تبلیغات
یک دانشجوی پزشکی - چند سال
 
یک دانشجوی پزشکی
A doctor is a student till he dies
چهارشنبه 8 دی 1395 :: نویسنده : مهربان
این نوشته یه خاطره س از فکر کردن به چیزی که دوس ندارم
صرفا واسه اینکه یادم بمونه

نمیدونم چندمین باره که ویزیتش میکنم
ویلچرش خیلی قراضه س . صدای چرخش که لق میخوره رو میشناسم . حتی وقتی در اتاق پزشک بسته باشه از دور صداش رو میشنوم و ناراحتم میکنه
پسر 20 تا 25 ساله ای داره . میگم کاش همه مثه این پسر مادرشونو دوس داشتن . شب ، صبح ، وقت ، بی وقت میارتش . درد داره ، نفسش تنگه . لرز داره
از فکر کردن به رقیه افسرده میشم . جزء معدود مریضاییه که دلم براش میسوزه اونقدر که فکر میکنم یکی از اعضای خانواده ی خودمه. الان که دارم در موردش مینویسم اشک تو چشام جمع میشه . ماه قبل که زائر های کربلا برگشته بودن و موج آنفولانزا اومده بود رقیه هم مبتلا شد . آخه این همه آدم ، چرا اون؟
46 سالشه ولی وقتی نگاش میکنی شبیه یه آدم 70 -80  ساله س . عکس دفترچه ش نشون میده که همیشه این شکلی نبوده . پسرش میگه 5-6 ساله دیالیز میشه ، هفته ای سه بار
اصلا ادم احساساتی نیستم ولی میگم کاش میشد واسش یه کاری کرد . اگه بستری نباشه هر روز میاد اورژانس حتی گاها دوبار در روز . ماه قبل اونقدر سرفه میکرد که میگفتم زنده نمیمونه ولی تحمل کرد
مریضای مزمن اینجوری هستن. یکی از رزیدنتای داخلی میگفت من چجوری به یه جوون 19 ساله بگم تو سرطان خون داری. کسی که تا دیروز هیچیش نبوده . به نظرم زندگی اینا سخت تره . هر روز مرگ رو میبینن . رقیه سرفه میکرد با هر سرفه ای کل بدنش تکون میخورد شاید کلا 40 کیلو هم نباشه که نیست . شونه هاش به جلو جمع شدن دستاش و پاهاش تغییر شکل دادن
ارنست همینگوی یه نویسنده ی معروف بود . پدرش خودکشی کرد چون بیماریش کشنده بود . خودش هم خودکشی کرد ولی چون بیماریش کشنده نبود. تو سن 60 سالگی ارنست همینگوی کسی که تیرش به خطا نمیرفت تفنگش رو گذاشت تو دهنش و خودش رو کشت . شجاع نبود تحمل نداشت
تحمل رو رقیه و امثالش دارن . فقیره . فکر میکنم تحت پوشش کمیته امداد باشه اما بعید میدونم اونا هم پول چندانی بهش بدن . زنده س  . زندگی که هر لحظه ش با زجره . پسرش واقعا نمونه ی یه آدمه. هر بار مادرش رو با محبت میاره بیمارستان بغلش میکنه میزاره رو تخت . رقیه صداش در نمیاد خیلی آروم حرف میزنه همیشه یه لرزش خفیف داره . بخاطر مشکل کلیه ش ، دستم تو دادن خیلی از دارو ها بسته س . همیشه تنگی نفس داره . نمیدونم تنگی نفس رو تجربه کردین یا نه ولی مرگ تدریجیه . سیگاری هایی که تنگی نفس دارن و بازم سیگار میکشن رو درک نمیکنم ، چه دردی بدتر از تنگی نفس ؟ جانباز های شیمیایی رو دیدین ؟ اگه نصف روز بجای اونا بودین خودتون رو میکشتین . نفس هایی که در نمیان تا نصفه میاد ولی قطع میشه .
رقیه هم تنگی نفس داره . همیشه نفسش تنگه . باهاش نسبتی ندارم ولی دوسش دارم شاید چون خیلی مظلومه خیلی ارومه حتی یه اکسیژن واسش میزاری تشکر رو تو چشماش میبینی . یه ذره آرومتر میشه . یادم میره که پزشکم گاهی میگم کاش میشد یه کاری واسش کرد مثه اونایی که به عنوان همراه مریض میان میگن یه کاری واسش بکن .نمیدونن چیکار ولی میخان مریضشون بهتر بشه .منن نمیدونم چیکار کنم چون واقعا نمیدونم . زیر نظر متخصص داخلیه لابد هرکاری میشده واسش کردن ولی باید باهاش بسازه . چقدر گفتنش آسونه و چقدر ساختن باهاش سخته . حتی کاش درمان علامتی داشت. مریضی سخته بی پولی سخته هر دوش با هم دیگه غیرقابل تحمله . نفسش درنمیاد چیکار میشه کرد ؟
یه مستند دیدم از یه جانباز شیمیایی که وقتی سالم بوده اذان میگفته سیر بیماریش ، اوایلش ، روندش پسرش توصیف وضعیتی که هوف . شهرشون که هوای خشک داشته واسه تامین رطوبت اتاقش با بی پولی .
از زندگی رقیه خبر ندارم ولی رنگ رخساره خبر میدهد که خوب نیست حتی اگه خوب هم بود نمیدونم تا چه حد وضعیتش رو میشد بهتر کرد اگه مثلا پیوند کلیه میشد .
کاش خوب بشه
خدا این روزا رو واسه هیچ کس نیاره . خدایا اگه درد میدی درمان هم بده . من اگه جای اون بودم چقدر میتونستم تحمل کنم؟ من قوی نیستم خدایا منو امتحان نکن
واسش دعا کنین





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :