یک دانشجوی پزشکی
A doctor is a student till he dies
سه شنبه 19 بهمن 1395 :: نویسنده : مهربان
به روانپزشکی علاقه نداشتم و ندارم...اصلا آدمی نیستم که بتونم ارتباط برقرار کنم . اونقدر اروم نیستم که بتونم آرامش بدم . تو دوران دانشجویی هم استیجری که به یمن داشتن هم گروه هایی به شدت دو دره باز و عدم وجود علاقه ی شخصی با مریضای روان خیلی آشنا نشدم . کلینیک روانپزشکی هم جایی نیست که مریض بتونه جلوی 20 جفت چشم حرف بزنه در نتیجه مهارت های روتنپزشکیم پایینه .
راستی تو اینترنی هم روانپزشکی رو بر نداشتم.الانم که به تناسب شغلم که اورژانس کار میکنم دیگه صحبت کردن و اینا تعطیل
ولی ولی ولی گاهی مریضایی بهم میخورن که تنها مشکلشون مشکلات اعصاب و روانه . یه چند موردیش رو مینویسم واسه ثبت خاطرات
.
.

خانوم جوون با یه ظاهر کمتر متعارف واسه شهری که من کار میکنم اومد و نشست گفت آقای دکتر خیلی عصبی ام . گاهی مریضا یه چیزی میگن که واقعا یه متلک میچسبه ولی این یکی امون نداد جمله اول رو گفت و زد زیر گریه ساعت حدود یازده شب بود.جعبه دستمال کاغذی رو گذاشتم جلوش یه دقیقه گریه کرد بعد شروع کرد حرف زدن دماغش عملی بود گریه هم میکرد درست متوجه نمیشدم چی میگه که بخوام جواب هم بدم ولی خب یه چیزایی در مورد سوء استفاده و متلک و اینکه هرجا میرم مزاحمم میشن گفت. آخه من وسط این اورژانس چی بگم بهش و چه راهکاری بهش ارائه کنم ؟ گفت یه چیزی میخام که بمیرم که همه چی تموم بشه. سناریو بسیار آشناست . یه ذره راهنماییش کردم و سعی کردم اگه نمیتونم ذهنش رو آرومتر کنم حداقل تصمیمش رو از مرحله ی عمل دور کنم. گفت دلم یه تکیه گاه میخاد کسی که بشه بهش اعتماد کرد . یه برادر . دلم یه آغوش میخاد . یه چیزی بهم بدین بخوابم یه چیزی بهم بدین بخوابم و وقتی بیدار میشم همه چی یادم رفته باشه. گفتم اینی که میخوای طالب زیاد داره اما نیست . گفت میخواستم با یکی حرف بزنم جایی امن تر از بیمارستان پیدا نکردم.یه چیزای دیگه هم گفت اما یادم نموند.مریض چندتایی پشت در بودن و من بیشتر حواسم به مریضایی بود که منتظر بودن . میشه یه سرم بهم بدین من بخوابم . داروش رو نوشتم و فرستادمش ته سالن سرم و داروش رو بزنن و بخوابه . نمیدونم شاید جایی واسه رفتن نراشت و فقط دنبال یه سقف واسه گذروندن شب بود .دفترچه ی بیمه ای که همراهش بودخیلی بهش نمیخورد صدیقه 35 ساله و چهره ای معمولی .متاهل...بگذریم تا صبح ته سالن خواب بود . هوا داشت روشن میشد که رفت
خانم جوان با چهره ی موقر تو این هفته بار سوم بود که میوند دفترچه ش رو نگاه کردم چهارم . شیشم و الان نهم بهمن بود که اومده بود پیشم. با فاصله ی سی ثانیه مادرش هم اومد تو وگفت مریض همیشگیتونه آقای دکتر دیگه نمیدونم چیکار کنیم باهاش. باهاش حرف بزنین دعواش کنین دارو بهش بدین . به مادره گفتم برو بیرون در رو هم ببند. رفت
بهش گفتم چی شده؟دماغش رو بالا کشید داروهایی که دفعه ی قبل بهش داده بودم رو از دفترچه ش نگاه کردم . همون دفعه ی اول واسه ش سیتالوپرام و کلردیاز پوکساید نوشته بودم.هر سه دفعه با شکایت سرگیجه اومده بود ولی اشک رو تو چشمش دیدم
گفت میدونین انگ طلاق چیه؟ جعبه دستمال کاغذی رو گذاشتم جلوش . شروع کرد به گریه منتها بی صدا . چند سالته؟21 چند سالش بود؟ 36 . بچه م رو ازم گرفته بعد پنج سال میگه تو بهم محبت نمیکنی . تقصیر مادرشه اونم دهن بینه . بچه م سه سالشه.دو ماهه بچه م رو ندیدم .
یه سرم بهم بدین....شلوغ بود نمیتونستم وقت بیشتری واسش بزارم
سرم رو واسش نوشتم گفتم برو واست سرم رو وصل کنن میام پیشت
چند تا مریض دیگه رو هم دیدم بعد رفت کنار تختش یه صندلی گذاشتم و نشستم . گفت یه چیزی میخواین بگین گفتم نه فقط شنونده ام گفت خانواده م درک نمیکنن. نگاهش نکردم تا راحت باشه. سرم و انداختم پایین و فقط گوش کردم گوشیش رو دراورد عکسای بچه ش و شوهرش رو بهم نشون داد چند دقیقه ای دیگه هم حرف زد.گفت اولین دکتری هستین که به حرفام گوش دادین. گفتم هر وقت لازم داشتی حرف بزنی، بیا .
دیگه ندیدمش
یه پسر جوون حدود 20 ساله . سر و وضع مرتبی نداشت
بدون اینکه چیزی بپرسم شروع کرد از زخم کف دستش و اینکه سوچر شده و عفونت کرده.بعد دکتر قبلی همه ی هزینه ش رو تقبل کرده . متوجه نشدم چی میگه لهجه ی خاصی داشت خیلی با احساس حرف میزد هر لحظه ممکن بود گریه کنه. نمیفهمیدم معتاده ؟پول میخاد؟ چت کرده؟ از مشکل پوستش گفت که صورتش پوست پوست میشه . از دیابت مادرش گفت از بی پولی گفت و اینکه کاش همه مشکلا با پول حل میشد یه گوشی هوآوی دستش بود گفت الان لابد میگی این گوشی رو از کجا آوردم . اینو یکی بهم داده ازم پول نگرفته من که همیشه اینجوری نبودم اعتبار داشتم تو الان پشت این میز نشستی به عده آدم رو میشناسی اگه این میز نباشه بازم اونا رو میشناسی دیگه ...نفهمیدم . بیشتر به این شک کردم که مواد زده شاید علف . آژیته بود نمیتونست بشینه صندلی رو بهش تعارف کردن ولی به حرف زدن ادامه میداد . به چیزایی در مورد خواهرش گفت مشکل اخلاقی داشته؟یه همچین چیزایی . دعواش شده و خواهرش رو زده؟ بردنش کلانتری و تعهد ازش گرفتن یه چیزایی در مورد ناموس و اعصاب و اینا گفت . خیلی سریع حرف میزد خلوت بود نمیشد فهمید. حرکات سر و دستش سریع بود . هر چند لحظه ازم فیدبک میخواست منم یه سری تکون میدادم یا تایید میکردم . همین وسطا بود که یکی از مریضایی که نیم ساعت پیش واسش دارو نوشته بودم با یه کیسه دارو اومد او و گفت دکتر این داروها رو هر چند ساعت به بچم بدم؟ پسره گفت ممنون که به حرفام گوش کردین و رفت
.
.حرف زدن رو دوس دارم ولی شنیدن مشکلات دیگران افسرده م میکنه . تو جوامع شهری افسردگی خیلی شایع ه . تظاهرش رو شاید بصورت اختلالات هیستریک تو خانوما یا پرخاشگری تو مردا ببینیم . روان درمانگر خوبی نیستم . همه ی ما درجاتی از اختلالات روانی رو داریم شاید بهایی که واسه رسیدن به تمدن پرداخت میکنیم 
 
.
عنوان مطلبم یه قسمت از آهنگ هم نفس . مهران مدیری




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 25 بهمن 1395 04:28 ب.ظ
در جهت اعتراض به بسته بودن کامنتای پست بعدی !همینجا نظرم مییذارم خخخ
اصلا هم مهم نیست که نظرم برا کسی مهم نیست!!
وقتی قرار نیست چیز مهمی بدست بیاد مسلما ارزشش نداره از چیزای باارزشمون بگذریم ولی مساله اینه روابطی که شما بهش اشاره کردین بعضی وقتام یه چیزی از توش در میاد!من ده ها مورد بین همکلاسیام داشتم که تهش هیچی نشد و بعضیا هم بودن از اول لیلی مجنون بعدم پروسه ازدواج و... وجالب تر اینکه مثلا بعد ده سال همچنان تو فاز کریز ادرنالن !و دلشان برای هم میتپد چه بسا بیشتر از روزای اول. چیزی هم از دست ندادن و بلکه مدارج عالی تحصیلی و مالی دارن...
اگرچه این جور چیزا خیلی خیلی کمههه و دور برمون پر از روابط بی سر و ته و عاقبت ندار و پوچه که فقط باعث تباهی میشن ، اگرم ختم به خیر بشن یه مدت بعد تکرار و روزمرگی ...ولی خب اینکه یکیرو از اول بخوای، بهش برسی و بعدم همچنان برات عزیز و بارزش باشه و براش تو هم متقابلا اینگونه عزیز و باارزش باشی و این شیرین و فرهاد بازی همچنان تداوم داشته باشه الی اخر عمر!طبق قوانین احتمالات نادره ولی خیلی خوبه!
در مورد شخص خودم همیشه منطقم به احساسم سعی کردم بچربه و احتمالا به همون مرحله اول که جوونای الان توش خیلی ماهرن!نرسم[منظورم یه نگاه و تاکی کاردی و ...:)) البته درسته که من همیشه خدا برادی کاردم ولی ادم باید صادق باشه کسیم با دیدن من تاکی کارد نمیشه خخخخ]
ولی از این طرز تفکرم همچین بدم هم نمیاد چیزی به دستم هم نیاد چیزی رو از هم دست ندادم.وشاید فرصت برای جنبه های دیگه زندگی هم داشته باشم .ذاتا بدونم چیزی توش کلی منفعته به نظرم باز جای دو دو تا چهار تا داره چه برسه به همچین قضیه های ریسکی.
این کامنتم بی ربط به پستتون و پوزش.تایید نکردین هم اصلا ناراحت نمیشم:))
سرم خلوت شه یه وبلاگ میزنم تراوشات ذهنیم اونجا مینویسم دیگه رو در و دیوار همسایه ها یادگاری ننویسم:))

مهربان اختیار دارین نظرات شما همیشه با ارزشن ما هم میخونیم و مجال فرصت باشه نکته به نکته جواب هم میدیم.
میدونین منم همینجوری حساب کردم میبینم اون روابطی که به سرانجام برسه و پایدارباشه و حکایت برف زمستون نباشع در حد کیس ریپورت هستن . پس عقل حکم میکنه که جایی که ریسکیه زندگیتو پای قمارش نزاری
ایشالا بعد امتحان دستیاری منتظر تولد وبلاگتون هستیم
یکشنبه 24 بهمن 1395 04:03 ب.ظ
سلام
این قرصای well woman
چون خیلی بزرگه میشه دو نیم کنیم بخوریم.آخه نمی تونم درسته قورت بدم.
مهربان سلام .انواع مختلف دارن اینا .مکملن .اگه جاییش نوشته انتریک کوتد نباید نصف کنین اگر نه که هرجور دوس دارین بزنین به بدن
Entric coated
شنبه 23 بهمن 1395 12:14 ب.ظ
راجب پست 22 بهمنت
من با یه دانشجو پزشکی بودم تنهام گذاشت
همتون همین طورید
بی احساس
سرد
خشک
فقط فکر درس وکار
اه
مهربان همه رو نمیدونم ولی من همینجوری ام بی احساس سرد خشک فقط تو فکر کار و درس
جمعه 22 بهمن 1395 07:53 ب.ظ
تخفیف ویژه نوروز سالن مثلث طلایی تا 70%

جهت کسب اطلاعات بیشتر با این شماره تماس حاصل فرمایید

کد تخفیف 428570 به مدت محدود تا 70% تخفیف

هم اکنون تماس بگیرید و کد تخفیف را اعلام کنید

واز تخفیف ویژه بهره مند بشوید 09129200628

سایت رسمی شهناز و مهناز نوروزی آرایشگر برتر بانوان در سال 1395

شینیون حرارتی#شینیون بافت#شینیون روسی#پارافین تراپی#گریم سینمایی#متعادل سازی چهره#كانتورینگ# استروبینگ#گریم استخری#
شینیون فینگر ویو#شینیون خطی#شینیون خامه ای#
بافت پاپیون#اموزش تخصصی ارایشگری#مثلث طلایی#میكاپ هالیودی#لیفت و پاكسازی صورت#هاشور ابرو# كاشت ناخن#اكستنشن ابرو#اكستنشن سه بعدی# لمینت مژه#لیفت مژه#رنگ مو#امبره#سامبره#بالیاژ#اولاپلكس درمانی# درمان موخوره# تخفیف ویژه ایّام عید# خدمات پوست#ویتامینه مو# مش فویل# رنگ سال #كاشت گریم #كاشت مژه# ماساژ صورت#رنگ مو كهكشانی#اكستنشن مو# اكستنشن لیزر# اكستنشن كراتین# لیزر و رفع موهای زاید#گریم استخری#
جمعه 22 بهمن 1395 05:48 ب.ظ
سلام
میدونستی وقتی لینكت تو جاهای مختلفی باشه گوگل بهت اهمیت بیشتری میده و اینطوری میتونی بازدیدتو به مرور بیشتر كنی؟
نه؟! عیبی نداره، دیر نشده، سیستم تبادل لینك دستسازه های هنری تووما با سیستم اتوماتیكش با همه حاضره تبادل لینك كنه
فرصتو از دست نده!
بیا منتظرم لینك خوشگلتو ببینم :)
http://links.tovama.com
جمعه 22 بهمن 1395 03:25 ب.ظ
عجججب... کار خیلی سختیه کمک بهشون. یه زمانی اون موقعا که خیالپردازی میکردم واسه پزشکی، دوس داشتم تو بخش روان کار کنم، ولی خب کمکاری کردم و پزشکی قبول نشدم، حسرتش هنوز باهامه، خودکرده را تدبیر نیست.
موفق باشید.
مهربان والا . حرف زدن با این آدما حس خوبی بهم میده وقتی فکر میکنم که ممکنه یه آرامشی بهشون بدم . ولی به نظرم طولانی مدت خودم افسرده میشم
جمعه 22 بهمن 1395 02:29 ب.ظ
میشه لطفا بگین چند سالتون هست؟
مهربان چه فرقی میکنه؟
حساب کنین 25 سال
چهارشنبه 20 بهمن 1395 05:20 ب.ظ
باید سعی کنی در عین حالی که باهاشون همدردی میکنی سریع بعدش فراموش کنی جریاناتشون رو، احتمالا چند سال دیگه واست عادی بشه. من الان دندون درد بقیه برام عادی شده ولی وقتی که بیمارستان میرم واقعا افسرده میشم چون عادت ندارم به دیدن اون حجم بیماری و ناتوانی...
ولی خوبه که به روانپزشکی علاقه نداری، یاد خاطرات کودک آزاریت افتادم :))) (چقدر این کلمه بار معناییش سنگینه!!)
مهربان میدونی بعضی دغدغه های روانی و مشکلات هستن که عادی نمیشن یه غم هایی که آدم نمیدونه کجای دلش جا بده
من کلا رابطه م با بچه ها خوبه یعنی لذت میبرم اشکشون رو در بیارم
چهارشنبه 20 بهمن 1395 03:54 ب.ظ
سلام
متاسفانه از این دست مریض ها زیاد هست
خیلی زیاد
ولی جای مناسبی برای رفتنشون نیست
مهربان سلام
آره دکتر خیای از مریضایی که میان مشکل جسمی ندارن نیاز به توجه دارن
هیستریونیکا اختلالات سایکوسوماتیک و کانورژن تو شهرای فقیر بیشتره . اونا فقط درد و تب رو بیماری میدونن
چهارشنبه 20 بهمن 1395 02:11 ب.ظ
سلام دکتر.چقد خوبه از تجربیاتتون میگین ولی چه خوبه انقد دیر به دیر نباشه.همونقدی که سلامت جسم مهمه سلامت روانم مهمه.به نظر من یه دکتر خوب اولین ویژگی که باید داشته باشه گوش دادن به حرف بیمار یا حتی تلاش برای پیداکردن مشکل بیمار هست.به عنوان یه مراجعه کننده من انتظار دارم دکتر بهم اهمیت بده.بیشتر پزشکا وقتی داری درمورد مشکلت حرف میزنی، مشغول نوشتن نسخه میشن و انقد عجله دارن که آدم پشیمون میشه سوالاشو بپرسه.البته مطمئنم شما جز این گروه نیستید..من خودم دانشجوی ماماییم به خودم قول دادم تعامل خوبی با مددجو داشته باشم ولی خداکنه بعد فارغ التحصیلی بتونم به قولم عمل کنم.کاش مشاوره روانشناسیم بیمه داشت که مردم میتونستن مشکلاتشونو حل کنن.
مهربان سلام گاهی دغدغه های روزمره اجازه نمیده که بیشتر نمیشه واسه وبلاگ و اینا وقت بزارم . جایی که من کار میکنم اورژانس یه بیمارستان شلوغه . نمیتونم با مریضا درددل کنم
سه شنبه 19 بهمن 1395 11:14 ب.ظ
بر عکس تو من هر وقت مشکل بقیه را میشنوم میفهمم تنها بدبخت دنیا من نیستم بقیه هم مشگل دارن.سعی می کنم از تجاربشون استفاده کنم تا خودمو درست کنم
مهربان نمیدونم چی بگم والا
سه شنبه 19 بهمن 1395 10:57 ب.ظ
چه جالب بود.بیش تر ازاینا بزارید دکتر جاااانم .
به جایی رسیدم که نبودن خیلی چیزا رو میتونم تحمل کنم ولی وبلا گت رو نه
اغراق هم نیس
حرفه دله
میخوای باور کن
میخوای باور نکن
مهربان واسه خودم هم وجود این وبلاگ خوبه
چشم بیشتر مینویسم
سه شنبه 19 بهمن 1395 10:46 ب.ظ
بی زحمت این نظر منو زود تایید کنید جوابتون خیلی برام با ارزشه کمکم میکنه همین طور که تا حالا کمکم کردید.
مهربان چشم
سه شنبه 19 بهمن 1395 10:44 ب.ظ
منم خیلی دلم گرفته نیاز دارم با یکی حرف بزنم .یه پسری که تو اینستا با هم قبلا چت کردم رو با ی پیج دیگه رفتم سرا غش ازش کمک خواستم گفت تا عکس ندی جوابتو نمی دم منم اگه عکس میدادم متوجه میشد کی هستم.
هیچی
حالا علاوه بر مشکلم می ترسم پسره بره ازم به پلیس شکایت کنه بشه قوز بالا قوز
البته چیز خاصی ازش نپرسیدم گفتم بچه ها تو خوابگاه اذیت می کنن نمیذارن درس بخونم.بهم راه پیشنهاد بده

میترسم آبروم جلو مامان بابام بره اگه شکایت کنه چی؟
جالبه تو پیج اصلی بهم میگه عزیزم تو اون یکی میگی پررو .
جدیدا هم خیلی بهش وابسته شدم ولی میدونم اون با صد تا دختر در ارتباطه .
دلم می خواد توپیج اصلی یه ذره بهش بد وبیراه بگم ببینم واقعا دوسم داره یا ولم میکنه.ولی از نبودنش میترسم
مهربان پسری که تو اینستا باهاش آشنا شدین رو توی دنیای واقعی میشناسین؟ یا فقط از فضای مجازی؟
ادما تو دنیای واقعی آشنا میشن و به مشکل بر میخورن چه برسهبه مجازی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :