یک دانشجوی پزشکی
A doctor is a student till he dies
پنجشنبه 7 آذر 1398 :: نویسنده : مهربان

یه سال پیش کتاب گریت گتسبی رو خریدم ولی فرصت نشده بود بخونمش. ترجمه ی بسیار ضعیفی بود اما با سیر داستان خیلی حال کردم و فیلمشو دانلود کردم و کرک و پرم ریخت
آقای گتسبی جوان با ثروتی که معلوم نیس از کجا رسیده دائما تو خونه ی قصرمانندش مهمونیه. مهمونی های بزرگ و پر زرق و برق. همه ی اون مهمونیا رو میگیره به این امید که یه روز اونم بیاد
پیشنهاد میکنم اگه فیلم رو ندیدین این مطلب رو نخونین چون داستان رو میخام لو بدم و تحلیل کنم
اشتباهات زیادی میکنه اولیش اینکه بیخیال یه زن متاهل نمیشه. بیخیال نشدی  رابطه ت مخفیانه باشه نه که علنی ابرازش کنی
مخصوصا که پرونده ی مالی درستی نداری
یه چیز دیگه کثیف بودن ماجرای دختره س
اگه میخای از رابطه بری، برو اما روی پل نباش . یکی رو تموم کن و بعد دومی رو شروع کن.
به نظر من دختره یه فرصت طلب واقعی بود. کی بیشتر پول داره میره با اون، کی محبوب تره...
گتسبی در ابتدا فقیر بود و بنا به تلاش وگذر ایام و هوش منفیش پیشرفت کرد و ثروتمند شد. پریدن با پولدارا جالب نیست. از بعضی جهات خیلی خود خواهن
از خود راضی بودن آدمای پولدار همیشه واسم نفرت انگیز بوده و هست. حتی اونایی که خودشون رو افتاده نشون میدن یه مدت که باهاشون وقت بگذرونی متوجه حالاتشون میشی. ناخوداگاهه و نمیشه مخفیش کرد.
یه فقیر که پولدار میشه تا مدت ها بوی بی پولی  میده بخاطر همینه که چیزایی از پولدار بودن بهتره مثلا بچه ی یه آدم پولدار بودن. پولدار متولد شدن با پولدار شدن خیلی تفاوت داره
به فرض که تو با تلاش خودت پولدار بشی ذهنت همیشه نگران و برده ی محاسبات بی انتهای مالی میمونه
اصلا اگه به فرض از نظر ذهنی هم ارامش داشته باشی بازم یه چیزی رو نسبت به بچه پولدارا عقبی... سالهای از دست رفته ی زندگیت





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 6 آذر 1398 :: نویسنده : مهربان

هروقت کامنتای خواننده ها رو به صورت پست جداگانه جواب دادم و تحلیل کردم یکی اومد شاکی شد معمولا صاحب کامنت مذکور
یکی کامنت گذاشته بود قبلا بخاطر تعهد درونی با کسی نبودی، الان قرار میزاری شاید بعدا باهاشون بخوابی. چقدر تغییر کردی...
بریم که جوابشو تو ادامه ی مطلب با شرح و بسط توضیح بدم



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 5 آذر 1398 :: نویسنده : مهربان

بیماری داشتم میانسال با بوی تند سیگار که به تجربه میتونم بگم بهمن کوچیک بود
یه آقای 54 ساله که البته ظاهرش خیلی هم بیشتر میزد. از تو گوشیش یه لیست بهم نشون داد گفت میشه این آزمایشا رو واسم بنویسین؟
گفتم باشه به لیست نگاه کردم گفتم پدرجان اینا رو واسه خودتون میخاین؟ گفت آره چطور مگه؟
گفتم اینا آزمایش هاییه که قبل از کاشت مو میگیرن...
نگاهی به سر تقریبا بی مو ش انداختم و سکوت معنی داری اختیار کردم
لبخند گشادی زد در حدی کل محتویات دهنشو تونستم ارزیابی کنم و گفت 4 تا بچه دارم میخام مو بکارم و زن دوم بگیرم
چندتا پلک صدا دار زدم بعد گفتم باباجان در اسلام به جز تعدد زوجات به زدن مسواک هم توصیه فراوان شده. سر جمع تو دهنتون 4 تا دندون نیست که تازه همونام خرابن، زن دوم میخای بگیری
یادم نیس چی گفت اما دیگه تقریبا ازمایشا رو کامل نوشته بودم و دفترچه رو دادم بهش
از شدت تعجب بود شایدم عصبانیت که توضیحاتشو نمی شنیدم
به هرم مازلو فکر میکردم و نیازهای آدمیزاد دوپا ... شایدم عروسک پشت پرده ای وجود داشت و من ازش بیخبر بودم


اگه نوشته هام گنگ و مبهم هستن به بزرگواری خودتون ببخشین این خاطره مربوط به اسفند سال گذشته س اما تو ذهن من کاملا واضحه قطعا نتونستم خوب تصویر سازی کنم اما حداقل این جمله ها و کنایه ها  ماجرا رو واسه حافظه زنگ زده م حفظ میکنن





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جا داره از همین تریبون به خوانندگان محترم وبلاگم بگم قسمت ما که نشده ولی اگه شما ها یه روزی گوگوش یا لیلا فروهر رو تونستین زیارت کنین بهشون بگین به فکر توشه آخرتشون باشن هم سن و سالای اینا نفت شدن اینا هنوز میخونن.
هنگامه قر میده کمرش نمیگیره؟
بانو حمیرای عزیز ما شما رو بسیار جان، آیا این انصافه که دیگه نمیخونین؟ کفران نعمته والا. یه دهن بخونین عمو ببینه
اینقدری که من تا حالا واسه مهستی خدا بیامرزی فرستادم واسه پدر بزرگ و مادربزرگم نفرستادم. از عدل خداوند به دوره اگه بهشتی نشه.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 2 آذر 1398 :: نویسنده : مهربان

ما اختیار داریم؟ اشرف مخلوقاتیم به خاطر اختیار؟
ما اختیار چیو داریم؟
ما از روزی که به دنیا اومدیم بنده بودیم در بند بودیم
دربند نیاز هامون تفکراتمون اطرافیانمون
اختیار اینو داریم که اگه نخوایم نفس نکشیم زنده نباشیم غذا نخوریم یا گرسنه مون نشه
اختیار اینو داریم یا داشتیم که خانواده مون رو انتخاب کنیم؟
یکی از چیزای اولیه، قدرت انتخاب اینو داشتیم که به دنیا نیایم؟
حتی چیزهایی که خیلی ساده هستن و به چشم نمیان
مثلا اسم. من شک ندارم که اسم توی سرنوشت آدم مهمه.
من اگه محمد سبحان باشم با دانیال یا عثمان واسم یکیه؟
خیلی همه چیزو ساده گرفتیم و رد شدیم
آسون گرفتیم که سهل انگار شدیم
ساده انگاری همه ی مسائل باعث شده سطحی باشیم عمیق فکر کردن باعث میشه جزئیات رو ببینیم و سخت بگیریم

وگرنه اگه قرار بود مصرفی باشیم دو روز زندگی کنیم اکسیژن حروم کنیم بعد هم پشتمون رو بتکونیم و پاشیم بریم که چه فرقی داریم 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 29 آبان 1398 :: نویسنده : مهربان


.

دنیای من حول محور خودم میچرخه
اگه توی کار خودمو غرق کردم جدای از درگیر کردن ذهن خودم واسه اینه که زندگی بهتری واسه خودم در آینده بسازم 
واسه اتفاقات روزمره و برخورد های دیگران تو ذهنم الگوریتم میکشم و پیش بینی میکنم
من دوسش داشتم
من دوسش دارم
اما دنیا بعد از تموم شدنش واسه من تموم نشد
زندگی کردم و میکنم غذا میخورم میخندم کار میکنم حتی سر قرار میرم
بعد از اون کسی رو دوست داشتم؟ مختصر
به اندازه ی اون؟ نه
عاشق کسی شدم؟ نه
تا چند سال پیش اصلا به خودم اجازه نمیدادم که حتی به اندکی هواخوری فکر کنم اوایل بخاطر تعهد درونی بعدها به خاطر تعهد به کسی که هنوز نیومده اما به مرور زمان دیدم اینا همش چرنده  
بیشتر قرارهایی که میرم یا اونایی که باهاشون اشنا میشم واسه اینه که آنالیز شون کنم گاهی سر همون جلسه ی اول نمیزارم به بار دوم کشیده بشه و شروع میکنم تک تک رفتارهاشون رو رمزگشایی میکنم. به روش آزار دهنده ای حرکات و افکارشونو تحلیل میکنم و به روشون میارم عملا معنی پنهان حرکات شون رو میکوبم تو صورتشون... بهت زده بهم نگاه میکنن و وقتی در پایان جلسه ی آشنایی بهشون میگم فقط از سر کنجکاوی باهات اومدم بیرون، ازم متنفر میشن
گاهی هم نمیشن چون میدونن که شروع کننده ی بازی من نبودم فقط گذاشتم که تو حریم شخصیم وارد بشن
همیشه گوشه ی ذهنم اینو نگه میدارم که این بهار زندگی منه، باید بترسم از خزانش

همینقدر خود خواه و مزخرف و اعصاب خورد کن مثه یه پیرمرد غرغرو





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 26 آبان 1398 :: نویسنده : مهربان
استوری گذاشته بود از شلوغیا
اینقدر نگرانش شدم
چند ساعت بعد یهو فکر کردم اگه چیزیش بشه
من تکلیفم چیه
دوستی داشتم که معشوقش توی 31 سالگی فوت کرد. پسره همکار من بود و دختره رزیدنت چشم
بعد یه سال بهم گفت وقتی " ب" فوت کرد خیالم راحت شده مال کسی دیگه نمیشه اول تعجب کردم. ب عشق اولش بوده اما این حرفو بهم زد
گفت الان با کس دیگه ای ام، بهم ابراز علاقه میکنه اما اونقدرا دوسش ندارم. بود و نبودش یکسانه واسم
تو نه
تو نمیر
حتی اگه قراره مال کس دیگه ای باشی باش
خوشحال باش اما دور
باش نه به خاطر خودت که به خاطر من
اگه نباشی زندگیم سخت میشه
ان سفر کرده که صد قافله دل همره اوست
هر کجا هست خدایا به سلامت دارش





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 24 آبان 1398 :: نویسنده : مهربان
من
 هنوز واسم سواله که از زندگی کوفتی چی میخام
اگه میدونستم چی میخام و هدفم معلوم بود میتونستم بدستش بیارم
مثه دفعات قبل که اراده کردم و انجامش دادم
منی که ده دقیقه یه جا بند نمیشدم سال کنکور با چنان تمرکزی دو ساعت دوساعت درس میخوندم که اگه بچه ها تو کتابخونه میخواستن ازم سوال بپرسن آروم با نوک خودکار می زدن رو میزم که نپرم هوا.
مهربان که به هیچ نوع شیرینی شکلات غذا رحم نمیکرد الان بیشتر از دو ماهه که تعهد کامل به رژیم غذایی مربی ش داره چون هدفم رو تناسب اندام گذاشتم و رژیم سفت و سختش رو مو به مو اجرا میکنم
اگه من میدونستم چی خوشحالم میکنه و چی از زندگیم میخام
اخ که یه نشونه لازم دارم




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 18 آبان 1398 :: نویسنده : مهربان

فیلم مغزهای کوچک زنگ زده رو دیدم.یکی از شخصیت های فیلم به اسم امیر حدود 30 سالشه ولی نمیدونه پدر مادرش کی هستن کنجکاوه ولی جرات نمیکنه از پدر خونده ش بپرسه چون از بعدش میترسه و نمیدونه چی قراره بشه
من یه جور دیگه نمیخوام بدونم
من ترسو ام آره
استوری زیاد میزارم، واسه اون میزارم، به عشق خودش، همونی که اینهمه ساله دوسش دارم حتی یه روز نبوده که به یادش نباشم
اگه اهنگ عاشقانه و غمگین گوش میکنم شعر میخونم شعر مینویسم فقط اون تو ذهنمه
میدونه؟ نه
منو میشناسه؟ بله
میخام حسم بدونه؟ هرگز
تو میفهمی یعنی چی که گاهی از تلفن عمومی بهش زنگ میزنم که فقط صدای الو گفتنشو بشنوم؟
خریت های عجیب تری که واسش کردم و نمیدونه
بهش فکر میکنم ضربانم بالا میره اخ نگم که وقتی از جلو محل کارش رد شدم...
افرادی که استوری هام رو میبینن چک نمیکنم
میخام به این فکر کنم که استوریامو میوت کرده
یا ندیده
ندیده که هیچی نگفته
که اگه واسه سنگ اینا رو گفته بودم و میتونست بشنوه تا حالا یه واکنشی داده بود
نه میدونم که ندیده 

آره آره





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 17 آبان 1398 :: نویسنده : مهربان

شغل مطمئن به چه کاری میگن؟ امنیت شغلی و مالی چیه
مثلا من مطمئن باشم که شغلم رو از دست نمیدم
اگه یه ماه مشکلی واسم پیش بیاد درامدم رو خواهم داشت
تا چه زمان واسه من این شغل هست و توانایی انجامش رو دارم
من که چنین چیزی شامل حالم نمیشه
وقتی فکر میکنم چه شغلی خوبه چه شغلی بد به هیچ نتیجه ای نمیرسم
کارمندی که با حقوق دو تومن استخدام رسمی شده خیالش راحت تره یا کسی که با درامد ماهی 20 میلیون تومن یا 50 تومن خودفروشی میکنه
کسی که خودشو عرضه میکنه خوشحاله؟
من خیلی به این فکر کردم اینایی که همش تو مهمونی و پارتی ن. زود به زود دوس پسر عوض میکنن تهش چی میشن. سوپرمدل هایی که میبینین، اون دخترایی که با دن بیلزریان همش دارن تفریح میکنن خوشحالن؟ مجبورن؟
اونایی که خودفروشن چند سال کار میکنن؟ اخر و عاقبتشون چی میشه. ده سال دیگه کجان؟
کی به فکرشونه. کی ازشون حمایت میکنه
وقتی بیمار بشن وقتی غمگین بشن
وقتی پیر یا زشت بشن. جذابیت قبل رو نداشته باشن
چی میشه

شاید اونقدر درامد دارن که طی دو سال همه اجداد منو بخرن و بفروشن
شاید اعتیاد پیدا کنن و تو جوب اروم بمیرن

شرایط زندگی همه مثه هم نیست. 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 3 آبان 1398 :: نویسنده : مهربان
یکی از دیالوگ های پایانی شهر زندگی و مرگ ه
فیلم حول محور جنگ بین ژاپن و چین در سال 1938 که در جریان اون پایتخت چین توسط سربازان ژاپنی اشغال میشه و چه جنایت هایی مرتکب میشن
جنگ همینه هیچ چیز قشنگی توش نیس. نمیدونم شاید بخاطر ماجرای بمبی که امریکا روی هیروشیما و ناکازاکی انداخت همیشه تو ذهنم از ژاپن یه کشور صلح طلب اما متحمل خسارت ساخته بودم با اینکه کامی کازه از ابداعات ژاپنی ها بود. این قضیه به نظرم نقش رسانه رو در سیاه نمایی امریکا روشن تر میکنه
بگذریم
تو سکانس پایانی فیلم دوتا سرباز ژاپنی که مامور شدن دوتا اسیر رو اعدام کنن اونا رو میبرن تو جاده ازادشون میکنن و میگن فرار کنین.تتا از پشت بزننشون. روش کثیفی واسه کشتن ه اما در قیاس با سایر حنایت هاشون یه چیز عادیه. قبل از اینکه بهشون شلیک کنن یکی از سربازا میگه زندگی سخت تر از مردن ه و خودکشی میکنه
میخواستم در مورد مرگ و زندگی بنویسم که به اینجا رسید

همکار روانپزشکم ازم پرسید تا حالا شده ارزو کنی کاش هرگز به دنیا نیومده بودی گفتم خیلی زیاد




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 1 آبان 1398 :: نویسنده : مهربان
من خود خواهم
شما چطور
خودخواهی که فقط قتل و سرقت و تعرض به حقوق دیگران نیس
به نظرم خودخواهی قویترین حس آدمه
تمام کارایی که میکنیم بخاطر خودمونه
من من من
اگه من دزدی میکنم واسه اینه که راحت تر زندگی کنم
اگه به خیریه کمک میکنم بخاطر اینه که حس خوبی ازش میگیرم
اگه بچه دار میشم بخاطر اینه که وقتی 60 سالم شد یکی باشه که یه لیوان آب دستم بده
اگه به جنگ میرم و احتمال میدم تو جنگ کشته بشم جدای از بحث بهشت و حوری و نهر عسل، حس رضایت از خوده
اگه مادر میشم و بخاطرش  اندامم به هم میریزه پیر و زشت میشم بخاطرش از خیلی لذت هام میگذرم واسه تجربه ی لذت حس مادر بودنه
اگه رژیم میگیرم و بخاطرش خودمو عذاب میدم واسه ظاهر بهتر یا زندگی سالمتر خودمه
حتی آتش نشانی که بخاطر نجات جون یه انسان دیگه جون خودشو فدا میکنه بخاطر اینه که اگه این کار رو نمیکرد تا اخر عمر عذاب وجدان میگرفت
اگه خودکشی میکنم بخاطر اینه که زندگی رو با حس بد نمیخام




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 27 مهر 1398 :: نویسنده : مهربان

بابت کارایی که کردم پشیمون نیستم
واقعا معتقدم لازم بوده این کارها و حتی اشتباهات رو انجام بدم تا به اینجایی که الان هستم و رسیدم برسم
حتی به غلط
نسبت به خودم از زندگیم راضیم
اینده هم باشه واسه بعدا
فعلا که میگذره
فردا هم خدا بزرگه

.

خونه ی آرزو. معین





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 24 مهر 1398 :: نویسنده : مهربان
فیلم بسیار عالی به نام مالنا
تعریفشو زیاد شنیده بودم
معروف ترین سکانسش اون قسمتی هست که مالنا تو میدون شهر با ارایش غلیظ و موهای رنگ شده رو صندلی کافه میشینه و سیگار روی لبش میزاره. بیش از ده نفر واسش کبریت و فندک تعارف میکنن
چرا؟
چون مالنا زیباترین زن شهره که به تازگی بیوه شده و از نظر مردان شهر دست یافتنی
مردهای زیادی از ابروی خودشون میگذرن و شانسشونو امتحان میکنن
برگردیم به اون سکانس معروف. چنین صحنه ای رو من زیاد دیدم. خیلی جاها. احترام غیر واقعی و تملق آمیز با هدف مشخص
همکار لوند و زیبایی تو بیمارستان  داشتم که فقط چند روز با من کشیک داد اما توجه خیلیا بهش جلب شد. بعضیا کنجکاوی و بعضیا اون هدف مشخص
پرستار آقا که الان دو ساله با من همکاره و تو این مدت چندین بار از من شام گرفته به بهانه های مختلف و متاهل هم هست وسط شیفت رفت از سوپروایزر مرخصی ساعتی گرفت که ذرت مکزیکی بخره واسه اون همکار من! همین بنده خدا تا حالا یه لیوان آب دست من نداده
بهیار اقا داریم که سه فرزند داره و 36 سالشه شغل دومش مغازه بستنی فروشیه. واسه همکار زیباروی ما بستنی گاومیش اورد
ناحق نگم یه بار واسه ما هم اورد اما خب این یکی معنی دار بود
دوتا نگهبانا بهش پیام داده بودن
یکی از پرستارامون که به شدت جانماز اب میکشه و الان هم پیاده روی رفته کربلا همچنان بهش پیام میده
کافیه از چشم نفر سوم به این قضایا نگاه کنیم که ببینیم چقدر چنین رفتار هایی زشته
هَوَل... چیز دیگه ای من به ذهنم نمیرسه
گدایی توجه، به امید چند کلمه صحبت یا اونایی که خیلی بلند پرواز بودن شاید هم آغوشی
اعتبار و احترام خودشون رو زیر سوال میبرن

ارزششو داره؟ مطلقا

.

سیگار صورتی. زد بازی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 16 مهر 1398 :: نویسنده : مهربان
دوست متاهلم که از قضا زنشو خیلی دوس داره میگفت اشکالی نداره اگه قبل از ازدواج با کس دیگه ای بودی اما به شرط اینکه رابطه قبلی واست کاملا تموم شده باشه
به نظر من هیچوقت تموم نمیشه
هیچوقت. حتی در آن نفس که بمیرم




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 22 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو