یک دانشجوی پزشکی
A doctor is a student till he dies
چهارشنبه 10 خرداد 1396 :: نویسنده : مهربان

مثلا مسافرت با ماشین
باهاش بری شمال تو راه حمیرا و هایده گوش کنین
پرتقال و سیب پوست بگیره بده بخوری
دیوونه و خل و چل هم خودتونین
--------------------
من همیشه و هنوز همون مهربانم اما هیچوقت کسی بهم نگفته مهربانم




نوع مطلب : فانتزی، طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 19 اسفند 1393 :: نویسنده : مهربان
مطلبی که الان دارم مینویسم چیزیه که چند هفته پیش حین درس خوندن یهو به ذهنم رسید ولی چون امکان نوشتنش نبود بیخیالش شدم

یکی از فانتزیام اینه که ترم اول دانشگاه با یکی اشنا بشم - چرا اینجوری نگام میکنین مگه من چمه؟ - بعد همینجوری اسکل وار تو همون هفته ی اول عاشقش بشم . طرفم هم از اون ادمای نا جنس روزگار باشه که با چند نفرن و بخواد سرکارم بزاره الکی منو دنبال خودش بکشونه و ... بعد دو سه ماه بگذره و چون تازه کار هستم و نمیدونم چجوری بگم که حتی از تو خوشم اومده و اینا .بخام برم براش هدیه بخرم بعد همینجوری که تو خیابون یه شاخه گل رز خریدم و مشتاقانه دارم میرم ، ببینم که طرف ! با یه پسره دست تو دست دارن میرن و من همین جوری ماتم ببره . تازه یهو یه حرکت خلاف شئونات هم بزنن که امنیت اخلاقی اجتماع رو به چالش بکشه و کورسوی امیدم به یاس مبدل بشه . بعد همینجوری مثه بازنده ها سرم بندازم پایین و گل تو دست ، گریه کنان ، پیاده تا خونه برم و بعد برم خونه عکساشو که از فیض بوک گرفتم و پرینت کردم اتیش بزنم و برای تسکین دل غم دیده ام پشت پنجره بشینم و یه پاکت سیگار - ترجیها کنت قرمز - هم بکشم و اگه تا آخرین نخ هنوز خفه نشده بودم یه آنژیوکت درشت - از اینا که تو بیمارستان باهاش به مریض سرم میزنن - بزنم تو رگ گردنم و در حالی که همینجوری کل خونم داره میره اسمشو رو دیوار اتاقم بنویسم و تمام

 یکی دیگه از فانتزیام اینه که با یکی آشنا بشم و با هم دوست عادی باشیم و چون من ادم بی ظرفیتی هستم و طرفم ادم روشنفکریه خیلی باهام ندار باشه ، دلم بلرزه و حرفای عادیش رو یه برداشت دیگه ای بکنم . بعد چند وقت چون میبینم هیچ جوری نمیتونم بهش حرفم رو بگم ، همش تو فکر باشم - راستی هنوز فکر نکردم که کجا باهاش اشنا شده باشم خوبه ، شما فرض کن دوست دانشگاهی باشیم - مخفیانه بیام و چهار چرخ ماشینشو پنچر کنم و بعد خیلی اتفاقی تو پارکینگ ببینمش که ای داد بی داد ماشینت پنچر شده ؟ می رسونمت و تعارف و از اون انکار که مزاحمت نمیشم و از من اصرار و از این حرفا . بعد یخورده که رانندگی کردیم بگم دنده عوض کردن با تو . من بگم برو دنده دو ، برو سه ، برو چهار بعد همین وسطا سر تغییر دنده به دنده پنج دستم رو بزارم رو دستش و با هم دنده رو عوض کنیم بعد در همین حین خیلی ملیح به هم نگاه کنیم و لبخند بزنیم . حالا چون خیلی ذوق مرگ شدم ،حواسم به جلو نباشه بزنم به گاردریل کنار اتوبان ....و چپ کنیم و ماشین 30 -40 متر رو سقفش کشیده بشه. هنوز اوج داستان مونده .  بعد مردم دور ماشین جمع بشن و باک بنزین هم سوراخ شده و بنزین همه جاریخته یهو یه دختره - میتونه عشق قدیمی من باشه که کنار گذاشتمش !...چه غلطا -  ماشینم رو ببینه که تصادف کردم بعد بدو بدو بیاد که کمک کنه و یهو چشمش بیوفته به دختره که خونینو مالین کنارمه ...جا بخوره و دو سه قدم بره عقب بعد بگه چطور تونستی ...؟ وچند قدم ازم دور بشه پشتشو به من کنه سیگارشو روشن کنه - ترجیها اسی لایت ...الهی چقدر ملوسه ! - بعد من ناله کنان اسمشو بگم و بگم کمکم کن ...خواهش میکنم . اونم برگرده و سیگارشو پرت کنه طرفم ، ماشین اتیش بگیره منم زنده زنده بسوزم . . . اونم هندزفریش رو بزاره تو گوشش و دور بشه 

سومین فانتزی من اینه که با یکی همیجوری الکی دوست عادی - بقول این جوانان امروزی سبک مغز ، جاست فرند - باشیم بعد هرهفته بعد از کوه رفتن - یه چیز جدید به ذهنم رسید خب - منو برسونه خونه بعد مثلا منم که بی ظرفیت ، دوباره عاشق این یکی بشم و اون نسبت به من سیب زمینی باشه ...خشک و بی احساس و عادی .بعد یه روز که تو راه برگشتن هستیم یه دفعه من بچرخم طرفش و بگم فلانی میخام یه چیزی بهت بگم - در این قسمت نمیدونم دقیقا چی باید بگم مثلا بگم من دوستت دارم ، این که خیلی نمایشیه یا مثلا بگم با من ازدواج میکنی؟ این هم خیلی بی ظرفیتیه یا بگم ازت خوشم اومده ، این هم خب میشه دوست عادی بود و از یکی خوشت بیاد .خلاصه یه چیزی که میدونین به درد اینجا میخوره رو تو ذهنتون جایگزین کنین -  اونم یهو جا بخوره که من چرا همچین حرفی بهش زدم و ازش چه حرکت اشتباهی سرزده که من به خودم چنین اجازه ای دادم . روش رو بکنه طرف من و تا میتونه بهم بد و بیراه بگه و حواسش به جلو نباشه و  این ماشینای گنده ی غلطک که اسفالت رو میکوبن جلومون باشه و با سرعت خدا کیلومتر بزنیم بهش و تیکه تیکه بشیم  





نوع مطلب : فانتزی، همینجوری، طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 9 بهمن 1393 :: نویسنده : مهربان
پنج هفته دیگه ، به عبارتی میکنه 35 روز 
جراحی و زنان رو سرسری یه نگاهی انداختم که الان دیگه بیشترشم یادم رفته
اطفال و داخلی هم نصفه کمترش 
همینا رو میخونم و دوره میکنم بقیشم به درک
+ بقیش میشه : ارتوپدی ، ارولوژی ، چشم ، روانپزشکی ، عفونی ، پوست ، نورولوژی ، رادیولوژی ، گوش و حلق و بینی ، پاتولوژی ، فارماکولوژی
ایشالا که قبول میشم
از فانتزیام اینه که دوماه دیگه بیام بنویسم الان اینترن فلان بخش هستم
بعدا نوشت : از اتاق فرمان اشاره کردن که امار ، اپیدمیولوژی و اخلاق پزشکی هم تو امتحان میاد




نوع مطلب : فانتزی، دلنوشته، همینجوری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو