یک دانشجوی پزشکی
A doctor is a student till he dies
پنجشنبه 18 آبان 1396 :: نویسنده : مهربان
اینکه من به پوچ گرایی رسیدم چیز جدیدی نیست
به خاطر میارم سال 91 با یه گروه کوهنوردی چند روز رفتیم یه منطقه با طبیعت خیلی خوب ترکیب کوه و جنگل
در اوجی که همه بهشون خوش میگذشت من یه حس مزخرفی داشتم
سالهاست که از چیزی لذت نمیبرم
سالهای قبل از اون رو به خاطر نمیارم وگرنه احتمالا اونوقت ها هم برنامه همین بوده
مادامی که من سرم گرم به کاری باشه و فرصت فکر کردن نداشته باشم ، خوبم
هفت روز و نیم پشت سر هم کشیک وایسادم و آخ نگفتم ولی الان که هنوز یه روز نشده اومدم پادگان به پوچی و بی هدفی زندگیم فکر میکنم

* آهنگ عزیزجان از فریدون آسرایی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 24 آبان 1396 09:49 ق.ظ
سلام
برگرد به گذشتت همیشه دنبال چی بودی؟قبل از کنکورت هیچ وقت از خودت نپرسیدی دکتر که شدم چیکار کنم؟شاید بتونی بری موسسه های خیریه و.... به بعضی از آدما که وضعیت مالی خوبی ندارن کمک کنی رایگان معاینشون کنی شاید حس خوبی بهت بده.به نظرم احساس پوچی برای شما مفهومی نداره شما میتونی به خیلی از آدما انگیزه بدی میتونی مفید باشی بازتاب همین حس مفید بودن و انگیزه ای که به بقیه میدی به خودت برمیگرده من فکر میکنم بهتره بگردی دنبال کارایی که بقیه رو خوشحال کنه هرچند کوچیک
ببخشید پرحرفی کردم،آخه خیلی ناراحت شدم
مهربان سلام
در شرایط فعلی نمیتونم به اون اهداف قبل از کنکورم برسم که احساس مفید بودن بکنم
شنبه 20 آبان 1396 10:37 ق.ظ
سلام مهربان منم تا کار داشته باشم و سرم شلوغ باشه خوبم و یه آدم عادی فقط کافیه بیکار بشم افسردگی و پوچی و... میاد سراغم .
مهربان بیکاری بده
راستی سلام
شنبه 20 آبان 1396 10:00 ق.ظ
عالی و کامل بود
مرسی از وبلاگ مفیدتون
شنبه 20 آبان 1396 01:11 ق.ظ
منم از وقتی دانشگاه قبول شدم احساس پوچی میکنم. کلا فکر میکنم این پوچی و بی هدفی بین بچه های پزشکی اپیدمی شده
جمعه 19 آبان 1396 12:12 ق.ظ
ای بابا ای بابا
دو روز از بچه غافل شدم نهیلیست شد
پاشو بیا پیش خودم تا درمونت کنم. فقط دفترچتم بیار
مهربان دفترچه سربازی هم قبول میکنی؟
بوس چی ؟ بوس میدی؟
پنجشنبه 18 آبان 1396 10:24 ب.ظ
منم همین حسو دارم ، عجب حسیه ،به خصوص غروب باشه،
پنجشنبه 18 آبان 1396 09:40 ب.ظ
دکترجان باز خوبه شما ماراتن 7ساله تونو به پایان رسوندید به خوبی وخوشی.من تازه ترم 2 استاژریم .ولی واقعا خیل وقتا تهی میشم از انگیزه.کلا به نظرم ادمای پرانگیزه و حرفه ای تو شرایط فعلی جامعه کم شدن یه جورایی انگار اکثرا بی رغبتن.
هرچی جلوتر میرم پزشکی و مسیرش بیشتر مه الود میشه واسم طوریکه دیگه هیچ تصویر و ترسیمی ندارم ازش.میشه کمی از تجربیاتتون بهم بگید؟
راسی دکتر شما چه رشته ای رو دوست دارین واسه تخصص برید؟
مهربان افسردگی بین بچه های پزشکی شایع ه
مخصوصا به خاطر آینده ی مبهمی که پیش روی ماست
به قول یکی از همکارام ما پزشکیا همه مون تو یه دوره ای باشگاه رفتیم ساز زدیم افسرده شدیم قرص خوردیم غلطای زیادی کردیم
در وضعیت فعلی من نمیدونم به چی علاقه دارم
پنجشنبه 18 آبان 1396 04:05 ب.ظ

مشکل ما چیست؟

(آسیب شناسی فرهنگی)

بزرگترین و محوری ترین مشکل فرھنگی جامعه ما از عالم تا عامی و از پیر تا جوان و زن و مرد اینست

که گوھره « نمی دانم » را در ذھن و دل خود از دست داده ایم و ھر کسی در کشور ما خود را یک

نابغه و علامه دھر و عارف کامل می داند.

که تبلیغات رسانه ھا مھمترین نقش را در این مرض و مصیبت عظیم اجتماعی ایفا کرده اند. این غرور

ملی که شبانه روز بھر بھانه ای بر سر ما می بارد مغزھا و وجدانھا و قلوب را دیوانه کرده است

و سئوال کردن را میرانده و تحقیق و جستجو را منتفی ساخته است.

بعد از تبلیغات رسانه ھای ملی، کامپیوتر و اینترنت از عوامل این فاجعه می باشد که باز ھم تبلیغات

رسانه ملی در القاء و تشدید آن بسیار مؤثر بوده است ھمانطور که امروزه یک نوجوان در پای میز

کامپیوتر احساس خدائی دارد در حالیکه اکثراً یک بیمار روانی است و بزودی سر از بیمارستان،

تیمارستان یا زندان در می آورد البته اگر به عضویت شورای شھر در نیاید و یا مدیر کل اداره و

کاندیدای مجلس و وزارت نشود.

این خودستائی ملی که جدیداً از رسانه ھای ما غوغا میکند عواقب مرگبارش تا ھم اکنون پیدا شده

است . یک دوره ای بر زبان آوردن واژه ملت و ملیت و ایرانیت یک جرم سیاسی محسوب می شود و

حالا جایزه ھم دارد. این ناسیونالیزم نیھیلیستی ما را به کجا میبرد؟ خودستائی ملی از نتایج پوچی

و بی ھویتی در یک جامعه است.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 110

مهربان .
نمنه ؟
پنجشنبه 18 آبان 1396 04:05 ب.ظ

مشکل ما چیست؟

(آسیب شناسی فرهنگی)

بزرگترین و محوری ترین مشکل فرھنگی جامعه ما از عالم تا عامی و از پیر تا جوان و زن و مرد اینست

که گوھره « نمی دانم » را در ذھن و دل خود از دست داده ایم و ھر کسی در کشور ما خود را یک

نابغه و علامه دھر و عارف کامل می داند.

که تبلیغات رسانه ھا مھمترین نقش را در این مرض و مصیبت عظیم اجتماعی ایفا کرده اند. این غرور

ملی که شبانه روز بھر بھانه ای بر سر ما می بارد مغزھا و وجدانھا و قلوب را دیوانه کرده است

و سئوال کردن را میرانده و تحقیق و جستجو را منتفی ساخته است.

بعد از تبلیغات رسانه ھای ملی، کامپیوتر و اینترنت از عوامل این فاجعه می باشد که باز ھم تبلیغات

رسانه ملی در القاء و تشدید آن بسیار مؤثر بوده است ھمانطور که امروزه یک نوجوان در پای میز

کامپیوتر احساس خدائی دارد در حالیکه اکثراً یک بیمار روانی است و بزودی سر از بیمارستان،

تیمارستان یا زندان در می آورد البته اگر به عضویت شورای شھر در نیاید و یا مدیر کل اداره و

کاندیدای مجلس و وزارت نشود.

این خودستائی ملی که جدیداً از رسانه ھای ما غوغا میکند عواقب مرگبارش تا ھم اکنون پیدا شده

است . یک دوره ای بر زبان آوردن واژه ملت و ملیت و ایرانیت یک جرم سیاسی محسوب می شود و

حالا جایزه ھم دارد. این ناسیونالیزم نیھیلیستی ما را به کجا میبرد؟ خودستائی ملی از نتایج پوچی

و بی ھویتی در یک جامعه است.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 110

پنجشنبه 18 آبان 1396 04:05 ب.ظ

مشکل ما چیست؟

(آسیب شناسی فرهنگی)

بزرگترین و محوری ترین مشکل فرھنگی جامعه ما از عالم تا عامی و از پیر تا جوان و زن و مرد اینست

که گوھره « نمی دانم » را در ذھن و دل خود از دست داده ایم و ھر کسی در کشور ما خود را یک

نابغه و علامه دھر و عارف کامل می داند.

که تبلیغات رسانه ھا مھمترین نقش را در این مرض و مصیبت عظیم اجتماعی ایفا کرده اند. این غرور

ملی که شبانه روز بھر بھانه ای بر سر ما می بارد مغزھا و وجدانھا و قلوب را دیوانه کرده است

و سئوال کردن را میرانده و تحقیق و جستجو را منتفی ساخته است.

بعد از تبلیغات رسانه ھای ملی، کامپیوتر و اینترنت از عوامل این فاجعه می باشد که باز ھم تبلیغات

رسانه ملی در القاء و تشدید آن بسیار مؤثر بوده است ھمانطور که امروزه یک نوجوان در پای میز

کامپیوتر احساس خدائی دارد در حالیکه اکثراً یک بیمار روانی است و بزودی سر از بیمارستان،

تیمارستان یا زندان در می آورد البته اگر به عضویت شورای شھر در نیاید و یا مدیر کل اداره و

کاندیدای مجلس و وزارت نشود.

این خودستائی ملی که جدیداً از رسانه ھای ما غوغا میکند عواقب مرگبارش تا ھم اکنون پیدا شده

است . یک دوره ای بر زبان آوردن واژه ملت و ملیت و ایرانیت یک جرم سیاسی محسوب می شود و

حالا جایزه ھم دارد. این ناسیونالیزم نیھیلیستی ما را به کجا میبرد؟ خودستائی ملی از نتایج پوچی

و بی ھویتی در یک جامعه است.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 110

پنجشنبه 18 آبان 1396 03:20 ب.ظ
منم به که چی فکر میکردم

اما چند وقتی به این نتیجه رسیدم باید بزارم جواب "که چی" خودش به سراغم بیاد وگرنه هرچی بگردی بیشتر گمش میکنی خودتم بیشتر سردرگم میشی

خود جواب یه روز به سراغت میاد...

تا اون موقع هدف بساز
مهربان هدف کوتاه یا بلند؟
از چه جنسی؟
پنجشنبه 18 آبان 1396 03:15 ب.ظ
چه ناامید
من کنکوریم میام وبلاگتون انرژی بگیرم کلا نابود میشم....
به نظر من آدم اگه عاشق یه چیزی باشه حتی اگه هر روز اون کارو انجام بده و براش تکراری هم باشه برای عاشق جذابیت داره.. هر روز با انرژی بیشتر سر همون کارای تکراری میره
مخصوصا پزشکی... چون یه پزشک دست خداست... جون یه نفرو نجات میده... لبخند روی خانواده ی بیمارش میاره... واقعا شنیدن نفس راحت از خانواده بیمار لذت نداره؟...چرا به پوچی رسیدین؟ بهترین حرفه رو دادین؟ اصلا کمک کردن به جون دیگران همیشه یه پویایی و تازگی داره که هیچ وقت آدم ازش دلزده نمیشه... به خودتون افتخار کنین..خیلیا جایگاهی شما الان توش هستین براشون آرزوئه... نمونش خودم..یادمه یه روز برنامه دکتر اسماعیل اکبری رو میدیم...ایشون میگفتن من هر روز صبح با انگیزه و شور جدید به بیمارستان و مطب میرم... حتی اگه از نظر جسمی خسته باشم صبح که از خواب پا میشم به این انگیزه که بیمارام به من احتیاج دارن با انرژی و هدف به محل کارم میرم و و وقتی باهاشون سرگرم میشم انرژیم بیشتر هم میشه... جوری انرژی ظهرم بیشتر از صبحه و انرژی بعدازظهرم بیشتر از ظهرمه....
پس نگین به پوچی گرایی رسیدم... کار شما پوچ نیس...کار شما تکراری نمیشه..پوچ نمیشه
دعای خیر خیلیا پشتتونه
مهربان حرفه ی خوبی دارم خوشحالم که پزشکم شاید هیچ شغل دیگه ای رو نمیتونستم دوس داشته باشم و از پسش بربیام اما از وضع فعلیم خوشحال نیستم.پا در هوام
پنجشنبه 18 آبان 1396 02:29 ب.ظ
سپاس از متن زیباتون

خوشحال میشم به وبلاگ منم سربزنید
farhang-doostane.mihanblog.com
پنجشنبه 18 آبان 1396 10:29 ق.ظ
افسوس که آدم های تحصیل کرده این مملکت باید اینچنین بی هدف باشند
مطمئنا مشکل از خودمونه
تو خودمون باید پیداش کنیم
اهداف دنیوی آدم رو خسته میکنن آدم رو به پوچی نزدیک میکنن

سیلویا پلات تو خاطراتش مینویسه
تو روی زمین میپوسی و میگویی به درک؟مهم نیست؟ولی برایت مهم است
نمیخواهی فقط یک بار آن هم به این شکل زندگی کنی طوری که در یک جمله بتوانند بگویند اون یه دختر...بود ونهایتا در 25 کلمه یا کمتر یا بیشتر تورا شرح بدهند.....!
مهربان تا حدیش بخاطر وضعیت جامعه و نابسامانی اوضاعه
واژه ی تحصیل کرده واسه من زیادی سنگینه
مادی گرایی و امور دنیوی خیلی هم خوبه حداقل میدونی که هست و حسش میکنی
پنجشنبه 18 آبان 1396 10:00 ق.ظ
سلام
یعنی دقیقا در مورد طبیعت با شما همداستانم
من حتی توی ابیانه هم مونده بودم مردم دارن از چی لذت میبرن؟ خب خونه ها قرمزن که باشن
هفت روز و نیم؟ خدا قوت پهلوون
مهربان سلام
من کوهنوردیو دوس دارما اما بی هدف
ازش لذتی نمیبرم.
واقعا یه چیزایی هست مردم ازشتعجب میکنن و لذت میبرن اما واسه من جالب نیس
در مورد کشیک و اینا من هنوز جوونم و زیادی پر انرژی ام کم کم انرژیم میخوابه
پنجشنبه 18 آبان 1396 02:46 ق.ظ
خب من بچه خوبی ام سیگار نمی کشم ولی هی چایی دارم‌می خورم‌. بدم نمیومد تو این فاز واسه اولین بار شراب بخورم...خل شدم نه؟
مهربان اینقدر اینجا سیگار میکشن منم تحریک شدم بکشم
پنجشنبه 18 آبان 1396 12:24 ق.ظ
نه خسته...
این نیز بگذرد...

+منم کل زندگیم دارم فک میکنم "که چی؟"
مهربان نه درمونده
بی هدف بودن بد چیزیه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :