا برم؟خونه هم که نمیتونم بیام؟ممکنه آلودتون کنم . میگه ایشالا که چیزیت نیس برگرد بزار آب ها از آسیاب بیوفته .میگم خواهش میکنم شما از خونه بیرون نرین که من خیالم راحت باشه .من حواسم به خودم هست چیزیم نمیشه</div> text/html 2020-03-09T15:49:38+01:00 daneshjoyepezeshki.mihanblog.com مهربان باید صدایت بزنم http://daneshjoyepezeshki.mihanblog.com/post/674 <div>بهم میگه قبل از اینکه عکست رو ببینم جزو کراش هام بودی خندیدم</div><div>وقتی ویس ت رو شنیدم گفتم این وبلاگ و صدا مال یکی دیگه س این قیافه مال یکی دیگه.میخندم چون جوابی جز خندیدن نداشتم</div><div>بهش گفتم به عنوان دختری که مار خورده و افعی شده... از نظر شما من آدم زبون بازی حساب میشم گفت آره بکار بردن جملات تیکه انداختن و خوب حرف زدن. توی حرف زدنتون هم عشوه و ناز خاصی هست ضمنا از نظر راهکار هایی هم که ارائه میدین واسه من که تجربه ی زیادی ندارم خیلی خوب و قابل قبوله .من پوکرفیس .پرسیدم طی این چندسال باتوجه به شناختی که از من رسیدین چقدر امکانش هست آدم دروغگویی باشم؟</div><div>گفت خب من راست و دروغ رو درست متوجه نمیشم .اگه دیده باشین حرفای بقیه رو هم میگم تا شما تحلیل کنین.گفتم نظرت در مورد پایبندی دوازده ساله و عشق عجیب من چی ؟ به نظرت ساختگی نمیاد؟</div><div>&nbsp;با توجه به شناختی که از شما دارم نه ولی با شناختی که از پسرا دارم آره .عشق یا دروغه یا پاتولوژیک</div><div>گفتم ببین ممکنه رابطه ی عاشقانه ی من از اساس دروغ باشه و کلا دختری وجود نداشته باشه یا مثلاً بوده اما من بهش پایبند نبودم و الکی اینجا ناله کردم</div><div>پرسید چه منفعتی برات داشته؟</div><div>گفتم خب من جلب توجه کردم یه عده رو دور خودم جمع کردم احساساتی به نظر رسیدم و یه عده به قصد کمک بهم نزدیک شدن و من ازشون سوئ استفاده کرده باشم. پرسید چجوری سو استفاده ای؟ گفتم مثلا میبرم لاکپشت سخنگو ببینن</div><div>با تعجب پرسید ناموسأ؟</div><div>بلند خندیدم و گفتم میبینی حقیقت همینقدر می‌تونه گنگ باشه</div><div>گفت گیجم کردی. حقیقت در موردت چیه ؟</div><div>گفتم شخصیه اما منظور من از این بحث این بود که به هیچ کس اعتماد نکن با هرکس در ارتباطی حواست رو جمع کن . حرفاشو گوش کن اما بسنج و دقت کن</div><div>امروز پیام داد کات کردم</div><div><br></div><div># حجت اشرف زاده</div> text/html 2020-03-04T12:15:59+01:00 daneshjoyepezeshki.mihanblog.com مهربان از رنجی که میبریم http://daneshjoyepezeshki.mihanblog.com/post/673 <font size="2">ممنوع ، محدود ، کنترل . آزادی عمل تا کجا؟</font><div><font size="2">من یه پسر ده ساله دارم .میدونی پنج سال دیگه میخاد تولد بگیره شاید دیگه اونوقت راحت نباشه که منم پیش دوستاش بشینم . شاید بخاد یکی رو دعوت کنه پس چه بهتر که منم ببینم و بدونم با کی در ارتباطه ، از طرف دیگه میدونه که حواسم بهش هست پس خود به خود حواسشو جمع میکنه .هرز نمیپره ،هر روز با یکی باشه و لازم باشه بره خونه یکی که معلوم نیس کیه و اونجا چیکارا بکنه . اون دختره چی اونم یه امنیت خاطری داره که این پسر یه خانواده داره و در جریان کارش هستن پس همینجوری ولم نمیکنه .</font></div><div><font size="2">تحت فشار نمیزارمش ولی ازش صداقت میخام و این که حد و حدود رو رعایت کنه</font></div><div><font size="2">واسه همینا خونه م رو دوبلکس ساختم&nbsp;</font></div><div><font size="2">نه که درک نکنم ، کاملا متوجه میشم چی میگه اما اینکه تا چه حد باهاش موافق یا مخالفم رو ابراز نکردم دوتا ابروها رو دادم بالا و نگاش کردم</font></div><div><font size="2">دارم این سبک از زندگی رو تو ذهنم مرور میکنم تا حد بسیار زیادی کپی برداری شده از فیلم و سریال های آمریکاییه ، حداقل در نگاه اول . زندگی که اون واسه پسرش تو سن 15 سالگی تصور میکنه گمونم واسه من تا 55 سالگی هم قفله .</font></div><div><font size="2">شاید متهم بشم به نداشتن عقل سلیم ولی به نظرم یه بخشی از عشق و عاشقی دوره ی نوجوونی برمیگرده به مخفی کاریش . اینکه پدر مادرت متوجه نشن تو داری چه غلطی میکنی !</font></div><div><font size="2">بهانه جور کنی و بپیچونی ، اس ام اس و حرف زدن مخفیانه و قرار گذاشتن تو جایی که آشنا نبینه . واقعا اینا یه بخشی از فرایند عشق بود که زیباترش میکرد سختی هایی که باعث میشد شیرین تر باشه و ذوق دیدنش رو داشته باشی ولی الان که یه هفته بعد از آشنایی،</font><span style="font-size: small;">&nbsp;</span><span style="font-size: small;">تو وضعیت های متفاوت</span><span style="font-size: small;">&nbsp;60 تا و حتی 600 تا عکس از هم دارن .اون میل و کشش کمتره. چه بسا حتی زودتر از اون با دو بنده رو تشک در حال کشتی گرفتن باشن</span></div><div><span style="font-size: small;">بقیه رو نمیدونم اما خودم در سن 15 سالگی توانایی تصمیم عاقلانه نداشتم از محدودیت هایی که داشتم راضی ام و با طرز تفکر فعلیم اونا رو واسه فرزندم هم اعمال خواهم کرد</span></div><div><font size="2">شاید من اشتباه میکنم و از قافله عقبم شایدم این دهه یه دوره ی گذراس .</font></div><div><font size="2">اینکه چی آموزش حساب میشه و چی رواج بی بند و باری ، اصلا واضح نیست حد و حدودش تو هر خانواده فرق میکنه . توی مدرسه جاش خالیه . نطام آموزشی که گمون میکنه مخفی کاری بهتره ، خانواده هم که دلشون نمیخاد روشون تو روی فرزنداشون باز بشه . این حلقه ی خالی با چی پر میشه؟ با مجموعه ای از خرافات و اطلاعات غلطی که پایه ای از واقعیت ندارن . نتیجه ش چی میشه . یه جامعه ی بیمار</font></div> text/html 2020-02-29T04:17:02+01:00 daneshjoyepezeshki.mihanblog.com مهربان چی میخای بگو منم همونو آرزو کنم http://daneshjoyepezeshki.mihanblog.com/post/672 شاید از نظر فانتزی قشنگ باشه واسه هم شمع روشن کنن و نمیدونم دعا و کلا خودشون رو به یه منبع مطلق قدرت وصل کنن برای تسکین<div>از نظر روانی به ادم کمک میکنه اما خب از نظر عقلی ، بازی ذهنه</div><div>حتی میشه گفت یه بازیه کثیف</div><div>کاشتن بذر امید صرفا بد نیست اما هدفی که پشتشه مهمه</div><div>هیتلر سخنرانی های انگیزشی میکرد و خب تو کارش موفق بود . از بعضی نظرها میشه گفت به دنیا کمک کرد&nbsp;</div><div>مشابهات هیتلر هم کم نبودن که حرف زدن و حرف زدن و حرف زدن</div><div>نتیجه ش هم مشخص شد نتیجه ی امید واهی به مردم ساده لوح</div><div>منم ارزو کردم واسه خودم . بهم گفت تو فقط خودتو میبینی نه اطرافیان دوستات خانوادت و افرادی که بهت نیاز دارن .تو فقط میخای مورد دلسوزی واقع بشی پیامت اینه&nbsp; آهاااااای به من توجه کنین وکرنه دلیل دیگه ای نمیبینم که یکی مثه تو بره تو اون شرایط کار کنه. میگم من دو ساله اینجا کار میکنم ، به جز فامیل درجه یک م کسی خبر نداشت که من اینجام هیچ عکس و استوری از اینجا نمیزاشتم . میگفتم سربازی ام و مرخصی ندارم که خونه نمیام. میگه الان چی ؟جرا موندی؟ میگم میخام دور باشم . میگه بیا واسه تخصص بخون . تو هیچیت نیس . یه دریچه ی کوجیک واسش باز کردم از غم درونم . . . دو سه تا دیونه بهم گفت بعد گفت نمیگم هیجیت نیست همه چی درست میشه برگرد بیا. بحث رو خیلی کش ندادم .&nbsp;</div><div>"قضاوت نکن " یه شعار بسیار مسخره س . قضاوت کردن کار ما هاست اما با اندکی تلاش میتونی نظرت رو پیش حودت نگه داری ، اعلامش و کوبوندنش ت صورت دیگران وقتی نظرت رو نپرسیدن از مصادیق بیشعوریه</div><div>.</div><div>* کاری کردی . خواجه امیری</div> text/html 2020-02-27T20:07:08+01:00 daneshjoyepezeshki.mihanblog.com مهربان تو خود حجاب خودی حافظ http://daneshjoyepezeshki.mihanblog.com/post/671 جناب آقای نولان<div>ابتدا بگذارید بوسه بزنم بر فرق سر مبارکتان و سپس در ادامه سوالاتی دارم از حضور شریف<br> <div>آیا به این نمی اندیشید که وقتی فیلمی مثل ممنتو رو میسازین یکی مثه من از رو‌فیلم شما شیش تا سناریو و فیلم نامه میسازه؟</div><div>آیا این کار شما خلاف اخلاق نیست؟</div><div>خب تدی در ابتدا کشته میشه و این یه پایان بی نقصه</div><div>منتها این موش و گربه بازی لئونارد با توجه به حافظه ی چند دقیقه ایش نمیتونه بیشتر از یکی دو راند پیش بره</div><div>نقص فیلم نامه به نظرم اونجاس که نامزد جیمی, ماشین و لباسای جیمی تشخیص نمیده ؟نمیدونه جیمی رفته با یه ناشناس معامله ی مواد کنه؟از خودش نمیپرسه چرا لئونارد سوارد ماشین جیمی ه؟حالا که جیمی غیبش زده چرا یادداشتش تو جیب لئونارده؟</div><div>خب یه چیز دیگه .چطور لئونارد که هر ده دقیقه ریست فکتوری میشه تدی رو فقط روزی یه بار یادش می‌ره و هر بار ری استارت میشه دچار گسیختگی مکان نمیشه&nbsp;</div><div>نقش خواب و بیداری در مورد حافظه ی لئونارد هم جای بحث داره</div><div>پولا چی میشه و نامزد جیمی از لئو تا کجا میخاد استفاده کنه</div><div>در مورد دست و پا کردن خاطرات ساختگی از همسری که هیچوقت وجود نداشته چقدر شباهت هست بین لئونارد و من .</div></div><div>.</div><div>#فیلم_خوب_ببینیم</div><div>#غمتون_کم</div><div>#memento</div> text/html 2020-02-26T07:15:29+01:00 daneshjoyepezeshki.mihanblog.com مهربان تو نباشی منم و چشمای ترم http://daneshjoyepezeshki.mihanblog.com/post/670 چند روز پیش که خیلی عصبی بودم دلم میخواست یه حیون خونگی داشته باشم حالا خیلی هم کوجیک نباشه در حد مرغ عشق و عروس هلندی به کارم نمیاد.کاش سگ یا گربه داشتم که بتونم باهاش حرف بزنم و اون فقط نگاه کنه . مخصوصا سگ وقتی تو چشماش نگاه میکنی و حرف میزنی ، انگار میفهمه&nbsp;<div>اما میدونی با روحیه ی من تضاد داره</div><div>هفته ی پیش حس کردم ماشینمو چقدر دوسش دارم تصمیم گرفتم بفروشمش&nbsp;</div><div>#انقطاع #سه شنبه ها_با_موری</div><div>.</div><div>* تو نباشی&nbsp; از سحر</div> text/html 2020-02-24T08:03:06+01:00 daneshjoyepezeshki.mihanblog.com مهربان دلگیرم و دلتنگم دلسرد و دل آشوب http://daneshjoyepezeshki.mihanblog.com/post/669 عصبی ام<div>خیلی زیاد و نمیدونم از چی&nbsp;</div><div>جا داره یه تابلو بندازم گردنم و بنویسم حتی الامکان به من نزدیک نشوید نامبرده تا اطلاع ثانوی تلاشی برای حفظ روابط ساده ،نیم بند، یک طرفه و بیخودش نمیکند</div><div>شاید بهتره تابلوعه رو نندازم و بزارم بقیه مثل قبل باشن و انتظار یک مهربان حرف شنو و قابل تحمل رو داشته باشن بیان و وقتی عملا تف کردم تو صورتشون بفهمن کم منم صبرم حدی داره</div><div>بهم میگه تو دوست همه ای</div><div>دیشب برای دومین بار باهاش تند برخورد کردم و اگه دوباره شروع کنه خدا میدونه چه برخوردی باهاش میکنم</div><div>ادم از خود گذشته ای نیستم اما ادمایی که زیادی خودخواهن رو هم نمیتونم تحمل کنم</div><div>مهربان همون مهربانه اما دلش نمیخاد زیادی مهربان به نظر برسه. این وسطا چهار نفر هم میخوان ناراحت بشن خب بشن به درک اسفل السافلین</div><div>از دوستی با چهارتافرصت طلب چی میخاد به من برسه؟ نخواستم ، ارزونی خودشون</div> text/html 2020-02-22T23:14:46+01:00 daneshjoyepezeshki.mihanblog.com مهربان راضی ام به این که گاهی تو رو میتونم ببینم http://daneshjoyepezeshki.mihanblog.com/post/530 شرایطی رو متصور بشین که یکی رو دوس دارین یا حتی فقط ازش خوشتون میاد . وضعیت بسته به جنسیت جسارت و طرفتون فرق میکنه<br>راه های متفاوتی هست<br>یک . بشینین و صبر کنین تا طرف بپره و تا آخر عمر ناله کنین<br>دو . بهش بگین و اونم نظرش مثبت باشه و ختم به خیر بشه<br>سه . بهش بگین و نظرش منفی باشه و برگردین سر خونه اول<br>چهار . بهش بگین و پس زده بشین و جایگاهتون به مرحله ای عقب تر برگرده<br>چه می کنین در چنین شرایطی؟<br>احتمالا واسه خیلیا پیش اومده<br>اقدامات دیگه هم اگه بلد بودین بگین<br> text/html 2020-02-22T04:26:41+01:00 daneshjoyepezeshki.mihanblog.com مهربان باده غمگینانند خورند و ما ز می خوش دل تریم http://daneshjoyepezeshki.mihanblog.com/post/668 <div><span style="font-size: 11px;"><br></span></div><div>بین پیک شیشم و هفتم بود که بحثش پیش اومد در مورد اینکه چرا من همراهی نمیکنم .گفتم من یه هیولای درون دارم که نباید آزاد بشه اگه مهار از ذهن من برداشته بشه معلوم نیس چه اوضاع فاجعه ای به بار بیارم یا به کسی آسیب بزنم ... سوگل سرشو از آشپزخونه آورد بیرون و گفت اون هیولایی که تو حبسش کردی ما سالهاست سوارشیم</div><div>دانیال گفت فقط چندساعته میشناسمت و توی شرایط برابر نیستیم اما به نظرم فردی هستی از خانواده ی مذهبی یا سی یاسی یا اینکه روابط خیلی محدودی داشتن.دوباره سوگل سرشو از آشپزخونه درآورد و گفت اونم الان سی پی یوش نهایتا سی درصد کار کنه دیشب کشیک بوده الان نیمه خوابه.دانیال ادامه داد منتها تو یه ذهن ساختار شکن و در عین حال منطقی داری حضورت توی این جمع بر خلاف منطق عقل گرات هست شخصیت برون گرا داری و از بودن در جمع لذت میبری اما در عین حال محافظه کاری و محتاط</div><div>مشاهده گری... اما و اگر های زیادی آورد به اصرار من بود که تحلیل هاش رو بهم گفت و در بین ش پونصد بار عذرخواهی کرد از بابت اینکه ممکنه حرفهایی که میزنه اشتباه باشه اما من می‌گفتم می‌خوام ارزیابی هات رو به عنوان اطلاعاتی که فرد باهوش در اولین برخوردش با من دستگیرش میشه بدونم</div><div>گفت چرا واسه خودت هیولای درون ساختی اونقدری که فکر میکنی ترسناک نیست هیولا ندیدی اینایی که تو ازش میگی و می‌ترسی خیلی عادیه&nbsp;</div><div>گفت در لحظه زندگی می‌کنی و آینده برات مهم نیس .از ۱۶ تیپ شخصیتی تو چهارتاش رو‌داری . S p&nbsp; و دوتا دیگه .سوگل راست می‌گفت خوابم میومد و نمی‌فهمیدم چی میگه.درست یادم نمونده چه حرفایی رد و بدل شد.از دانیال به جز اسمش چیزی نمی‌دونستم و اون از من یه اسم داشت و یه شغل</div><div>منتها خیلی دقت میکرد به حرفام و رفتارم با بقیه به حرکاتم .من همیشه از آشنایی با افرادی که از خودم باهوشترن لذت میبرم چون ازشون چیز یاد میگیرم</div><div>موقع رفتن با من دست داد&nbsp; بهش گفتم ۲۱ ژانویه س بغلم کن .گفت : باشه، اما چرا؟ گفتم روز بغل کردنه گفت پس بیا بغلم .ناخواسته پا گذاشت رو پام و نگاهم به کفشش افتاد بخور کفش طبی بزرگ بود که به منظور اصلاح دفورمیتی استفاده میشه</div><div>بعدش که از سوگل در مورد بیماری دانیال پرسیدم فهمیدم سندرم اهلرز دانلوس داره.تک پسر خانواده س که بعد از بیست سال دنیا اومده چهار خواهر داره که بعد از اون دنیا اومدن یکی بخاطر سرطان و دیگری بخاطر عفونت ریه در زمینه ی ام اس فوت کرده....</div><div>از من هفت سال بزرگتره</div><div>آدم خوش مشرب ، با ادب و دوست داشتنی بود. وقتی داشت مجلس رو ترک میکرد با خودش باقی مونده ی بطری رو برد با این استدلال که مهربان نمیخوره و شماها الکی بهش اصرار میکنین اون معذب میشه و شماها هم بهتون خوش نمیگذره از اون طرف بهتره تو شرایط برابر باشین.</div><div>هفته ی بعدش سوگل از از علاقه دانیال به خودش گفت و از اینکه بخاطر حجب و حیا تا حالا هیچی نگفته اما حد و حدود رو هم نگه میداره</div><div>غم عجیبی تو نگاهش بود اما خیلی مخفی&nbsp;</div> text/html 2020-02-17T22:30:42+01:00 daneshjoyepezeshki.mihanblog.com مهربان باید گذاشت و گذشت http://daneshjoyepezeshki.mihanblog.com/post/667 <div>وقتی میگم رابطه منظورم صرفا ازدواج نیست</div><div>قبلاً تو یکی از مطالبم نوشته بودم رابطه می‌تونه سطحی و زودگذر باشه مثل یه هم کلام شدن نیم ساعته در یه جمع دوستانه یا مستحکم ترین حالتش یعنی ازدواج</div><div>تاثیر افراد روی هم به این پایدار بودن رابطه خیلی مرتبط نیست.تاثیر پذیریشون به خیلی چیزا ربط داره که اینجا جاش نیست.ادمایی بودن تو زندگیم که فقط به بار دیدمشون یا مدت زمان کوتاهی باهاشون در ارتباط بودم اما کلامشون رو دوست داشتم و حرفاشون برام معنی دار بودن پس قطعا ازشون تاثیر گرفتم.بگذریم</div><div>&nbsp;هدف نهاییت از زندگی که مثلا ازدواج بوده رسیدی انتظار داری شاهزاده ی سوار بر اسب خوشبختت کنه</div><div><span style="font-size: 11px;"><br></span></div><div>حالا چرا وقتی رابطه شکل گرفت بعد از یه روز یه ماه یه سال یا ده سال رابطه از هم نپاشه؟</div><div><span style="font-size: 11px;"><br></span></div><div>این اعدادی که گفتم بستگی به نوع رابطه داره و تغییرات طرفین</div><div><span style="font-size: 11px;"><br></span></div><div>آیا منافع و نیاز های طرفین از رابطه مرتفع میشه؟ اگه نه چه دلیل قانع کننده ای دارن که تو رابطه بمونن؟</div><div><span style="font-size: 11px;"><br></span></div><div>باید پیش خودت فکر کنی و ببینی که من چه ویژگی منحصر به فردی دارم</div><div>چرا نباید ولم کنه</div><div><span style="font-size: 11px;"><br></span></div><div>آدمی که تو رابطه شکست میخوره الزاما بازنده نیست به خودش بستگی داره که شکست خورده بمونه یا از شکستش درس بگیره و قوی تر بشه .اگه آدم حسابی زندگیمون گذاشت و رفت ، ازش ممنون باشیم که بهمون کمک کرده تا آدم بهتری باشیم</div><div><br></div> text/html 2020-02-10T21:37:53+01:00 daneshjoyepezeshki.mihanblog.com مهربان پیش درآمدی منبرگونه از مبحث ازدواج http://daneshjoyepezeshki.mihanblog.com/post/666 <div><font size="2">چند وقت پیش یکی واسم کامنت گذاشت یه پسره هست که پزشکه چیکار کنم جذبم بشه و بیاد خواستگاریم</font></div><div><font size="2">واسه جواب دادن به این سوال کلی فکر کردم&nbsp;</font></div><div><div><font size="2"><br></font></div><div><font size="2">یه مثال مشابهی هست از خانم جوانی که به مدیر عامل ثروتمند یه شرکت امریکایی نامه می‌نویسه و میگه من تحصیل کرده زیبا و خوش اندام هستم چکار کنم تا بتونم با مردی دارای درآمد ماهیانه چند صدهزار دلار ازدواج کنم .مدیرعامل جواب میده که از نظر تجاری چنین معامله ای حماقته ، چون بحث سر یه سرمایه ی روبه زوال یعنی زیبایی در مقابل سرمایه ی روبه رشد یعنی ثروته.پس یه تاجر باهوش با دختر زیبا قرار میزاره اما ازدواج هرگز... مگه اینکه اون دختر به جز زیبایی چیزهای دیگه هم واسه عرضه داشته باشه&nbsp;</font></div><div><font size="2">نکته ی قابل تأمل :درآمد بالا از داشتن ثروت، ارزشمندتره</font></div><div><font size="2">برگردیم سر دوست کامنت گذار وطنی خودمون</font></div><div><font size="2">من اون شخص رو نمیشناسم پس بصورت کلی میگم</font></div><div><font size="2">چرا یه نفر باید جذب شما بشه . انتخابتون کنه و بیاد خواستگاریتون</font></div><div><font size="2">سر میگرده همسر پیدا میکنه .هر کسی واسه ازدواج یا دوستی مثلا یه سری معیار ها رو داره که طرف مورد نظرش رو ارزیابی می‌کنه و اگه از نظرش جالب باشه و طرف هم با شرایط انتخابگر کنار بیاد رابطه شکل میگیره</font></div></div><div><font size="2">اینکه شما تحصیلات خاصی دارین خوش اندام هستین یا از دید خودتون زیبایین دلیل نمیشه که از دید بقیه هم همینقدر جذاب و منحصر به فرد به نظر بیاین. باور بفرمایین که از هر صدتا دختر شاید یکیشون قبول کنه زیباترین چشم های دنیا مال کس دیگه ای باشه.</font></div><div><font size="2">اینکه شما لیسانس فوق لیسانس فلان رشته دارین خیلی خوبه اما آیا شغل متناسب و مرتبط هم دارین؟مدرک به تنهایی ارزش نداره چون دانشگاه های کم ارزش تو کشورمون زیادن .قصد توهین به هیچ رشته یا دانشگاهی رو ندارم صرفا عرض میکنم که رشته ی تحصیلیتون چقدر واسه ی خودتون یا کشورتون مفید بوده،از نظر من این معیار ارزشمند بودن تحصیلاته</font></div><div><font size="2">متاسفانه و یا خوشبختانه مسائل مادی از قبل پررنگ تر شده وکسی کتمانش نمیکنه. اینکه طرفین چه سطحی از امکانات و رفاه رو در زندگی قبل از ازدواجشون داشتن و الان میتونن باهم داشته باشن</font></div><div><font size="2">به فرض که از نظر شرایط هم کفو بودین</font></div><div><font size="2">تا اینجا قبول...</font></div><div><font size="2">زندگی متاهلی نسبت به صد یا پنجاه و حتی بیست سال پیش هم تغییر کرده</font></div><div><font size="2">در مورد پنج درصد بالای جامعه صحبت نمیکنم . عمده ی جامعه اگه زوجین باهم کار نکنن توی تامین مخارج زندگی مشترک گیر میوفتن. زندگی مشترک اونقدرا پروانه ای و عاشقانه نیست.اینکه از خونه ی بابا بپری بیرون قرار نیست همه چیز اوکی باشه</font></div><div><font size="2">نکته ای که غالب افراد بهش توجه نمیکنن اینه&nbsp;</font></div><div><font size="2">فردی که باهاش ازدواج کردین قرار نیست واقعا اینجوری باشه باید تصور کنین حداقل ۲۵درصد درب و داغون تر و گنده دماغ تر هم بشه تحملش کرد.اگه هزاران مشکل دیگه هم نداشته باشه و خانواده ی محترمش مخفی نکرده باشن</font></div><div><font size="2">نکته ی بعدی اینه</font></div><div><font size="2">خانوما عمیقأ به توانایی خودشون در تغییر دادن اینی که آقاهه هست اعتماد دارن .یعنی خیلی روش حساب میکنن که بتوننشوهرشون رو‌مطابق میل خودشون عوض کنن... در مقابل آقایون فکر میکنن خانومه قراره همینجوری بمونه بدون تغییر ... هر دو اشتباه میکنن&nbsp;</font></div><div><br></div> text/html 2020-02-05T21:51:25+01:00 daneshjoyepezeshki.mihanblog.com مهربان دنیا محل عبوره http://daneshjoyepezeshki.mihanblog.com/post/665 <font size="2">حتی مستقل ترین افراد ، سخت ترین و سنگی ترین شون هم نیاز به توجه داره . شکلش متفاوته</font><div><font size="2">در آستانه ی روز عشاق عرض میکنم ، چرا نباید ولت کنه ؟</font></div><div><font size="2">یه دلیل خوب و محکم نیاز هست .چ و به چه دلیلی هست که یه نفر دوست شما میمونه؟</font></div><div><font size="2">هر وقت حس کردی که یکی دوستت نداره ، عمقی تر فکر کن ... نگو بیشعوره نگو بی لیاقته&nbsp;</font></div><div><font size="2">چه ویژگی منحصر به فردی دارین که در لیست دوستاش بمونین یا جایگاهتون تنزل پیدا نکنه؟</font></div><div><font size="2">اگه نباشین... نبود شما چه خللی در زندگی دوستتون وارد می‌کنه؟</font></div><div><font size="2">جای خالی شما چه مدت خالی خواهد موند و آیا براش آزار دهنده س یا اینکه یه بار از زندگیش برداشته میشه؟</font></div><div><font size="2">دوست میتونه از یه همکار یا همکلاسی همجنس باشه تا همسر....همینقدر وسیع</font></div><div><font size="2">اگه پای منافع در میون نباشه شما کسی رو در زندگیتون نخواهید داشت همینقدر ساده</font></div><div><font size="2">گارد بگیرید چون از حقایق تلخ زندگی میگم</font></div><div><font size="2">وقتی میگم منافع منظورم همه چیه .دوست داشته شدن .امنیت . پشتوانه ی مالی وهمچنین مسایلی که نمیشه نوشت</font></div><div><font size="2">آدما میان و میرن .نباید از رفتنشون رنجید . میشه از رفتنشون یاد گرفت و فرد قوی تری شد .میتونی هم مثه یه بازنده مچاله بشی زانوی غم بغل بگیری و غر بزنی</font></div><div><br></div>