تبلیغات
یک دانشجوی پزشکی - من و تو و اون
 
یک دانشجوی پزشکی
A doctor is a student till he dies
پنجشنبه 11 خرداد 1396 :: نویسنده : مهربان
امروز صبح کشیکام توی شهر محل کارم تموم شد یه استراحتی کردم و راه افتادم به سمت شهر خودمون به اصطلاح ولایت !
دوتا از دوستان هم رشته الان دوران آموزشی سربازیشون رو میگذرونن . یکیشون اس داده ما امشب برمیگردیم ولایت تو کی میای؟ نتیجه امتحان رزیدنتی اومده ایکس رتبه ش شده 100 . باید ازش شام بگیریم
جا خوردم
من و ایکس 4 سال دبیرستان و 7 سال دانشگاه رو همکلاسی بودیم . دوماه بعد از تموم شدن درسمون ایکس عقد کرد و الان رتبه 100 رزیدنتی
آره حسودیم شد
اصن یه حال عجیبی دارم . میدونستم رتبه ش خوب میشه ولی شاید در حد 500 تا 1000 ولی نه دیگه صد
خودش میگفت نرسیدم بخونم و این حرفا
الان بین راه تو یه استراحتگاه نشستم و اینا رو مینویسم
 4 ساعت مداوم آهنگ 'همه اون روزا" رضا صادقی رو تو ماشین گوش کردم . دو تا نوشابه خوردم بلکه حالم بهتر بشه. همیشه وقتی حالم گرفته س با یه بطری نوشابه خانواده حالم بهتر میشد . فعلا دونه دونه میخوریم ببینیم چی میشه
خب شرایط همه مثل هم نیست نباید مقایسه کرد تو مسیر به خیلی چیزا فکر کردم فعلا وقت نیست بعدا میام ادامه ش رو مینویسم . در وقته باید راه بیوفتم تا خونه هنوز خیلی راهه
.
 ادامه ی تراوشات ذهن بیمار من رو بخونین
.
 و اما ادامه ی ماجرا
توی راه برگشت به خونه و همینطورم این چند روز خیلی بهش فکر کردم . ایکس رو دیدم رفتیم بیرون .باهم حرف زدیم
به چیز خاصی علاقه نداره . یه رشته ی بی دردسر که کشیک چندانی هم نداشته باشه آینده ش هم تضمین باشه
زندگی همه مثل هم نیست . هرکسی تو زندگیش یه مشکلی داره 
دوستی دارم که پسر به غایت خوبیه از نظر اخلاقی عالی سوادش فوق العاده . تو پرانتز اینو بگم که من خیلی خیلی به سواد ناچیز خودم مینازم و خودمو باسواد میدونم البته در حد یه پزشک عمومی ولی این دوستم یه چیزی بگه رو حرفش نه نمیارم و میدونم که سوادش خیلی بالاتر از منه . به دلایل خیلی مسخره از قبیل کل کل کردن با آموزش بیمارستان از امتحان پره اینترنی عقب افتاد شیش ماه . توی این مدت هم بیکار ننشست هم درس خوند و هم کلی کار مقاله و کار تحقیقاتی انجام داد و اصل قضیه که زنده کردن یه سند زمین بود رو که به قول خودش حیثیتی بود انجام داد. 6 ماه دیرتر از ما اینترن شد . توی امتحان پره اینترنی من نمره م بدک نشد ولی با نفرات اول خیلی فاصله داشتم حدود بیست نمره . اون که امتحان داد نفر اول دوره خودشون شد با اختلاف سی امتیاز نسبت به نفر دوم .
یه سال پیش گفت به مورد مریض دارم دیابتی 50 ساله با پارستزی و کاهش فورس اندام تحتانی و ... گفتم خب با دیابتش توجیه نمیشه؟ گفت به نوروپاتی دیابت نمیخوره تازه  دیابتش کاملا کنترله . گفت بابامه .جا خوردم گفتم برو پیش فلان استاد . گفت رفتم ام آر آی گرفتیم .خودش جزء معدود اینترنایی هست که شکسته بسته میتونه ام آر آی بخونه. یه توده فلان ... سرتون رو درد نیارم...بیوپسی استریوتاکسی و ... بدخیمه . بصورت دیفیوز توی بازال گانگلیون . غیرقابل جراحی .کموتراپی و رادیوتراپی . چند روز قبل از عید توی خواب استفراغ میکنه و ترشحات وارد ریه ش میشه . ما میگیم نومونی آسپیریشن. رفلکس گگ رو از دست داده بوده . فوق العاده بده
کاهش سطح هوشیاری
بستری
 آی سی یو ، اینتوبیشن ، ونتیلاتور  ، تراکئوستومی ، پگ 
همه اینا به کنار ،کشت خون مثبت با آسینتوباکتر . خیلی خیلی بده
آنتی بیوگرام تقریبا مقاوم به همه چیز . یه ماه درمان با تازوسین و کلیستین . کشت خون منفی شد بالاخره
اینا به کنار کموتراپی اینترا آرتریال دو جلسه واسه اون تومور . افت پلاکت تا ده هزار
ان پلیت و فیلگراستیم . جا به جایی با اون وضعیت از این بیمارستان به اون بیمارستان
یه هفته ای میشه که آورده تش خونه و ونتیلاتور رو توی خونه اجاره کردن . گفت آی سی یو ها آلوده ن تا مجدد نومونی نکرده آوردمش خونه .
هنوز باباش پگ داره و تراکئوستومی و زیر ونتیلاتوره. تقریبا یه جسم بی حرکت .نمیدونم سطح هوشیاریش چنده
بخاطر باباش پایان نامه ش رو هواست هنوز مهر نگرفته . شیش صفحه دفترچه ش رو واسه آزمایش و دارو اینا مهر کردم براش .گفت نمیخای بنویسی؟ گفتم هرچی لازم بود خودت بنویس قبولت دارم . قبلا هم بهش گفته بودم اگه خواستی بری جایی کار کنی بیا مهر من رو بگیر . کاملا مورد اعتمادمه 
گفتم زودتر کارات رو بکن فارغ التحصیل بشی برو دنبال کار و سربازی و رزیدنتی .گفت میدونی مهربان، از پزشکی زده شدم دیگه واقعا حوصله ش رو ندارم . یکی دو سال میرم کار میکنم یه پولی جمع میکنم و یه کاری کاملا جدا از پزشکی انجام میدم ولی پزشکی نه
فوق العاده ست این پسر از نظر مقاله و کار تحقیقاتی به حدی کاراش خوبه که به یکی از استادا گفته بود میخوام یکی از مقاله هام رو پایان نامه کنم تاییدیه شما رو میخاد استاد بهش گفت هر کارخواستی بکن از نظر من اوکیه من امضا میکنم 
این دوستم عاشق غدد بود . امیدوارم حال پدرش بهتر بشه و حال روحی اونم بهتر بشه که بتونه دوباره شروع کنه .
مطمئنم اگه نخونده هم میرفت سر جلسه امتحان تخصص یه رتبه ی زیر 500 رو قطعا میاورد اما خب سخت میگیرد جهان بر مردمان سخت کوش 
سال گذشته یکی از آشنایان تصادف کرد توی راهنمایی پدرش دو سال معلمم بود . یادمه من سال اول یا دوم پزشکی بودم که توی مراسم سالگرد یکی از اقوام هم صحبت شدیم اون سال پنجم پزشکی بود .گفتم نمیخای انتقالی بگیری بیای ولایت خودمون؟ گفت من که پنج ساله اونجام یه دو سال دیگه م روش . گذشت فارغ التحصیل شد زن داشت بچه داشت.همون استان موندگار شد. یکی از شهرستانای اطراف محل تحصیلش کار میکرد توی راه برگشتن به ولایت تصادف کرد .خودش تو همون صحنه تصادف فوت کرد. خانومش یه مدت آی سی یو بود . نمیدونم چی شد . پدرش رو دیدم ولی روم نشد بپرسم
همونجوری که وقتی یکی نتیجه کنکورش خوب نمیشه بهش میگن کنکور همه چیز نیست انگار واسه منم همین شده . تخصص که همه چیز نیست . یکی از سخت ترین رشته های تخصص رشته جراحی مغز و اعصابه یکی از متخصصای مغز و اعصاب بلافاصله بعد از فارغ التحصیلی توی راه شهری که قرار بود طرحش رو بگذرونه تصادف کرد و تمام .به همین سادگی و مسخرگی .هیچوقت نتونست توی اون شهر سروع به کار کنه عمل کنه . پرستیژ جراحی مغز و اعصاب رو هیچ رشته ای نداره
چقدر رزیدنتایی که سال گذشته تو بیمارستان فوت کردن .شاید بخاطر فشار کاری . گوش و حلق . بیهوشی . ارتوپدی
زندگی مسخره تر از اونه که فکرشو میکنیم
به فرض امتحان میدادم و یه رشته انتخاب میکردم و بعد خوشم نمیومد و انصراف میدادم تازه سال بعدشم محروم میشدم چه کاریه آخه . کم پیش نمیاد
فرض کن امروز که دارم از خیابون رد میشم یه ماشین بهم بزنه . هر دوتا پام بشکنه . مثه اتفاقی که هر روز و هر روز واسه خیلیا میوفته . رزیدنتی از یادم میره
یه توده توی ریه . آدم رو از زندگی ناامید میکنه
ادامه میدم شاید خیر و صلاح من همین باشه که با تجربه ی بیشتری رزیدنت بشم و یا شایدم حتی رزیدنت نشم . هیچکس از آینده ش خبر نداره
هنوز معتقدم که با همه مهربان باشید زیرا هرکس را که میبینید در حال نبردی دشوار است . نمیدونم از کیه ولی کاملا درسته




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 21 خرداد 1396 09:09 ب.ظ
به نظرم تفکر اشتباهی دارید چون اگ اینجوری بخوایم فکر کنیم که دیگه نباید تلاش کرد...
اگه بخوام منم این فکرو کنم باید بگم ک توی خانواده ما سرطان ارثیه پس منم یه روز سرطان میگیرم و میمیرم بنابراین اصلا درس خوندن برای کنکور مهم نیس
ب فرض بخام پزشک بشم و اینهمه درس بخونم ک توی جوونیبمیرم؟

من میخام تمام تلاشمو کنم برای ی روز بهتر و پیشرفت.. نباید عزای اتفاقاتی ک نیوفتاده رو بگیریم
یکشنبه 21 خرداد 1396 09:08 ب.ظ
به نظرم تفکر اشتباهی دارید چون اگ اینجوری بخوایم فکر کنیم که دیگه نباید تلاش کرد...
اگه بخوام منم این فکرو کنم باید بگم ک توی خانواده ما سرطان ارثیه پس منم یه روز سرطان میگیرم و میمیرم بنابراین اصلا درس خوندن برای کنکور مهم نیس
ب فرض بخام پزشک بشم و اینهمه درس بخونم ک توی جوونیبمیرم؟

من میخام تمام تلاشمو کنم برای ی روز بهتر و پیشرفت.. نباید عزای اتفاقاتی ک نیوفتاده رو بگیریم
مهربان من عژا نگرفتم ولی خب یخورده شوکه شدم از اتفاقی که افتاد
میگذده همه چی خوب و بد
شنبه 20 خرداد 1396 07:11 ب.ظ
آقای مهربان چرا اینقد ناراحتیدآخه؟:(...آدم دلش میگیره یه جوون مملکت بایدخیلی پرانرژی تر از این حرفا باشه:((...خداپدردوستتون رو شفابده متاسف شدم.پسرعموی منم پزشکی میخوندیه آدم باکلی امیدبه زندگی و مثبت اندیش.۲سال پیش تشخیص سرطان غددلنفاوی روبراش دادن ولی اون خیلی مبارزه کرد.روحیش روازدست نداد.باورنمیکنیدمنتظربودخوب بشه بره ازدواج کنه!!یعنی اینقدامیدوار...بایدبگم که درعرض ۱هفته حالش بدشدو۲ماه پیش درسن۲۳سالگی فوت شد...زندگی خیلی گذراست وغیرقابل پیش بینی.هیچ کس نمیتونه بگه آخراین قصه چی میشه.کی خوشبختره کی موفقتره.مامحومیم به زندگی کردن،پس باید تا نهایت توانمون براش انرژی بذاریم.دیگه بقیش هرچی شد شد...اینم بگم شاید از نظرخیلیا این قضیه خرافی باشه ولی به نظرمن واقعیت محضه...همه چیزتوی این دنیا دست مانیست.دربرابرخیلی چیزا اختیارنداریم ازخودمون.فکرمیکنیم که مختاریم ولی واقعیت اینه که کس دیگه ای هست گرداننده این تقدیره...
مهربان همیشه وه همه چی گل و بلبل نمیشه . غم خوردنیه شادی زیاد آدم رو لا ابالی میکنه
میگذره
شنبه 20 خرداد 1396 02:03 ب.ظ
کامنت من هم تایید نشد!
مهربان احتمالا نرسیده
شنبه 20 خرداد 1396 09:38 ق.ظ
با خوندن پی نوشتت میگم خوشحالم که به این دید رسیدی، هر چند واسه ی اون موارد ناراحت کننده توی ذوقم خورد!
ونتیلاتور
مهربان لابد قسمت و حکمت و این بحث هاست.
ونتیلاتور .وقتشه جبران کنی
شنبه 20 خرداد 1396 04:44 ق.ظ
بگشا پسته خندان و شکرریزی کن

خلق را از دهن خویش مینداز به شک

چرخ برهم زنم ار غیر مرادم گردد

من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک
مهربان ممنون
شنبه 20 خرداد 1396 02:35 ق.ظ
مهربان یه چیزی بگم ؟
خودتو دوسته داشته باش :(
به خودت سخت نگیر ..........
میشه بپرسم چرا نمیتونی امتحان بدی؟؟؟؟
مهربان دو تا چیز بگو
مهمترین داشته ی هر کس خودشه . از این جمله های قشنگ
جمعه 19 خرداد 1396 06:37 ب.ظ
زن ایکس پزشک هست؟تو چرا زن نمیگیری اگه میدونستی با گرفتن زن چقدر حالت بهتر میشه اینکارو میکردی.امیدوارم عاشق بشی وبهش برسی عشق حال آدمو خووووب میکنه.با عشق میتونه دوباره شاد باشی حالا این عشقی که گفتم میتونه عشق به ی رشته خوب یا ی دانشگا خوب باشه یا ی آدم خوب
مهربان دانشجوعه هم رشته ی خودمون . دو سه سال پایین تره
زن گرفتن واسه یکی تو شرایط من خروج از چاله و سقوط به چاهه.اصلا چون امتحان هم نمیتونم بدم دیگه خروج از چاله ای هم نیست
کلا چاه چاه
جمعه 19 خرداد 1396 06:14 ب.ظ
میگم حالا رتبه صد ک چیزی نیست. اگه یک بود حالا ی چیزی. تازه اونم حسودی نداشت دوست من کنکور تجربی شد 12کشور من همش میگفتم این شد 12 سال بعد من میشم هفت عاغا اصن میشم 11 اصن میشم شونصد . فقط چیزی ک میخوام بشه بزار با رتبه شونصد بشه
مهربان رتبه ش خوبه حالا . از اون بهترم داشتیم بله با اونام دوست بودم ولی این بشر با من سالها دوست بوده از یکی از رازهای حیاتی من با خبره هرچند گمونم فراموش کرده یا امیدوارم اینجوری باشه . هم رده بودیم مثل هم اما خب
زندگی میگذره
جمعه 19 خرداد 1396 05:29 ب.ظ
سلام پیشنهاد میکنم این مطلب رو بخونین
https://dr.shiravi.com/archives/2702
مهربان سلام عالی بود.
منم خرخونم . استعداد مهمه ولی تلاش خیلی مهم تره
پنجشنبه 18 خرداد 1396 12:31 ب.ظ
سلام ، دکتر من تازه با وبلاکتون آشنا شدم . وبلاک عالی دارین . من یک دانش اموز هفتمی ام و به شدت عاشق پزشکی .یه چند تا سوال در مورد پزشکی داشتم خواستم ببینم می تونم اینجا از شما بپرسم ؟؟
مهربان سلام . من خیلی از زمان کنکور و دبیرستانم فاصله گرفتم ولی اگه بتونم کمکتون کنم چشم
پنجشنبه 18 خرداد 1396 12:09 ق.ظ
سلام ازدواج تو درس خوندن تاثیر مثبت میزاره به قول یکی از دوستام روحیه میگیری شاید به خاطر همینه رتبه دوست تون خیلی خوب شده
مهربان سلام شاید آره شایدم نه . شاید بخوای خودتو به خانواده همسرت ثابت کنی شایدم یه عامل بازدارنده باشه واست
چهارشنبه 17 خرداد 1396 10:56 ق.ظ
یکی تو 23 سالگی ازدواج میکنه
و اولین بچشو 10 سال بعد به دنیا میاره
اون یکی 29 سالگی ازدواج میکنه
و اولین بچشو سال بعدش به دنیا میاره
یکی 25 سالگی فارغ التحصیل میشه
ولی 5 سال بعدش کار پیدا میکنه
اون یکی 29 سالگی مدرکشو میگیره
و بلافاصله کار مورد علاقشو پیدا میکنه
یکی 30 سالگی رییس شرکت میشه
و در 40 سالگی فوت میکنه
اون یکی 45 سالگی رییس شرکت میشه
و تا 90 سالگی عمر میکنه
تو نه از بقیه جلوتری نه عقب تر
تو توی زمان خودت زندگی میکنی
پس آرام باش
اززندگی لذت ببر
و خودت رو بادیگری مقایسه نکن....
مهربان آره توی راه که میومدم بهش فکر کردم . تا حدودی تسکین دهنده س
یه روزی هم نوبت ما میشه
سه شنبه 16 خرداد 1396 09:50 ق.ظ
اینجور مواقع که آدم این احساسات بهش دست میده باید چشاشو به روی همه ببنده و لااقل نسبت بهشون بی تفاوت باشه و اونکاری رو که فک میکنه درسته رو انجام بده. نتیجه کار درست هر چی باشه موفقیت محسوب میشه‌. البته میدونم که این پیشنهاد زیاد عملی نیست و ما آدما همیشه داریم خودمونو با دیگران مقایسه میکنیم.
مهربان مقایسه که آره همیشه هست ولی خب میدونین چیه شناخت نیبت به خود توی جامعه اتفاق میوفته در قیاس با دیگران
منم کاری رو انجام میدم که فکر میکنم درسته
سه شنبه 16 خرداد 1396 09:50 ق.ظ
اینجور مواقع که آدم این احساسات بهش دست میده باید چشاشو به روی همه ببنده و لااقل نسبت بهشون بی تفاوت باشه و اونکاری رو که فک میکنه درسته رو انجام بده. نتیجه کار درست هر چی باشه موفقیت محسوب میشه‌. البته میدونم که این پیشنهاد زیاد عملی نیست و ما آدما همیشه داریم خودمونو با دیگران مقایسه میکنیم.
دوشنبه 15 خرداد 1396 05:57 ب.ظ
منم تو یه همچین موقعیت مشابهی قرار دارم و این فکرا رو میکردم و ناامید بودم. تا اینکه امروز یه عکس نوشته دیدم. حالم تا حدودی بهتر شد :)
و اینکه حدودا یه سال مونده تا امتحان رزیدنتی سال بعد. مهم نیس رتبه تون از اون بهتر بشه یا بدتر، مهم اینه که این زندگی شماست و دست رو دست گذاشتن فقط باعث بدتر شدن اوضاع میشه.
هر چند درک میکنم ولی باید بیخیال اینا شد و از یه جایی شروع کرد!
مهربان موافقم . دست دوی دست نمیزارم . کی از آینده خبر داره
شاید منم یه چیزی شدم .تلاشم رو میکنم
دوشنبه 15 خرداد 1396 12:47 ب.ظ
رفتین که زود برگردین ادامش رو بنویسین
مهربان یه هفته ای طول کشید
دوشنبه 15 خرداد 1396 12:42 ق.ظ
سلام دکتر مهربان.از خوانندگان سابق وبلاگتون هستم.چقدر اینجا عوض شده!!!انگار نویسنده و موضوعات کلا عوض شده.قبلا واقعا دوست داشتم این دکترمهربانو از نزدیک ببینم.کسی که تو اینترنی کشیکای سخت داشت ولی نوشته هاش پر از انرژی بود.
نمیدونم شخصیتتون عوض شده یا نه.شایدم یه خستگیه گذراست.شایدم بازنگری در اصول و افکارتونه .
در هر صورت خدا قوت.امیدوارم همیشه سربلند و شاد و مهربان باشید.
مهربان سلام. خودمم همین حس رو دارم . میدونین آدمیزاد وقتی امید به روزای بهتر داره پر انرژی تره
من روزای خیلی سختی رو گذروندم خیلی سخت توی اینترنی ولی میدونستم تموم میشن و روزای بهتر میاک ولی خب الان از درجا زدن توی شرایط فعلی و آینده ی مبهمم میترسم
سایه ی ناامیدی و شایدم افسردگی
بگذریم
سرتون سلامت . بازم تشریف ببارین
یکشنبه 14 خرداد 1396 10:41 ب.ظ
یه استاد بهم گفت
هیچ وقت به کسی تو یه اتفاق نگو درکت میکنم
چون تو هیچ وقت نمیتونی اون رو درک کنی
حتی تمام اتفاقات دنیا هم شبیه هم نیستن و شرایط یکسان ندارن که کسی بتونه اون یکی رو درک کنه
برای همین نمیگم که درکتون میکنم
ولی شاید خیلیا هستن که آرزوی جایی که شما هستین رو دارن
(حتی شاید بهتون حسادت هم بکنن)
هر چه خدا خواهد بهترین است
مهربان دقیقا . من هیچ وقت شرایط یا مشکلات کسی دیگه رو نداشتم جای اون نیودم نمتونم کسی رو قضاوت کنم نمیتونم درک کنم . چرا فلان کار رو انجام داده چرا اون حرف رو زده یا هر چیز دیگه
من آرزوی زندگی یکی دیگه رو دارم بکی آرزوی زندگی منو
همه ناراضی هستیم . چرا . نمیدونم . شاید به حق خودمون از زندگی قانع نیستیم
یکشنبه 14 خرداد 1396 11:50 ق.ظ
سلام
میدونم چی میگین
یه حس خوشحالی برای دوستت مخلوط با کمی حسادت و غبطه خوردن
مهربان سلام
واقعا اصن یجوری
قطعا شما در طی سالیان واستون کمرنگ تر شده ولی حسش کردین
یکشنبه 14 خرداد 1396 08:33 ق.ظ
میگذره این روزا
مهربان این روزگار سخت تر از زهر
یکشنبه 14 خرداد 1396 05:27 ق.ظ
یه حس حسادتِ پلیدی درون آدماس که اینجور وقتا بیدار میشه!
ولی حسِ پلیدیه، بهش زیاد توجه نکنید!

+الان دقیقاً میفهمم حتی دوستای خیلی صمیمی آدم هم سر موفقیتای کوچیک و بزرگ دوستشون چه حسی بهشون دست میده! به من باشه سعی میکنم دیگه شادیامو تو موفقیتام به دوستام نگم که اینقد پلید بنظر نرسن چن لحظه! د:
مهربان من انسان پلیدی هستم . از من فاصله بگیرین
خلاصه که آره و اینا . در خفا تلاش کنین وقتی نتیجه داد رو کنین که چش و چالشون بزنه بیرون
یکشنبه 14 خرداد 1396 12:56 ق.ظ
سالای قبل وقتی رتبه ها میومد یه حس بدی در من بود از شنیدن رتبه های خوب ادمایی ک میشناختم... امسال ب حدی ار بی تفاوتی رسیدم‌ک رتبه ی ۳۰ همکلاسی روشنیدم و انگار نه انگار!
مهربان یه همکار با تجربه داشتیم تو اورژانس در مورد همین مسئله حرف میزدیم . دقیقا همینو گفت
شنبه 13 خرداد 1396 08:13 ب.ظ
تو دایرکت دخترا میری یا اونا اول میان
مهربان اونایی که نسبتا نزدیک بودیم که اگه باهاشون کاری داشته باش اس میدم یا تلگرام.مگه اینکه استوری گذاشته باشن بخوام جواب بدم.آشنا نباشه هم که هیچی
شنبه 13 خرداد 1396 06:38 ب.ظ
قبول دارم كانت خصوصى كه تو دو پست قبلترتون گذاشتم زیادى بیربط بود ولى حداقل بگین كامنته رو خوندین یه نه
مهربان همه کامنتا رو میخونم
شنبه 13 خرداد 1396 08:37 ق.ظ
چ جالب مگه مهربونا هم حسادت میکنن؟؟؟!
امیدوارم موفق باشین مهربان
مهربان من دیگه مهربان نیستم.حقیقتش حسودیم شد مخصوصا امشب که با یکی از دوستام رفتیم بیرون و بهم گفت تو از ایکس خیلی بهتر بودی
شنبه 13 خرداد 1396 04:15 ق.ظ
مهربان نه ... من بهت قول میدم مینویسم امضا میكنم ازدواج تو خیلی عالی تر از همه آدمای دور و برت میشه ..با خودش بركت میاره حس و حالتو خوب میكنه میدونم من. رزیدنتی هم شركت میكنی یه رشته خوب با درآمد عالی ... مهربان نذار این مسایل ناراحتت كنه ..تو مهربونی داری اونا نه ... خودتم میدونی تو شرایط خودت همیشه بهترین بودی به وقتش همه ش درست میشه .. كاراتو راست و ریس كن كم كم قدم به قدم ... به بهترین نحو انجامش میدی .... هم رزیدنتی هم ازدواجت هم بابایی میشی ... میشی متخصص
مراقب مهربونیات باش .. این احساسات مثه یه هیولای بغل كردنیه اولش بغلش میكنی بعدش هیولا خود تویی .....مهربونم مهربون بمون حتی اكه دنیا بهت نامهربونی كرد :(...
مهربان من در حال حاضر شرایط ازدواج رو ندارم. چرا یکی رو بدبخت کنم؟
میزا م به وقتش .شاید اونوقت هم بیخیال شدم
من مهربان ندارم . نامهربان من کو؟
شنبه 13 خرداد 1396 02:55 ق.ظ
مهربانم :( تو اسطوره منی لدفا غمگین نباش
مهربونیاتو از دست ندی یه وقتی :(
مهربان مهربانی که دیگه من نیستم
دارم مهربون بودن رو از دست میدم
جمعه 12 خرداد 1396 11:29 ب.ظ
شما هم امتحان دستیاری دادید؟رتبتون چند شد؟
مهربان نه من نمیتونستم شرکت کنم
جمعه 12 خرداد 1396 07:20 ب.ظ
ایشالا شما رتبه ت 99 میشه پسرم
با شناختی که ازت دار می دونم که می تونی
مهربان حالا بحث این نیست که بهتر از اون بشم یا نه . بعدم اون که دقیقا صد نشده
در مورد توانایی من هم یه فعل بود که نمیگم همون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


نمایش نظرات 1 تا 30
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :