تبلیغات
یک دانشجوی پزشکی - نام نیکو گر بماند زآدمی
 
یک دانشجوی پزشکی
A doctor is a student till he dies
شنبه 28 اسفند 1395 :: نویسنده : مهربان
این پست سرشار از جملات خودپسندانه و آکنده از تعریف و تمجید از خودمه.نکته ی خاصی نداره و خوندنش عاری از لطف و هیجانه ولی تجربه ثابت کرده که همین جمله باعث میشه بیشتر بخونینش
خلاصه از ما گفتن بود که چیز خاصی نداره بجز اینکه بگین چه نوشابه ای واسه خودش باز میکنه این پسره
کلا بگم خاطره س و صرفا جهت پیشگیری از فراموشی روزهای ناخوشایند گذشته در آینده ی نه چندان دور
یه سر زدم بیمارستان قدیمیمون . هنوز 6 ماه بیشتر نگذشته اما میگم قدیمی . بیمارستانی که بیشتر استیجری و اینترنی م رو توش گذروندم . رفتم پاویون یکی از اینترنا رو دیدم سلام و احوال پرسی و طبق رسم دیرینه وقتی به اینترن رو میبینیم اولین سوال اینه که ((اینترن کجا هستی ؟ )) گفت اطفالم . گفت دکتر فلانی (متخصص اطفال ) تعریفت رو میکرد میگفت شبا اورژانس اطفال رو خودت میچرخوندی و همه کارا رو راه مینداختی....تعجب کردم آخه تعداد کشیکایی که با ایشون بودم خیلی کم بود چطور منو یادشون مونده
بیمارستان اطفالمون اینجوری بود که سه تا اینترن توی اورژانس بودن و سه تا هم توی بخش ها . من تا جایی که میشد بجای کشیک بخش میرفتم اورژانس . کارش سخت تر بود ولی جذاب تر ....حداقل واسه من
اورژانس اطفال همیشه متخصص اطفال حاضر بود یعنی هم واسه کمک و هم واسه آموزش به رزیدنت و اینترن .آخر شب متخصص اطفال میرفت اتاقش استراحت میکرد و اینترن و رزیدنت اورژانس رو میچرخوندن و اگه بیماری مراجعه میکرد که درمانش نیاز به علم و تجربه ی بیشتری داشت به متخصص اطفال میگفتیم . اون خانوم دکتر که گفتم از من تعریف کرده بود خیلی کم میومد یعنی تعداد کشیکایی که میومد زیاد نبود فکر میکنم توی سه ماهی که اطفال بودم فقط دو یا سه کشیک با اون خانوم دکتر بودیم حالا برام جالبه که بین اینهمه اینترن چطور اسم منو یادش مونده و من رو واسه بقیه مثال زده تازه اونم بع از یه سال و خورده ای که از اطفال من میگذره
من بیشتر از حالت عادی کشیک وایمیستادم . مدیونین اگه فکر کنین کشیک میخریدم :دی 
یادمه یه نوزادی رو اوردن با دیستری تنفسی و تب و تشنج و . آی سی یو نوزادان پر بود . رزیدنتمون زنگ زد به فوق نوزادان یکی از بیمارستانای خصوصی و واسه بچه پذیرش گرفت .اونروز من اینترن بخش بودم رزیدنت اورژانس اومده گفت یه اعزامی داریم که اوضاعش خوب نیست ولی من بچه رو دست اینا (اشاره به اینترنای مستقر در اورژانس) نمیدم .تو با بچه برو عوضش من یکیشون رو میفرستم بجای تو کارهای بخش رو انجام بدن بعدشم تو بیمارستان باش ولی آفی . گفتم باشه .رزیدنتمون خانوم بود و اینترنای اورژانس هم همه خانوم بودن ولی اون به من بیشتر از بقیه اعتماد داشت .حقیقتش احساس غرور بهم دست داد از اینکه قبولم دارن . یادش بخیر تختی که انکوباتور نوزاد روش سوار شده بود باید تا میشد و وارد آمبولانس میشد ولی خراب بود تا نشد . عملا انکوباتور چیبیده بود به سقف آمبولانس . گفتم عیب نداره پالس اکسیمترتون رو بدین مریض مشکل تنفسی هم داره . سرش رو انداخت پایین گفت خرابه . پوکر فیس شدم گفتم پس تخته گاز برو ! خلاصه با گرفتاری بسیار رسیدیم و مریضو تحویل دادیم . 
چند وقت پیش هم یکی دیگه از اینترنا میگفت خانوم دکتر ایکس خیلی ازت تعریف میکرده که کارت خوب بوده و این صوبتا  
مشابه این تعریف رو یکی از اساتید طب اورژانسمون هم از من کرده بود و کار من رو واسه بقیه اینترن های دوره های بعد مثال زده بود .یکی دو روز قبل از پایان بخش اورژانسمون یه مریضی داشتیم با زخم پشت ساق پا در حد کف دست پوستش کاملا از بین رفته بود به صورت کاملا قهرمانانه زیر جلد رو باز کردم و پوست و کشیدم در هین ناباوری لبه های زخم به هم رسید . بخیه ش کردم البته با همکاری یکی از رزیدنتا . رزیدنته قضیه رو واسه استادنون تعریف کرد و عکس قبل و بعدش رو بهش نشون داد .استاد بهم گفت پس فردا امتحانه ولی تو امتحان نده . بعد از مدتها یه امتحان رو بیست گرفتم تازه بدون اینکه امتحان داده باشم .  همون استاد بعدها بهم گفت فلانی تو بدرد طب اورژانس میخوری .رزیدنتیت رو بیا همینجا طب بخون گفتم استاد من که از خدامه . استاد مذکور آدم اهل دلی بود.دوسش داشتم
البته دروغ چرا رشته ایه که دوس دارم ولی سخته هم رزیدنتیش و هم بعدش
بخش داخلی خیلی سخت بود و سخت ترین جای داخلی اورژانسش بود ولی من عاشق کشیکای اورژانس داخلی بودم . حتی کشیکم رو عوض میکروم که اورژانس وایسم . حتی گاهی دو سه بار فقط من کشیک بخش داخلی بودم رزیدنتا بهم گفتن عوض کن ببا اورژانس با هم باشیم هوات رو داریم . 
کشیکای چشم ، عفونی و قلب هم همیشه از اینترنای خوب بودم ولی چه فایده؟ تمام اینترن ها میدونن که " اینترن خوب " فحشه . روم به دیوار چون کارهای الکیه و بیشتر از اینکه واسه خودت آموزش داشته باشه داری واسه راحتی بالادستی هات کار میکنی .
بخش اطفال بخش پرکاری بود مدیر گروهمون فوق تخصص غدد اطفال بود وقتی اینترنشون بودم یه مریض مشکوک به لنفوم با تورم لنف نودهای گردنی و لوکوسیتوز اومده بود که از اورژانس خودم دیده بودمش و بخاطر پیگیری خیلی زیاد طی بیست و چهار ساعت جراحی شد و جواب پاتولوژیش رو دراوردم . کلا آدم خودشیرینی بودم : دی . دو روز بعد سر مورنینگ کلی ازم قدردانی کرد.سر امتحان شفاهی اطفال هم وقتی نوبت من شد رفتم تو اتاق. استاد گفت ایشون یکی از بهترین اینترن هامون بودن من از ایشون سوالی ندارم . یکی از استادهای فوق آسم و ایمونولوژی هم گفت آره واقعا خوب بودن از نظر من هم ایشون نمره شون بیسته . این استاد ایمونولوژی پوست من رو کنده بودوقت و بی وقت بهم زنگ میزد احوال مریضای تو بخش رو میپرسید ولی خب دستش درد نکنه هوام رو داشت و البته خیلی هم بهم آموزش داد. خلاصه من که داشتم تو آسمونا پرواز میکردم. البته یکی دیگه از استادا گفت نمیشه که بدون امتحان . از اتاق امتحان که بیرون رفتی بگو ازم سوال هم پرسیدن ولی استاد غدد گفت نه اتفاقا بگو هیچی ازم نپرسیدن که بقیه هم بدونن بین اینترن خوب و بد تفاوت هایی هست
یه پسری بود که سه سال و نیم زودتر از ما وارد دانشگاه شده بود.سمبل پیچوندن و دو دره بازی بود . رزیدنت ها از دستش شکار بودن.در این حد که به بخش میخواستن تجدید دوره ش کنن منشی بخش گفته اگه ایشون به ماه دیگه تو این بخش باشه من استعفا میدم . یکی از اساتید وسط بخش گفته بود من پنج تا استنت توی قلبم دارم اینا منو نمیکشن ولی این )اشاره به اینترن مذکور) منو میکشه. اشک همه رو در میاورد از بس بپیچون بود . درسته که پرشکیش رو تقریبا یازده ساله تموم کرد و سه ماه هم تجدید دوره شد ولی خب اونم گذروند. 
خودستایی بسه . 
به امید روزهای بهتر





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :