یک دانشجوی پزشکی
A doctor is a student till he dies
چهارشنبه 6 آذر 1398 :: نویسنده : مهربان

هروقت کامنتای خواننده ها رو به صورت پست جداگانه جواب دادم و تحلیل کردم یکی اومد شاکی شد معمولا صاحب کامنت مذکور
یکی کامنت گذاشته بود قبلا بخاطر تعهد درونی با کسی نبودی، الان قرار میزاری شاید بعدا باهاشون بخوابی. چقدر تغییر کردی...
بریم که جوابشو تو ادامه ی مطلب با شرح و بسط توضیح بدم


به نظر خودم این تغییرات ایرادی نداره
من کسی رو در قلبم دوست دارم
آیا تعهدی نسبت بهش دارم یا ازش خواستم بخاطر من صبر کنه تا زمانی که همه چیز مناسب بود با اسب سفید بیام و خوشبختش کنم؟
آیا الان با کسی هستم که بخاطر اون بخام با بقیه سر سنگین برخورد کنم و کسی رو تحویل نگیرم؟
با کسی که آشنا میشم یا قرار میزارم با افتخار از کسی که تو قلبم خاک کردم حرف میرنم و میگم قسمتی از قلب من برای ابد مال اونه. درسته که دوسش دارم اما ولش کردم و انقطاع رو خوب بلدم. خیلی دوسش دارم اما بنا به مصلحت ولش کردم پس هرچیز دیگه ای رو هم میتونم رها کنم و مشخصه که حتی اگه یه عقب مونده ی ذهنی رو به روم نشسته باشه متوجه میشه که هیچ تعلق خاطری بهش ندارم پس به یه رابطه ی پایدار دل نمیبنده
آیا تغییر کردن چیز بدیه؟ یا صرف اجتماعی شدن با نظر گرفتن حدود اخلاقی مشکلی داره؟
اصلا اخلاق چیه؟
یه سری قراردادهایی که با گذشت زمان هم تغییر میکنه مثل مد
سی سال پیش اگر کسی پایین مانتوش به کفشش نمیرسید در موردش فکرای بد میکردن الان مانتوی جلو بسته تو بازار کم گیر میاد از پوشش های تعجب برانگیز صرف نظر کنیم
حدود اجتماعی و هنجار ها با همین سرعت تغییر میکنن
درست و غلط وجود نداره همه چیز نسبیه و سلیقه ای
رفتار من تا زمانی که به دیگران آسیبی نزنه به خودم مربوطه و این تعریف منه از دین و حدود آزادیم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 21 آذر 1398 12:47 ق.ظ
یعنی ایشون عشق دوران نوجوانی بوده یکجورایی!
نمیدونم چرا تعداد افراد مذکری که هنوز به عشق های دوران نوجوانیشون فکر میکنن در اطرافم زیاد میشن.شماهم در مجازی اضافه شدید

یعنی پسرها دیرتر فراموش میکنن؟
دخترهاکه بعد شوهر کردن ک خثوثا بجه اوردن اونقد درگیر میشن که نگو
من دوست متاهل دارم که زمانی بدجور عاشق بودن خنده مضحکانه ای میزنن که ول کن همش هورمون بود مسخره بود و...
اما مردای متاهل زن دارم بازم درفکر همون اولی ان

شایدم من اشتباه مبکنم اما مشاهدات میدانی من لینه اگر چه جامعه اماری درستی ممکنخ نباشه
نظر شما چیه؟
مهربان مال من عشق اواخر تین ایجری بود و الان هنوز دارمش چون اولین بود و اون حس تکرار نشد
جمعه 8 آذر 1398 12:04 ق.ظ
آقا من صاحب کامنت مذکور بودم اصلا هم شاکی نشدم.منظورم اینه که ی وقتایی آدم سرپایینی میره هیشکی نیس جلوشو بگیره به قول شاعر این ره که میروی به ترکستان است
وقتی میگم باهاش میخوابی یعنی دیگه حواست به کارات نیس میشی آدم بده اونی که میلیاردی اختلاس میکنه شاید زمانی ی ریال حروم نخورده اما حالا میدزده ومیره
تو مواضب باش برات عادی نشه عادی شدن خطرناکه تغییر همیشه خوب نیس
مهربان همون باهاش میخوابی هم به خود طرف ربط داره. کسی نمیتونه بگه درسته یا غلطه
اختلاس میلیاردی یا حتی یه ریال هم شما دارین به کسی آسیب میزنین
سعی میکنم مواظب باشم
پنجشنبه 7 آذر 1398 05:05 ب.ظ
ادم میتونه هرکاری خواست بکنه ولی باعث ازار نشه
حالا هرچی بقیه بگن توخوبی یا بد
----
میگن عشق و غرور متضاد همن
اینو ب چالش میکشی....
پنجشنبه 7 آذر 1398 02:05 ب.ظ
چرا فکر میکنید یه علاقه ی بچگونه اس؟
چون حس میکنم منم یه جورایی تو شرایط مشابه شما هستم اما نمی‌دونم چطور مثل شما قوی باشم و عاقلانه تصمیم بگیرم می‌خوام بدونم تعریف شما از علاقه ی بچگونه چیه؟
مهربان من اون دختر رو 11 سال پیش دوست داشتم. علتش هم این بود که اولین دختر زندگیم بود
پنجشنبه 7 آذر 1398 01:58 ق.ظ
قصد ندارید ازدواج کنید کلا ؟
مهربان فعلا که‌ نه
چهارشنبه 6 آذر 1398 10:46 ب.ظ
تو عاشق نیستی پس شک نکن. یه چیزی از عشق شنیدی
چهارشنبه 6 آذر 1398 10:46 ب.ظ
تو عاشق نیستی پس شک نکن. یه چیزی از عشق شنیدی
چهارشنبه 6 آذر 1398 10:44 ب.ظ
واقعا چرا دوست نداری با کسی که دوستش داری ازدواج نکنی؟
مهربان از مشکلات نگارشی بگذریم
چون یه علاقه ی بچه گانه س و غیر عاقلانه
چهارشنبه 6 آذر 1398 06:56 ب.ظ
لایک هوپ...
چهارشنبه 6 آذر 1398 06:51 ب.ظ
خوب که فکر کردم دیدم اوووه چقد خیلی گذشته!!
آره بیست و چند سال پیش بود و عشق اولم، همه کاری کردم اما به چشمش نیومدم بعدها شنیدم مهاجرت کرد و رفت.گاهی حرفی کاری باعث میشه یادش بیوفتم ویه آن سکوت و تمام به همین راحتی
اون حال اون وقتا، از عشق بود یا اقتضای سنم یا هرچی خالصانه بود شاید الان ببینمش به خودم بخندم که ای بابا تو واسه این دلت میرفت ...
مهربان حالا که گذشته و عشقش سرد شده متوجه شدین که وصله ی شما نبود. فقط لذت یاداوریش واستون مونده
چهارشنبه 6 آذر 1398 06:19 ب.ظ
آره دکتر اونجایی که گفتم شرایط حداقلی ،به نظر تند رفتم.ولی تنهایی و عشق و لذت بردن و قرار با دیگران در حالی که عشقت یکی دیگس شخصیت درست و مناسبی از شما ارائه نمیده.
آنه حاضرم به هر آنچه که دوست داری قسم بخورم تا الان برای شما کامنت نذاشتم.
و ماهی : وقتی داشتم کامنت قبلی رو می‌نوشتم اصلا فکر نمی‌کردم چنین برداشتی بشه.آفرین داری.و احتمال بالا می‌دم که این جریان برا خودت اتفاق افتاده .
قصد ادامه دادن ندارم و به هر صورت آرزو دارم که زندگی موفقی داشته باشی و عشقت هم بدونه و باهم به توافق برسین و برین سر زندگی‌تون.
مهربان شخصیت درست و مناسب از من به دیگران ارائه نمیده؟ از افرادی که اینجا ذو میخونن خیلی کم هستن اونایی که منو میشناسن پس مهم نیس. بقیه هم لایه های درونی من باخبر نیستن
چقدر جالبه که شما هنوز درک نکردین من نمیخام به اون فردی که دوسش دارم برسم. خونه زندگی چی؟ کشک چی؟ ماست چی؟ چرا من اینقدر باید احمق باشم که برم باهاش ازدواج کنم؟
چهارشنبه 6 آذر 1398 06:16 ب.ظ
هر کسی به دین خودش ساز بزنه پس خدا الکی وقت هدر داده که کتاب و آیین و قانون گذاشته
مهربان کارای خدا به خودش مربوطه
چهارشنبه 6 آذر 1398 03:31 ب.ظ
تو کلا بیماری
ی سرخوردگی عجیب داری تو تک تک پستات نمایان ی عقده سنگین
و چقدر بدبخت و قابل ترحم هستن اونایی ک جلوی تو میشینن تا چرت و پرت بهشون بگی ....
مهربان خب آدما با هم فرق دارن
چهارشنبه 6 آذر 1398 02:35 ب.ظ
با اینكه دل خوشی ازت ندارم، ولی قبول دارم حرف هات رو. چون میدونم تو ما خودمون رو بكشیم هم به طرف نمیگی كه برات همیشه توی ذهنت اسطوره بمونه.
مهربان رسیدن ارزشش رو کم میکنه. از دور قشنگ تره
چهارشنبه 6 آذر 1398 02:14 ب.ظ
به نظرم خیلی از افرادی که میان و شمارو متهم میکنن برای سکوت و جلو نیومدنتون با شما و تصمیم و رفتار و زندگیتون اصلا مشکلی ندارن فقط مشکل و ناراحتیشون از یه نفری تو گذشتشونه که جلو نیومده و سکوت کرده و به هر روی نشده اون ک قرار بوده بشه و هنوز زخم اون ماجرا خوب نشده ، حالا اون فرد گذشتشون یا خودشون بودن یا نفر مقابلشون الان هم وقتی نوشته های شما رو میخونن انگار دوباره همه اون خاطرات میاد جلو چشماشون
اونایی که آرومترن با نصیحت برای جلوگیری از تکرار گذشته ای که دوسش ندارن برای یه آدم دیگه اونایی هم که هنوز عصبانی ان با تندی و قضاوت راجب شما حرف هایی که باید به یکی دیگه میزدن و نزدن و بهتون میگن و محکومتون میکنن درصورتی که از یه پازل هزار تیکه فقط فقط پنج شیش تا تیکه اش جلوی روشونه با یه توصیف نصفه و نیمه که خودتون ارائه دادین
مهربان حق با شماست و به نظرم شما بهتر از من منظورشون رو متوجه شدین
تا اینجا واقعا کامنت برتر
چهارشنبه 6 آذر 1398 02:03 ب.ظ
دقیقا من همین حس و دارم ولی ما فقط یاد گرفتیم دیگران و قضاوت کنیم بدون فکر یا هر چی یه زمانی شخصی تو زندگیم بود با تمام وجود بهش تعهد داشتم ولی الان که نیست هنوزم تو خاطرم هس از اینکه بهشم تعهد داشتم پشیمون نیستم ولی خب دیگه قرار نیست تو آینده ام هم این تعهد بدون وجودش بمونه جالب اینجاس که اطرافیان دقیقا همین و بهم میگن که چقد عوض شدی اون همه عشق و چطوری فراموش کردی یا یه همچین چیزایی...هرجوری باشی این مردم فقط با عقاید خودشون آدم و میسنجن
مهربان زندگیتونو بر اساس حرف دیگران بنا نکنین و نزارین براتون تصمیم بگیرن
چهارشنبه 6 آذر 1398 01:45 ب.ظ
این میم چقد منو یاد اون کسی میندازه که هرچندوقت یه بار با همین اسم میم میاد وبلاگمو من رو محاکمه مبکنه!
چهارشنبه 6 آذر 1398 01:45 ب.ظ
این میم چقد منو یاد اون کسی میندازه که هرچندوقت یه بار با همین اسم میم میاد وبلاگمو من رو محاکمه مبکنه!
مهربان ایشالا اونم موفق باشه
چهارشنبه 6 آذر 1398 01:44 ب.ظ
یه تعریف بود
اخه تو همیشه تو اکثر حرفات خوب می تونی خودتو گول بزنی...
به خاطر همین تو خوبی هه
چهارشنبه 6 آذر 1398 01:43 ب.ظ
یکی رو دوست داشتم،هیچ کس حتی خودشم نمیدونست
تعهدی که به این عشق داشتم باعث می‌شد هیچ کس رو نبینم
الان چندساله که نیست..ولی من بازم نمیتونم،میخوام، ولی انگار این تعهد باهام یکی شده
چهارشنبه 6 آذر 1398 01:42 ب.ظ
یکی رو دوست داشتم،هیچ کس حتی خودشم نمیدونست
تعهدی که به این عشق داشتم باعث می‌شد هیچ کس رو نبینم
الان چندساله که نیست..ولی من بازم نمیتونم،میخوام، ولی انگار این تعهد باهام یکی شده
چهارشنبه 6 آذر 1398 12:16 ب.ظ
تویک ترسو هستی که با داشتن شرایط حداقلی برای تشکیل زندگی جرات ابراز عشقت رو نداری و حاضر نیستی بجنگی.داری الکی سر خودت رو گرم می‌کنی تا کم کاریت دیده نشه تا شرمنده خودت نشی با توجیحات الکی.مرد باش.
مهربان خب اینم یه نظر محسوب میشه هرچند بی ارتباط با پست منه
جا داره در مورد این کامنت هم یه پست جداگانه بزارم اما ولش کن همبنجا توضیخات رو ارائه میکنم!
ترسو بودن خوبه اما به حدش که اسمش احتیاطه و پیشگیری از حوادث ناگوار
شرایط حداقلی... شما از رندگی من هیچی نمیدونین امکانات و شرایط زندگی من رو نمیتونین ارزیابی کنین جدا از اون شرایط حداقلی واسه هر کسی متفاوته
تشکیل زندگی... من زندگی خودمو ساختم مستقل زندگی میکنم جدا از خانوادم و از تنها زندگی کردن لذت میبرم. چرا باید تنهاییم رو خراب کنم؟
جرات ابراز عشقت رو نداری. شاید
داری الکی سرخودتو گرم میکنی. نه من دارم بصورت خیلی جدی واسه آیتده م کار میکنم
کم کاریم دیده نشه.... چه کسی کم کاری منو نبینه؟ کم کاری تو چه زمینه ای؟
شرمنده ی خودم نشم. نه من با افتخار میگم که از کسی که دوس داشتم گذشتم و این قدرت زیادی میخاد
چهارشنبه 6 آذر 1398 10:34 ق.ظ
یکی رو دوست داشتم،هیچ کس حتی خودشم نمیدونست
تعهدی که به این عشق داشتم باعث می‌شد هیچ کس رو نبینم
الان چندساله که نیست..ولی من بازم نمیتونم،میخوام، ولی انگار این تعهد باهام یکی شده
مهربان منم سالیان دراز اینجوری بودم اما دیدم زندگی رو فقط واسه خودم سخت کردم
امیدوارم اونم هر جا هست و با هرکی هست شاد باشه واسه چی به خودش سخت بگیره. امیدوارم از لحظه لحظه ی زندگیش لذت ببره
چهارشنبه 6 آذر 1398 06:58 ق.ظ
باشه تو خوب...
مهربان بحث خوب بودن نیست
چهارشنبه 6 آذر 1398 06:05 ق.ظ
به شخصه به کسی که صرفا دوسش دارم بدون اینکه باهاش در ارتباط باشم هیچ تعهدی ندارم و وارد روابط دیگه میشم اون ادم برام باارزشه چون یه زمانی همه وجودم بود الان به قول شما بخشی از قلبم مال اون ادمه ولی دلیل نمیشه با همه عالم وادم قطع رابطه کنم و تو تنهایی بپوسم!
مهربان قربون آدم چیز فهم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو