یک دانشجوی پزشکی
A doctor is a student till he dies
سه شنبه 18 مهر 1396 :: نویسنده : مهربان
میگه تو خاطرات و مسائل مربوط به چند سال پیش رو خیلی خوب و با جزئیات بخاطر میاری اما اتفاقات اخیر رو نه . آلزایمر نداری ؟
پزشک نیست ولی توجه کرده به این مسئله
توی روند بیماری آلزایمر ، حافظه ی اخیر از دست میره اما حافظه ی دور دست نخورده باقی میمونه
خیلی از اونایی که به پزشک مراجعه میکنن و میگن که حافظه مون خراب شده و احساس میکنیم آلزایمر داریم در واقع مبتلا به افسردگی هستن
تفاوت آلزایمر با افسردگی اینه که افسرده خودش میاد میگه حافظه م ضعیف شده اما الزایمر خود فرد شکایتی نداره و اطرافیان بیمار رو میارن و مسئله رو عنوان میکنن
یه تفاوت دیگه ش حالت روحی بیماره که فرد افسرده خلق پایینی داره اما آلزایمر تا مراحل انتهایی خوشحاله
مرا چه میشود؟
یادت بخیر یار فراموشکار من
کسی دکتر خوب سراغ نداره ؟




نوع مطلب : خاطرات، دلنوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 11 تیر 1394 :: نویسنده : مهربان

چند وقت پیش مهمونی خونه ی عمه جان بودیم .پسر عمه جان که متخصص پوست هستن هم از محل کارشون که یه ولایت دیگس تشریف اورده بودن و مریضهای فامیل رو که مطلقا هیچکدومشون هیچیشون نبود ، ویزیت میکردن
ما هم در معیتشون نشسته بودیم و کسب تجربه میکردیم . . . دیدم یه پای ثابت نسخه های ایشون کرم ضد افتاب بود . من بهش گفتم این قرطی بازیا چیه ؟ برگشته یه نگاه متفکرانه بهم انداخت و گفت مگه تو نمیزنی؟ منم گفتم ننننننچ(کشدار خوانده شود)
چشماشونو تنگ نموده و سریعا نسخه ی مارو هم پیچیدن !
ما بعد از اینکه یه عمر با شرف و عزت زندگی کردیم رفتیم اینا 1  و 2  رو گرفتیم بعد دنیا جلوی چشمم تیره و تار شد چون اینو دیدم...فک و فامیله داریم؟جالبیش اینه که دومیه قیمتش تقریبا 4 برابر ضد افتاب بود





نوع مطلب : خاطرات، همینجوری، طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 7 تیر 1394 :: نویسنده : مهربان
بخش داخلی تموم شد به همین سادگی و به همین خوشمزگی (از اتاق فرمان اشاره میکنن خیلیم ساده نبود)
تجربه زندگی دوستانه و غیر دوستانه رو هم تو پاویون داشتم بدک نبود
دلم واسه بخش داخلی تنگ میشه . دیگه داشتم با پرسنل اعم از رزیدنت و پرستار و خدماتی دوست میشدم
مخصوصا کشیکای توی اورژانس داخلی رو خیلی بیشتر دوست داشتم با اینکه خیلی کارش سخت تره ولی چون رزیدنت ها دستم رو تو اوردر ، باز گذاشته بودن خیلی حال میکردم.خودم مریضا رو راه مینداختم
آخرای بخش بود که یه امتحانی هم ازمون گرفتن و به احتمال قریب به یقین ، محلی از اعراب نداره . 
رزیدنت ارشد وایساده بود جوابا رو به بچه ها میگفت :))خود من 4-5 تا سوال ازش پرسیدم.روز بعد کلید سوالات رو زدن تو بورد ، من نسبتا امتحان رو خوب دادم .آخر شب تو راهرو رزیدنت ارشد رو دیدمش و ازش پرسیدم فلان سوال  جوابش چرا این میشه؟توضیح داد و آخرشم گفت : فلان رزیدنت سفارشت رو کرد و گفته نمره کامل امتحان رو بهت بدم...خوش به حال من  قبل از اینکه این قضیه رو بدونم خیلی این رزیدنته رو دوسش داشتم با اینکه کلی اذیتش کردم و سر به سرش میزاشتم بازم هوامو داشته ، دیگه علی الحساب عاشقشم
امتحان تستی 5 نمره بود . دو نمره اوردر نویسی دوازده نمره هم مثه اینکه نمره بخش و اینا بوده که فک کنم دست رزیدنتاس.از اطراف خبر رسیده که رزیدنتا عموما نمره هارو خوب دادن الا یه رزیدنت بسیار سوء استفاده گر و نامرد که همه رو پونزده داده یعنی دیگه کاری نبوده که واسه این رزیدنته نکرده باشیما ولی بیمار بود اصن . حتی بقیه رزیدنتا هم دوسش نداشتن. بگذریم
دوروز مونده بود بخش تموم شه رفتیم یه پرس و جو کردیم که تیر ماه چندتا اینترن چشم داریم که فرمودن 3 تا.من درصدد این بودم که بخش چشم رو با نورولوژی عوض کنم ،البته چون دیدم از اینترنا بخش نورو هیچکدومشونو دوس ندارم و یکی از دوستای نزدیکم تو بخش چشم هست بیخیال شدم. البته ناگفته نماند که کشیکای بخش نورو به مراتب سنگین تر از چشم هست ولی چون داخلی اعصاب واسه اینترن آموزش داره میخواستم عوض کنم ...بیخیالش کلا
دو تا عکس از پاویونمون این مال منه ...البته این یکی کار من نیست -من از این مدلش دوس ندارم:)) -
الان هم چند روزی از بخش چشم میگذره . فعلا که خیلی باهاش حال نکردم دوتا کشیک وایسادم و فردا سومیشه




نوع مطلب : خاطرات، بیمارستان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 17 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : مهربان
گوارش خوب یا بد تموم شد انتظارم از آموزش درمانگاه گوارش بیشتر از اینا بود . متاسفانه گذر ایام استاد خوبه رو تغییر داده و منم اگه جای اون بودم عوض میشدم .خب به هر حال روزگار میگذره .به گفته ی بعضی رزیدنتا استاد گاهی وقتا اوضاع اعصابش بهم میریزه. 
رزیدنت این استاد محترم ، یه فرشته بود واقعا نمیدونم ایا دیگه رزیدنت به این خوبی و ماهی تو دنیا وجود داره یا نه . خیلی دوستش دارم . به حدی مهربون، افتاده و خاکیه که غیر قابل باوره . یعنی هرچی بگم کم گفتم .
اندوسکوپی و کولونوسکوپی به تعداد زیاد دیدم و یه مورد بیمار جالبی که به پستم خورد یه آقای 40 ساله ی سیروتیک بود با علت نامشخص که تو بخش یهو دچار هماتمز (استفراغ خونی) شد. واریس مری !
روز جمعه بود و تعطیلی ، دفعه ی اول در حد 10 سی سی بود دفعه دوم 100 سی سی ...واسش NG tube گذاشتم بیش از یه لیتر خون و لخته رو استفراغ کرد. اقدامات اولیه رو انجام دادم و شستشو ...دوتا بگ کاملا پر شد. رزرو 4 واحد خون ،دریپ اوکتروتاید و پنتوپرازول و تماس با انکال گوارش ...اندوسکوپی اورژانس که خونریزی فعال نداشت.کلی بهمون استرس وارد کرد،
ان جی رو که برداشتم یکی از دانشجوهای پرستاری که اونجا میچرخیدگفت :منم میخام یاد بگیرم. گفتم وظیفه ی پرستار گذاشتن ان جی نیست ولی اگه دوس دارین بیاین ببینین که البته بعد از استفراغ جهنده و خونی و حجیم بیمار ، فکر کنم نظرش عوض شده بود، رنگش مثه گچ سفید شده بود. برای اندوسکوپی ان جی رو دراوردم بعد از اندوسکوپی که دوباره میخواستم ان جی بزارم ، گفتم میخوای ان جی بزاری گفت نه نمیخوام غلط کردم! یکی از پرستارا سر این مریض نیدل استیک شد( سوزن آلوده تو دستش فرو رفت) البته گفت عیب نداره فوقش هپاتیت میگیرم ،ده سال دیگه میمیرم .
هموگلوبین مریض 4 تا افت کرده بود ،حتی بعد از دریافت یه کیسه خون .قطعا بیش از دولیتر خونریزی کرده بود .وقتی خونریزیش شروع شد بعید به نظر میرسید که زنده بمونه ولی شکر خدا هنوز زندس و از آی سی یو منتقل بخش شده ولی انسفالوپاتی کبدی داره
درمانگاه گوارش همیشه شلوغ بود . اگه مردم اونقدری که نگران وضع گوارشیشون هستن به فکر بیماری های اعصاب و روانشون بودن شاید جامعه ی بهتری واسه زندگی داشتیم .چی بگم والا . حیف که روحیات من به روانپزشکی نمیخوره .
از دیروز روتیشن ریه شروع شد . این دفعه ظاهرا انتخاب اتند و رزیدنت به عهده ی من نبود یکی از رزیدنتای ریه منو دید و گفت شما با منی ! خود رزیدنت محترم، اینترنشون رو انتخاب کرده بودن . عیب نداره من خودم هم میخواستم با همین رزیدنت و اتند باشم چون تعریفش رو از بچه ها شنیده بودم .من تو هر چی شانس نیاوردم در زمینه ی رزیدنت روتیشن هام ، خوش شانسم . یکی از اینترنای ریه هم رفته مرخصی و کارهاش رو من باید انجام بدم .خوش به حال من.
چندتا برونکوسکوپی و پلوروسکوپی هم بدون ماسک رفتم ، سل فعال ! کنسر ریه ، برونشکتازی و...ندول منفرد و اینا . اگه من تا آخر اینترنی نمردم مایه ی تعجبه .
امروز یه مریض جالب رو هم با اتند تو اورژانس دیدیم . سندرم پیک ویکین ، تاحالا ندیده بودم . یه خانوم میانسال بسیار چاق با Pco2 صد و خورده ای که کاهش سطح هوشیاری داشت طب اورژانسی ها میگفتن باید اینتوبه بشه ولی استاد اومد گفت بره آی سی یو و بای پپ بشه . O2 saturation 60-70 داشت . استاد گفت با تحریک دردناک بیدارش کنین و پشت سر هم بگین نفس بکشه دیگه اینترنای اورژانس دست بکار شدن ، هرچند زورشون نمیرسید
تو بخش ریه مریضای جالبی داریم سیگاری های قهار ...معتادین محترم ...و یه مواردی که اسم نمیبرم . خدا همه مون رو به راه راست هدایت کنه.




نوع مطلب : خاطرات، بیمارستان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 4 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : مهربان
روتیشن روماتو تموم شد . استاجرا 4 روز زودتر از ما روتیشن شون جابه جا شد . استاجرای جدید روماتولوژی با قبلیا تومنی 7 هزار توفیر داشتن . البته جدا از اونی که چکش رفلکس منو بلند کرد ، بقیشون بچه های خوب و حرف گوش کنی بودن . تازه یه بار کاری که خودم باید میکردم رو انداختم گردن یکیشون ، اونم بدو بدو رفت آزمایشگاه انجام داد اومد ... تا دو روز به خاطر کارم وجدان درد گرفته بودم .
اومدم گوارش . طبق توافقی که با سایر اینترنای گوارش انجام دادیم قرار شد من با استاد " خوبه " باشم و 5 روز مریضای استاد "بده" رو هم ببینم . استادخوبه فقط دوتا مشکل داره ، یکی اینکه زود میاد ...صبح ساعت هفت صبح تو بخشه و دومیش اینه که خیلی مریض داره . توی روتیشن گوارش ، سه تا رزیدنت داریم . البته خدا رو شکر یه رزیدنت خیلی خوب بهم خورده سال دوییه و سوادش هم خوبه . خلاصه که غم و غصه م کلی کم شد



ادامه مطلب


نوع مطلب : خاطرات، بیمارستان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 30 فروردین 1394 :: نویسنده : مهربان
تقریبا ماه اول اینترنی گذشت . و البته ده کشیک وایسادم و یه مریض رو تو مورنینگ معرفی کردم . تو هر کشیک یه چیز تازه ای یاد گرفتم... بعضی کشیکا ، بد و بعضیاشونم خوب بودن . شاید حتی برای همکارای من هم تصورش سخت باشه که بدی و خوبی کشیک برای من با شلوغی قسمتی که اونجا کشیکم چقدر کم ارتباط باشه . یکی از بچه هایی که سال بالایی ما محسوب میشه میگفت تو  که اینقدر پر انرژی هستی و دائم بین بخشها داری بالا پایین میپری یادت باشه که یک سال و نیم اینترن هستی ، انرژیت رو ذخیره کن که راه طولانی در پیش داری . شاید به نظر احمقانه باشه ولی کشیک بیمارستان هم لذت بخش باشه ، ولی یه شرایطی رو میطلبه مثلا رزیدنتت بپیچون نباشه ، پرستار ها نخواسته باشن اذیتت کنن و وظایفشونو گردنت بندازن و از همه مهمتر اینکه ، فرداش چیزی به اسم مورنینگ ریپورت وجود نداشته باشه . . . توقعات زیادیه ولی اینا که باشه من حاضرم در ماه 20 کشیک هم باشم ...ولی عمده ی قضیه بر میگرده به رزیدنت محترم . سیستم کشیک بیمارستان اینجوریه که : اول اینترن مریض رو میبینه و شرح حال میگیره و به رزیدنت اطلاع میده و با هم مجدد میبیننش یا اینکه برای بیمار در حد توانش یه سری افدامات رو انجام میده ، اصطلاحا " اوردر " میزاره و بعد به رزیدنتش میگه که فلان مریض اومده .
طیف رفتاری رزیدنتا جوریه که یه رزیدنت اونقدر فعاله، هنوز تو مریضو ندیدی خودش دیده تش و همه کار واسش کرده ... بهم میگه بقیه اینترنا تا مریض میگه آخ ، بهم زنگ میزنن که مریض درد داره چیکارش کنم ولی تو یه بار هم بهم زنگ نزدی همش خودت مریضا رو راه میندازی و هر بار میام بخش لیست مریضایی که منیج کردی رو برام ردیف میکنی . مریض جدید اخرشب اومد بهم میگه خسته ای ، من خودم میرم میبینمش ، با اینحال من میگم نه بیا با هم بریم ببینیمش . از اون طرف ، مورد داریم که در طی کشیکش ده ساعتی خوابیده تو بقیشم دست به مریض نزده و از رو شرح حال من کپی کرده و به من که ده تا مریض رو شرح حال گرفتم و به کلی مریض بدحال رسیدگی کردم میگه : کند هستی . کاش سکوت اختیار میکرد و فقط به رو نویسیش ادامه میداد ...مریضی که کد خورده مریضی که سکته کرده رو میخاد تلفنی منیج کنه. تنهایی کشیک میدادم راحتتر بودم. بگذریم 
روتیشن اولم دیگه داره تموم میشه که کاش زودتر تموم شه ... تحمل نظریات استاد نیمه محترم داره واسم سخت میشه...روتیشن بعدی گوارشه. بین اساتید گوارش ، یکیشون خیلی خوبه بقیه بین خوب ، متوسط تا ناجور تقسیم میشن
یه ضرب المثل آمریکایی میگه یه سرخ پوست خوب ، یه سرخ پوست مرده س...بماند که این ضرب المثل قابل تعمیم به کدوم اقشاره
تا ببینیم چی پیش میاد




نوع مطلب : خاطرات، بیمارستان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 22 فروردین 1394 :: نویسنده : مهربان
پنج شنبه صبح رزیدنت نداشتیم چون همگی برای امتحان داخلیشون رفته بودند. از صبح همون مریضی که مشکوک به درماتومیوزیت بود  میگفت تنگی نفس دارم پالس اکسی متریش 80 درصد بود واسش 4لیتر اکسیژن در دقیقه گذاشتم ، آروم شد . دو سه بار هم که بهش سر زدم خوب بود تا ظهر که استاد اومد واسه ویزیت ، منو پیج کردن طبقه بالا .با استاد رفتیم بالا، مریض خیس عرق بود ضربان 160 و فشار 19 . استاد گفت این که خیلی حالش بده ، خود مریض گفت واسم اکسیژن که گذاشتن خوب شدم و خوشبختانه انگشت اتهام دیگه به سوی من نبود . نوار قلبش سینوس تاکی کاردی بود استاد فرمودن نصف دیگوکسین بهش بزنین و استاد رفتن گفت بفرستینش سی سی یو و رزیدنت قلب بیاد ببینتش. حالا من بی تجربه، تک و تنها بدون رزیدنت موندم  ، سی سی یو هم تخت خالی نداشتیم. زنگ زدم به متخصص قلب و خوشبختانه یکی از خوش اخلاق ترینها آنکال بود بهم گفت مریضت تو نارسایی قلبه با 40 تا لازیکس تزریقی فشارش رو تا 16 بیار پایین و بیست میلی گرم هم خوراکی ، دوبار در روز واسش بزار، از نارسایی درمیاد ، با این حال اگه تا نیم ساعت دیگه بهتر نشد بهم زنگ بزن .از شانس بد ، من پنج شنبه اینترن داخلی مستقر در اورژانس زنان بودم و ساعت یک باید شیفت رو تحویل میگرفتم و اینترن کشیک بخش هم هنوز نیومده بود حالا منم و یه دنیا استرس . تا عصر چندباری بهش سر زدم و اینترن بخش هم هیچکدوم از کارایی که بهش سپرده بودم رو انجام نداده بود . ساعت یک رزیدنتها اومدن.
تو اورژانس زنان هم مکافات کم نداشتیم ، یه خانوم 80 ساله ی COPD که دقیقا تابلوی بلو بلاتر رو داشت چون تو بخش جا نبود برگه ی اعزام پر کردم واسه یه بیمارستان دیگه و خانومه پاشو کرده بود تو یه کفش ، که نمی رم ، من هیچ کیو ندارم .
یه خانم 82 ساله با سابقه ی پنومونی و بستری ذر ICU که با رضایت شخصی اومده بود بیرون و الان فهمیده بودن که چه اشتباهی کردن طرف سی سال روزی سه پاکت سیگار میکشیده و و اعتیاد به لورازپام هم داشت روزی 4 میلی گرم . الان هم دیس اورینته و آژیته بود اینقدر سر و صدا کرد که نگو ، متاسفانه ICU هم همیشه پره و نمیشه فرستادش
یه مریض دیگه هم خانوم 49 ساله با آدنوکارسینوم کولون و متاستاز وسیع شکمی بود و آسیت شدیدی داشت اینم ICU میخاست و 4 روز بود که تو اورژانس بستری بود ادم 3 پلاس اندام داشت پلورال افیوژن داشت فشارش پایین بود نمیشد بهش فوروزماید زد و چند ساعت یه بار هی میگفت درد دارم منم یه معاینه میکردم که شکم جراحی نباشه و خیلی سریع 25 میلیگرم پتدین رو حواله ش میکردم اونم میرفت تو آسمونا . تپ مایع پلور رو با مشارکت رزیدنت انجام دادیم و200 سی سی کشیدیم، خونی بود ،متاستازه. 
یه مریض دیگه هم اقای 84 ساله بود که نمیدونم چرا فرستاده بودنش اورژانس زنان . اینتوبه بود و زیر ونتیلاتور، ازارش به کسی نمی رسید خانومش هم کنارش نشسته بود و هر از گاهی نا امیدانه در مورد خالی شدن ICU واسه شوهرش سوال میکرد ظاهرا با هماتمز اومده بود ولی نمیدونم چی شده بود که کاهش سطح هوشیاری داده بود.
یه خانوم 79 ساله هم با کاهش قند خون اورده بودنش و ماجرای چک قندو فشارخون هر ساعت توسط اینترن. خانوادش از زمین و زمان طلبکار بودن و وقتی پزشک مقیم داخلی اومد کلی پیشش شکایت که نمیان به مریضمون سر بزنن متخصص داخلی هم گفتن شما دارین زحمات آقای دکتر رو نادیده میگیرین حواستون باشه که در برابر هر کلمه ای که میگین مسئولین . همراهان دیگه سایلنت شدن و لحنشون مودبانه تر شد .چند ساعت بعد هم فرستادیمش ICU.
و جالبترین مریضم یه خانم 55 ساله بود که آسم داشت و علایم پرکاری تیرویید بصورت گریوز با تظاهرات تیپیک افتالموپاتی . از اول ضربانش بالا بود و طبق مشاوره ی قلب دیگوکسین تجویز شد و از اونجایی که اسمولول موجود نبود وراپامیل واسش گذاشتن و جواب خوبی نداد به رزیدنت خبر دادم که ضربانش 150-160 هست یه فکری واسش بکنین حالا ساعت هم یک و نیم صبحه از یه طرف بخاطر آسم دستمون تو دادن بتابلاکر بستس از طرف دیگه ریتمش AF و از طرف دیگه بخاطر تیروتوکسیکوز از دادن آمیودارون میترسم. رزیدنت سال یک و دو سه تو اوژانس بودن و تو کف این مریض . اینترن قلب هم انگشت حیرت به دهان داشت ریتم کاردیاک مانیتورینگ رو نگاه میکرد بهش گفتم تو این هیری بیری با این ریتم الانه که یه لخته بفرسته بالا و با یه CVA نورعلی نور بشه یه فکری واسه آنتی کوآگولانت هم بکن و اون فقط پلک میزد.طی مشاوری تلفنی با اتند غدد ، لیتوم و لوگل و کلسترامین شروع شد و بیمار منتقل ICU گردید.تا 4 صبح مشغول مریضا بودیم
من جدای از ویزیت های متعدد سرپایی و اونایی که بستری داشتن ولی با رضایت شخصی میرفتن ، 16-17 تا مریض ثابت بستری سرویس داخلی در اوژانس زنان داشتم که 6 تاشون باید میرفتن ICU و تا شب فقط دوتا جا براشون خالی شد و هر بار که زنگ میزدن تخت ICU خالی شده باید با تصمیم اتند ICU یه مریض میرفت واسه بستریICU . زندگی و مرگ افراد دست خداست به قول یکی از دوستان دوا با ماست و شفا با خدا ولی به نظرم چه کار سختیه که تصمیم بگیری سر زندگی افراد ، کدوم مریض موندنیه و کدوم مریض رو باند پرواز




نوع مطلب : خاطرات، بیمارستان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 20 فروردین 1394 :: نویسنده : مهربان
روزگار میگذرونیم تو بخش روماتولوژی . البته بخاطر تغییرات و تعمیرات مریضا پخش و پلا شدن . اتندی که من اینترنش هستم موجود گیریه ولی رزیدنتی که من باهاش هستم یه ذره تازه کاره ... علاوه بر اینکه سال یکی هست ، شش ماه اولش رو هم مرخصی بوده و به قول خودش دوتاییمون صفر کیلومتریم. بچه ی خوبیه . به هم کمک میکنیم  و مهمترین فاکتور یه رزیدنت خوب از نظر من رو داره ، اخلاقش خوبه . ولی این اتنده اوف ... چپ و راست که میره رو منبر و درس اخلاق میده و عملا چیز بدرد بخوری از حرفاش دستگیر ادم نمیشه ...بگذریم یه مریض داشتیم با تنگی نفس و سرفه ی خشک ،و سابقه ی ضعف عضلات و ضایعات پوسته ریزی دهنده خارش دار و اریتماتو . استاد نظریه صادر کردن که شاید درماتومیوزیت باشه - تو پرانتز بگم که علایم پوستی درماتومیوزیت از قبیل شال ساین ، وی ساین ، راش هلیوتروپ و گوترون پاپول هیچکدومشو نداشت - مشاوره ی پوست درخواست دادم ، اتند پوست اومد، واسش توضیح دادم که تو ضایعات پوستی چیزی به نفع درماتومیوزیت نداره ولی استاد احتمالا بر اساس ظن بالینی تشخیص احتمالی رو مطرح کردن حالا ضایعاتشو ببینین . گفت چیزی به نفع درماتومیوزیت کلاسیک نداره ولی برای بیوپسی ضایعات بفرستینش فلان بیمارستان نمونه برداری کنیم . استاد روماتولوژیست که نتیجه ی مشاوره رو دید گفت من به سندرم سزاری هم فکر میکنم . خودتون ازش بیوپسی تمام ضخامت بگیرین ! من نگاه به رزیدنت ، رزیدنت نگاه به من . رزیدنتم که دلش قد گنجشکه جرات اینکارا رو نداره (یه مریض 15 ساله ی لوپوس داشتیم که اکسپایر شد و باهم دو ساعت و نیم سی پی آر کردیم ولی برنگشت ، آخر کار دیدم رزیدنتم اشک تو چشاش جمع شده ، سریعا جیم شدم گفتم الانه که بزنه زیر گریه ) .بیوپسی رو گفتم استاد باشه گفتم حالا یکاریش میکنیم که به علت کمبود امکانات-تو بخش بیستوری 15 نداشتن- بیخیالش شدیم و فرستادیمش اتاق عمل همین بیمارستان جراح ها بیوپسیش رو انجام دادن و خلاص ...حالا ببینیم تهش چی در میاد . یه سری استاجر هم داریم که خدا خیرشون بده هر کدوم یه هاریسون دستشون گرفتن ولی ...بزار توضیح ندم . تاحالا 5تا کشیک وایسادم و به خیر گذشته .ایشالا بقیشم به خیر و خوشی تموم شه

+ بیمار مشکوک به درماتومیوزیت ، طی سی تی اسکن یه توده تو ریه ش کشف شد و احتمال زیاد کنسر باشه . البته استاد گفته بودن که بزار اول بدخیمی ها رو رد کنیم ، بقیش خیلی مهم نیست




نوع مطلب : خاطرات، بیمارستان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 3 فروردین 1394 :: نویسنده : مهربان
سال نو مبارک
روزگار جالبیه منتظر بودیم اینترن شیم و حالا ناله میکنیم از اینترنی و سختیهاش و اینکه سال تحویل کشیک بودم 
راستی متوجه شدین که این فانتزیم به حقیقت پیوست ؟
خوبی اینترنی اینه که احساس مفید بودن میکنی هر چند به بیگاری کشیده میشی
اصولا اینترن شان و منزلتی داره والا ، که غالب اوقات پرسنل خدمات هم به چشم یه فرد اسیر در اردوگاه کار اجباری بهش نگاه میکنن و ازش طلبکارن . دیگه پرستارا و رزیدنتها که اصلا بحثی در موردشون نیست...بازم از رزیدنت ادم بد و بیراه بشنوه و ازش بیگاری بکشن میشه تحمل کرد امیدوارم خداوند صبر و تحملم رو زیاد کنه . البته من هم یه ترفند برای حرص دادن پرستار یاد گرفتم که نگه داشتم برای روز مبادا و علی الحساب با پرستارا دوستانه رفتار میکنم
یه توضیح کوچیک بدم من باب اینکه "اینترن" درسته ، دوبخشه این ، ترن . با عمو تکرار کنین اینترن . "پرستار" هم گفتین اشکال نداره . "انترن" هم گفتین ، گفتین . "عنترن" هم با این غلظت گفتین عیب نداره ولی شما رو سر جدتون " عنترم " رو دیگه بیخیال شین
بگذریم ، یه رزیدنت داریم اسمش مهربان ه . کلی ذوق مرگ شدم .
تو عید یخورده دارن تعمیرات تو بخش انجام میدن و با توجه به تعطیلی درمونگاه و مطب های شخصی بار بخشهای داخلی کمتر شد ولی اومدن و بخشهارو ادغامش کردن که تعداد کشیکامون کم بشه ولی سنگین تر میشه. دوتا کشیک اول من تو بخش بود و سنگین نبود  عوضش دوتا کشیک بعدی تو اورژانسه و شلوغ . اینم میگذره کشیک اول رو که خیلی تازه کار بودم و بهم سخت گذشت ولی دومیش راحتتر بود و اوسکل وار عمل نکردم ولی با این حال نرسیدم ناهار بخورم :( 
ایشالا تو پست بعدی شایدم بعد بعدیش بیمارهایی که بهم خوردن رو مینویسم
شاد باشین . عمو نوروز اومده




نوع مطلب : خاطرات، همینجوری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 26 اسفند 1393 :: نویسنده : مهربان
نتیجه امتحان پره هم اومد و شکر خدا قبول شدم - نپرسین " چند؟ " اینم جزء پاشنه آشیله -
فکر کنم همه قبول شده باشن اخه حد قبولی رو خیلی پایین تعیین کرده بودن . 
امروز برامون دوره ی مهارت های بالینی تشکیل دادن فردا هم جلسه ی دومشه ....مهمترین قسمتش پذیراییش بود بقیش چیز دندون گیری نداشت . ایشالا یه چیز بدرد بخور یادمون بدن
فردا هم قرار شده با بقیه بچه هایی که باید برن بخش داخلی ، جلسه ! تشکیل بدیم و برنامه ی کشیکها رو بچینیم و روتیشن و این حرفا
فعلا که بیشتر چیزا دارن درست میشن و تقریبا میشه گفت گل در بر و می بر کف و معشوق به کام است


+ متفرقه : دوستان عزیزی که کامنت خصوصی میزارین بعد هیچ رد و نشونی هم برای پاسخگویی به جا نمیزارین و همچنین دوستانی که وبلاگ داشتین و حذف کردین ...واقعا چرا ؟ یه راه ارتباطی لطفا




نوع مطلب : خاطرات، بیمارستان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 25 اسفند 1393 :: نویسنده : مهربان
بخشهایی که هر اینترن باید بره یه سری اختیاری هستن یه سری اجباری 
یه حس نخواستنی ی بهم دست میده از گفتن این " اجباری " 
اجباری ها : داخلی (3 ماه) ، جراحی(سه ماه) ، اطفال(سه ماه) ، زنان(2 ماه) ، اورژانس، گوش و حلق و بینی ، کارورزی بهداشت و قلب
اختیاری ها : پوست ، روانپزشکی ، داخلی اعصاب ، چشم و عفونی
همچین اختیاری هم نیست ، باید سه تاش رو بریم 
ترتیب بخش هایی که باید گذرونده بشه رو آموزش - الکی مثلا برنامه ریزی شده - ارائه میکنه و به ترتیب معدل اینترنهای جدید باید بخش هاشونو انتخاب کنن . به هرکدوم از این ترتیبا میگن لاین . بعضی لاین ها شبیه هم ه و کسانی که میخان با هم باشن این بخشارو انتخاب میکنن یه همچین چیزی
امروز انتخاب لاین بود. به این ترتیب که همه اینترنهای جدید تو یه کلاس جمع میشن و به ترتیب اسمشون بر اساس معدل خونده میشه تا بگن کدوم لاین رو میخان انتخاب کنن. 
صبح تو پاویون با یکی از بچه هایی که معدلش نزدیک منه نشسته بودیم میگفتیم اگه فلان لاین بهم رسید یه شام تو فلان رستوران - تقریبا گرونترین - بهت میدم .منم گفتم اگه فلان لاین بهم رسید منم یه شام تو همون رستوران بهت میدم
اول که مسئول اموزش - دوسش ندارم - یخورده سخنرانی کرد و یهو یکی از اساتید جراحی با که از قضا دخترش همکلاسی ماست اومد با لباس اتاق عملتو کلاس و فرتی نشست کنار من . فهمیدم که دخترش رفته ددر دودور و باباشو فرستاده انتخاب لاین
- بر چه اساس انتخاب میکنین بخش ها رو؟ 
- هرکسی یه چیزی دوس داره واسه شروع و ترتیب و اینا 
-نمره پره اومده که دارین انتخاب میکنین ؟
- نه دکتر .به امید خدا انتخاب میکنیم وقتی نمره ها اومد اگه کسی پاس نشده بود . بخش اولو بهش میدن ولی بعدش دیگه بهش بخش نمیدن تا6 ماه دیگه که مجدد امتحان بده و پاس بشه
- دختر من میخاست با جراحی شروع کنه .چندتا جراحی هست؟
- بفرمایین دکتر لیست خدمت شما
همونجوری که مسئول اموزش داشتن نطق مینمودن  فرمودن که همه موافق هستین که اقای دکتر -همین استاد - انتخاب کنن . 
حالا به نظرتون کی جرات میکنه که اعتراضی داشته ؟
دکتر باصدای بلند فرمودن : دخترم میخاست با جراحی شروع کنه ...حالا مثلا لاین 3 رو اگه بچه ها اعتراضی نداشته باشن...
و دکتر سریعا جیم شدن
اینو بگم که من از نظر معدل ، وضعم زیاد جالب نیست. دختر استاد هم تقریبا وسط لیست معدل ها بود که به سلامتی و میمنت نفر اول واسش انتخاب کردن و یه لاین خوب واسش شروع شد.من که ترجیه دادم با لاینی که شبیه اون باشه انتخاب نکنم...کشیک اضافه و اینا فقط واسه ما میشه
به ترتیب اسمها رو میخوندن و منم هم چشم به لیست که کدوم لاین قراره خالی بمونه که ما انتخاب کنیم
یکی از دخترای گروه ما -درسخونترین فرد گروهمون- که معدلشم 17 و خورده ای بوداومد که من میخام بخش هامو با فلانی بردارم که دو نفر پایینتر از شماست. وقتی نوبت من شد شما هر لاینی که خواستین بجای من انتخاب کنین .وقتی نوبت شما شد من انتخاب میکنم که نزدیک نوبت فلانی باشم و بخشامون رو مثه هم برداریم. اول که مثه گیجا نگاش کردم و هرچی تو ذهنم حساب کردم یادم نیومد که چه کار خوبی کردم که خدا همچین راهی رو پیش پام گذاشته ...ولی گفتم : باشه ...
کور از خدا چی میخاد ؟....دوتا چشم بینا
نوبت من شد و بهترین لاین از نظر من هنوز خالی بود منم دیگه فرصت رو غنیمت شمرده و انتخاب کردم
اولین بخش داخلی خواهد بود
جالبه که با سه تا از دوستام چندتا از بخشهای ماژور رو باهمیم
اون دوستی که صبح گفتیم که شام و این حرفا ، اومد یقه منو چسبید که من استیک میخام ...خب دیگه چاره ای نیست




نوع مطلب : خاطرات، بیمارستان، عکس، همینجوری، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 17 اسفند 1393 :: نویسنده : مهربان
ثبت وقایع میکنم برای وقتی که آلزایمر دیگه چیزی از حافظه ام جا نذاشت
روز پنجم اسفند که طرح رو تصویب کردم دیگه تاحد زیادی خیالم راحت شده بود نامه ی تصویب شدن طرح رو هم با مشقت از منشی مرکز تحقیقات گرفتم . یکی بگه به تو چه ربطی داره که این پایان نامس یا طرحه . میگفت این طرح محسوب میشه و من فقط میتونم بنویسم عنوان طرح تحقیقاتی شما اینه نه پایان نامتون ، منم عین بچه مدرسه ای ها دست استاد راهنمام که از قضا رییس اون مرکز تحقیقات هم هست رو گرفتم و بردم پیش این یارو گفتم اونجوری که میخام نامه رو نمینویسه ، دعواش کن ! استاد هم بهش گفت هرچی میگن بنویسین ... در اون لحظه میخواستم زبونم رو واسه منشیه در بیارم و اینجوری کنم   به حالت صدا دار اون مدلی که میگه پپپپپپپپپففففزززززز ، سعی کنین قطرات آب دهانتون بپاچه بیرون. قضیه سر اینه که اون منشی اولیه بود که تو دانشگاه باید اسم منو رد میکرد واسه امتحان ، ادم بسیار بیخودیه و هرکار میکنی گیر میده بخاطر همین گفته بودم متن اون چیزی که باید بیارم بنویسین تا عین اونو بیارم منم وقتی نامه رو اوردم چون دقیقا همون بود در کمال ناباوری و ناراحتی گفت درسته مشکلی نداره . منم تو دلم دوباره همون حرکت بالایی رو واسه این منشی اجرا کردم هههههه
از اون روز عصر دیگه نشستم بکوب درس خوندن و اونم چه بکوبی...از کتابخونه قدیمیه تغییر مکان دادم به کتابخونه ی بیمارستان ، ده تا دیگه از بچه هامون هم که هرگز پاشون به کتابخونه باز نشده بود اونجا بودن .



ادامه مطلب


نوع مطلب : خاطرات، بیمارستان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 5 اسفند 1393 :: نویسنده : مهربان

امروز جلسه دفاع عنوان پایان نامم بود که الحمدالله بدون مشکل تایید شد وتا حد زیادی خیالم راحت شد چون برای شرکت در امتحان مشکلی وجود نداره حالا میمونه قبولیش که ان شاء الله همون خدایی که تا حالا کمکم کرده و دستمو گرفته اینجا هم رهام نمیکنه

+ امروز ، روز پرستاره . ای کاش بهار بینمون بود





نوع مطلب : خاطرات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 26 بهمن 1393 :: نویسنده : مهربان

نمیدونم چه حکمتی توشه که من به هر کاری دست میزنم میشه پیچیده ترین کار دنیا...مخصوصا در زمینه ی امتحانات

سال کنکورم وقتی مدرسمون واسم ثبت نام کنکور میکرد بخاطر وارد کردن یه عدد اشتباه ، من مدتها درگیر کد رهگیری و ثبت نام نهایی و اینا بودم

امتحان رانندگی میخواستم شرکت کنم رفتم از دانشگاه برگه ی معافیت تحصیلی بگیرم ، گغتن نیومده ! علل الحساب سرباز محسوب میشدم کلی گرفتاری و حالا برو هنگ ژاندارمری حالا برو پلیس +10 حالا بیا نامه ی اشتغال به تحصیل بگیر و ... هفت خوانی بود

امتحان جامع علوم پایه در پایان ترم 5 : برای شرکت تو این امتحان کذایی باید تمام درسهای علوم پایه رو پاس کرده باشی . من تو ترم تابستونه دو تا درس عمومی رو تو دانشکده ی فنی برداشته بودم ولی اینا نمره هامو واسه دانشگاه نمیفرستادن صدبار رفتم و زنگ زدن تا ختم بخیر شد ولی پیر شدم سر این ماجرا

جدیدترین نسخه ی بدشانسی ما ،شامورتی بازی جدید استاد راهنمام شده
برای شرکت تو امتحان پره اینترنی باید پروپوزال پایان نامه به تصویب یکی از مراکز تحقیقاتی رسیده باشه تا پایان بهمن ماه . من از ماه خرداد فکر کنم دنبال این پایان نامه هستم . موضوعش سنگینه استاد راهنمام هم در کار خودش بهترینه و به شدت پرکار . چند ماهه پروپوزال من آمادس ولی استاد جان مشغولن تا اینکه دیگه جدی جدی قرار بود دوشنبه قال قضیه رو بکنیم و دفاع کنیم....حالا قسمت جالبش... دیشب استاد راهنمام زنگ زده که دکتر این موضوع به درد پایان نامه ی تو نمیخوره یه موضوع دیگه با یکی دیگه از اساتید که سرشون خلوت تره انتخاب کن - تو این لحظه واقعا خشکم زد .واقعا نمیتونم توصیفش کنم- گفتم استاد من چند ماه وقت گذاشتم اینو نوشتم حالا چجوری 4 روزه هم موضوع پیدا کنم هم پروپوزال بنویسم هم هزار تا بدبختی و هم دفاع کنم ؟ گفت ببین این پایان نامه تا پایان فارغ التحصیل شدن تو تموم نمیشه نمیخوام معطل بشی - اینو خداییش راست میگه - خیلی ستمه درسم تموم بشه ولی کار پایان نامم تموم نشده باشه حالا من با دکتر فلانی صحبت میکنم واست زمان بیشتری بدن ...منم هیچی نداشتم بگم .البته اینم گفت که مقاله واسه توئه ولی نمیشه پایان نامش کرد

استرس امتحان اطفال  (تئوری ، شفاهی ، آسکی ) و پره کم بود  ،اینم دیگه شده قوز بالاقوز

امروز پیش دکتر فلانی : بله بله من در جریان پایان نامتون هستم حالا بیاین با دکتر X پایان نامه بردارین یکی دوروزه هم پروپوزال رو بنویسین تمومش کنین ...، توضیح :دکتر ایکس ....ترین.....ترین و نهایتشو بگم بی اخلاق ترین استاد گروه اورولوژیه
من :دکتر من دو روز دیگه امتحان اطفال دارم دو هفته دیگه پره ،چجوری جمعش کنم ؟...
این وسط منشی از خود راضیش هم هی جیغ جیغ میکرد که من نمیتونم اسمتونو واسه شرکت تو آزمون رد کنم ...واقعا میخواستم از پنجره طبقه سوم ...

نهایتش تونستم راضیش کنم که با یه نامه که تاریخ تصویب پروپوزال عنوان مصوب رو توش استاد راهنمای جدید نوشته ، واسم یه کارایی بکنه...پروپوزال که هیچی ، حتی عنوانی هم وجود نداره

فرداصبح باید برم پیش یکی از استاد خوب های غدد ببینم چیکار واسم میکنه _ عشق اول من غدد بود _ یه قولهایی بهم داده ایشالا که درست بشه





نوع مطلب : خاطرات، بیمارستان، دلنوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو