یک دانشجوی پزشکی
A doctor is a student till he dies
چهارشنبه 29 آبان 1398 :: نویسنده : مهربان


.

دنیای من حول محور خودم میچرخه
اگه توی کار خودمو غرق کردم جدای از درگیر کردن ذهن خودم واسه اینه که زندگی بهتری واسه خودم در آینده بسازم 
واسه اتفاقات روزمره و برخورد های دیگران تو ذهنم الگوریتم میکشم و پیش بینی میکنم
من دوسش داشتم
من دوسش دارم
اما دنیا بعد از تموم شدنش واسه من تموم نشد
زندگی کردم و میکنم غذا میخورم میخندم کار میکنم حتی سر قرار میرم
بعد از اون کسی رو دوست داشتم؟ مختصر
به اندازه ی اون؟ نه
عاشق کسی شدم؟ نه
تا چند سال پیش اصلا به خودم اجازه نمیدادم که حتی به اندکی هواخوری فکر کنم اوایل بخاطر تعهد درونی بعدها به خاطر تعهد به کسی که هنوز نیومده اما به مرور زمان دیدم اینا همش چرنده  
بیشتر قرارهایی که میرم یا اونایی که باهاشون اشنا میشم واسه اینه که آنالیز شون کنم گاهی سر همون جلسه ی اول نمیزارم به بار دوم کشیده بشه و شروع میکنم تک تک رفتارهاشون رو رمزگشایی میکنم. به روش آزار دهنده ای حرکات و افکارشونو تحلیل میکنم و به روشون میارم عملا معنی پنهان حرکات شون رو میکوبم تو صورتشون... بهت زده بهم نگاه میکنن و وقتی در پایان جلسه ی آشنایی بهشون میگم فقط از سر کنجکاوی باهات اومدم بیرون، ازم متنفر میشن
گاهی هم نمیشن چون میدونن که شروع کننده ی بازی من نبودم فقط گذاشتم که تو حریم شخصیم وارد بشن
همیشه گوشه ی ذهنم اینو نگه میدارم که این بهار زندگی منه، باید بترسم از خزانش

همینقدر خود خواه و مزخرف و اعصاب خورد کن مثه یه پیرمرد غرغرو





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 26 آبان 1398 :: نویسنده : مهربان
استوری گذاشته بود از شلوغیا
اینقدر نگرانش شدم
چند ساعت بعد یهو فکر کردم اگه چیزیش بشه
من تکلیفم چیه
دوستی داشتم که معشوقش توی 31 سالگی فوت کرد. پسره همکار من بود و دختره رزیدنت چشم
بعد یه سال بهم گفت وقتی " ب" فوت کرد خیالم راحت شده مال کسی دیگه نمیشه اول تعجب کردم. ب عشق اولش بوده اما این حرفو بهم زد
گفت الان با کس دیگه ای ام، بهم ابراز علاقه میکنه اما اونقدرا دوسش ندارم. بود و نبودش یکسانه واسم
تو نه
تو نمیر
حتی اگه قراره مال کس دیگه ای باشی باش
خوشحال باش اما دور
باش نه به خاطر خودت که به خاطر من
اگه نباشی زندگیم سخت میشه
ان سفر کرده که صد قافله دل همره اوست
هر کجا هست خدایا به سلامت دارش





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 24 آبان 1398 :: نویسنده : مهربان
من
 هنوز واسم سواله که از زندگی کوفتی چی میخام
اگه میدونستم چی میخام و هدفم معلوم بود میتونستم بدستش بیارم
مثه دفعات قبل که اراده کردم و انجامش دادم
منی که ده دقیقه یه جا بند نمیشدم سال کنکور با چنان تمرکزی دو ساعت دوساعت درس میخوندم که اگه بچه ها تو کتابخونه میخواستن ازم سوال بپرسن آروم با نوک خودکار می زدن رو میزم که نپرم هوا.
مهربان که به هیچ نوع شیرینی شکلات غذا رحم نمیکرد الان بیشتر از دو ماهه که تعهد کامل به رژیم غذایی مربی ش داره چون هدفم رو تناسب اندام گذاشتم و رژیم سفت و سختش رو مو به مو اجرا میکنم
اگه من میدونستم چی خوشحالم میکنه و چی از زندگیم میخام
اخ که یه نشونه لازم دارم




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 18 آبان 1398 :: نویسنده : مهربان

فیلم مغزهای کوچک زنگ زده رو دیدم.یکی از شخصیت های فیلم به اسم امیر حدود 30 سالشه ولی نمیدونه پدر مادرش کی هستن کنجکاوه ولی جرات نمیکنه از پدر خونده ش بپرسه چون از بعدش میترسه و نمیدونه چی قراره بشه
من یه جور دیگه نمیخوام بدونم
من ترسو ام آره
استوری زیاد میزارم، واسه اون میزارم، به عشق خودش، همونی که اینهمه ساله دوسش دارم حتی یه روز نبوده که به یادش نباشم
اگه اهنگ عاشقانه و غمگین گوش میکنم شعر میخونم شعر مینویسم فقط اون تو ذهنمه
میدونه؟ نه
منو میشناسه؟ بله
میخام حسم بدونه؟ هرگز
تو میفهمی یعنی چی که گاهی از تلفن عمومی بهش زنگ میزنم که فقط صدای الو گفتنشو بشنوم؟
خریت های عجیب تری که واسش کردم و نمیدونه
بهش فکر میکنم ضربانم بالا میره اخ نگم که وقتی از جلو محل کارش رد شدم...
افرادی که استوری هام رو میبینن چک نمیکنم
میخام به این فکر کنم که استوریامو میوت کرده
یا ندیده
ندیده که هیچی نگفته
که اگه واسه سنگ اینا رو گفته بودم و میتونست بشنوه تا حالا یه واکنشی داده بود
نه میدونم که ندیده 

آره آره





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 17 آبان 1398 :: نویسنده : مهربان

شغل مطمئن به چه کاری میگن؟ امنیت شغلی و مالی چیه
مثلا من مطمئن باشم که شغلم رو از دست نمیدم
اگه یه ماه مشکلی واسم پیش بیاد درامدم رو خواهم داشت
تا چه زمان واسه من این شغل هست و توانایی انجامش رو دارم
من که چنین چیزی شامل حالم نمیشه
وقتی فکر میکنم چه شغلی خوبه چه شغلی بد به هیچ نتیجه ای نمیرسم
کارمندی که با حقوق دو تومن استخدام رسمی شده خیالش راحت تره یا کسی که با درامد ماهی 20 میلیون تومن یا 50 تومن خودفروشی میکنه
کسی که خودشو عرضه میکنه خوشحاله؟
من خیلی به این فکر کردم اینایی که همش تو مهمونی و پارتی ن. زود به زود دوس پسر عوض میکنن تهش چی میشن. سوپرمدل هایی که میبینین، اون دخترایی که با دن بیلزریان همش دارن تفریح میکنن خوشحالن؟ مجبورن؟
اونایی که خودفروشن چند سال کار میکنن؟ اخر و عاقبتشون چی میشه. ده سال دیگه کجان؟
کی به فکرشونه. کی ازشون حمایت میکنه
وقتی بیمار بشن وقتی غمگین بشن
وقتی پیر یا زشت بشن. جذابیت قبل رو نداشته باشن
چی میشه

شاید اونقدر درامد دارن که طی دو سال همه اجداد منو بخرن و بفروشن
شاید اعتیاد پیدا کنن و تو جوب اروم بمیرن

شرایط زندگی همه مثه هم نیست. 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 3 آبان 1398 :: نویسنده : مهربان
یکی از دیالوگ های پایانی شهر زندگی و مرگ ه
فیلم حول محور جنگ بین ژاپن و چین در سال 1938 که در جریان اون پایتخت چین توسط سربازان ژاپنی اشغال میشه و چه جنایت هایی مرتکب میشن
جنگ همینه هیچ چیز قشنگی توش نیس. نمیدونم شاید بخاطر ماجرای بمبی که امریکا روی هیروشیما و ناکازاکی انداخت همیشه تو ذهنم از ژاپن یه کشور صلح طلب اما متحمل خسارت ساخته بودم با اینکه کامی کازه از ابداعات ژاپنی ها بود. این قضیه به نظرم نقش رسانه رو در سیاه نمایی امریکا روشن تر میکنه
بگذریم
تو سکانس پایانی فیلم دوتا سرباز ژاپنی که مامور شدن دوتا اسیر رو اعدام کنن اونا رو میبرن تو جاده ازادشون میکنن و میگن فرار کنین.تتا از پشت بزننشون. روش کثیفی واسه کشتن ه اما در قیاس با سایر حنایت هاشون یه چیز عادیه. قبل از اینکه بهشون شلیک کنن یکی از سربازا میگه زندگی سخت تر از مردن ه و خودکشی میکنه
میخواستم در مورد مرگ و زندگی بنویسم که به اینجا رسید

همکار روانپزشکم ازم پرسید تا حالا شده ارزو کنی کاش هرگز به دنیا نیومده بودی گفتم خیلی زیاد




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 1 آبان 1398 :: نویسنده : مهربان
من خود خواهم
شما چطور
خودخواهی که فقط قتل و سرقت و تعرض به حقوق دیگران نیس
به نظرم خودخواهی قویترین حس آدمه
تمام کارایی که میکنیم بخاطر خودمونه
من من من
اگه من دزدی میکنم واسه اینه که راحت تر زندگی کنم
اگه به خیریه کمک میکنم بخاطر اینه که حس خوبی ازش میگیرم
اگه بچه دار میشم بخاطر اینه که وقتی 60 سالم شد یکی باشه که یه لیوان آب دستم بده
اگه به جنگ میرم و احتمال میدم تو جنگ کشته بشم جدای از بحث بهشت و حوری و نهر عسل، حس رضایت از خوده
اگه مادر میشم و بخاطرش  اندامم به هم میریزه پیر و زشت میشم بخاطرش از خیلی لذت هام میگذرم واسه تجربه ی لذت حس مادر بودنه
اگه رژیم میگیرم و بخاطرش خودمو عذاب میدم واسه ظاهر بهتر یا زندگی سالمتر خودمه
حتی آتش نشانی که بخاطر نجات جون یه انسان دیگه جون خودشو فدا میکنه بخاطر اینه که اگه این کار رو نمیکرد تا اخر عمر عذاب وجدان میگرفت
اگه خودکشی میکنم بخاطر اینه که زندگی رو با حس بد نمیخام




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو