یک دانشجوی پزشکی
A doctor is a student till he dies
دوشنبه 30 دی 1398 :: نویسنده : مهربان
فاصله بین تتلو و ابی چقدره؟
مثلاً ابی میگه تنت دنیاییه من هم میخام مارکوپولو باشم
تتلو میگه قصد من از تن تو دوباره خوشبو شدنه
اینو چند وقت پیش میخواستم بنویسم و منتشر کنم امروز از یه بعد دیگه به قضیه نگاه کردم
در موردش فکر میکردم که جفتشون یه چیز مد نظرشون بوده و خب مهم نیست اما چرا تتلو رو خیلیا نمیپسندن ولی ابی محبوب قلب هاس...
تتلو وقتی شانسش پنجاه پنجاه بود اشتباه کرد و سمت جبهه ی اشتباه رفت و تمام . بلیطش سوخت
شانسش برای مجوز و پولدار شدن رو از دست داد .دست از تظاهر برداشت و رفت اونور آب . تظاهر کردنش واسه منفعت طلبی بود مگه غیر از اینه؟
مگه ابی منفعت طلب نیست؟ توی کنسرت دبی بهش گفتن اگه آهنگ خلیج فارس رو بخونی دیگه اجازه نداری تو دبی کنسرت اجرا کنی و اونم قبول کرد
اینکه بعضی خواننده های معلوم الحال واسه فلان امام واسه حق مسلم ما واسه فلان شخصیت ملی مذهبی آهنگ میخونن از عقیده و ارادت قلبیه یا همون کاریه که وقتی من و امثال من کارمون گیره انجام میدیم...
کیمیا علیزاده و صدها شخصیت مشابه رفتن چون منفعتشون در این بود که برن
بزرگی میگه در تاریکی همه ی ما شبیه همیم . راست میگه
امیدوارم توی شرایط سخت گیر نیوفتیم چون همه ی ما هیولاییم




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 27 دی 1398 :: نویسنده : مهربان
من معتقدم دوست پسر فتانه از بندگان مورد علاقه ی خدا بوده



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

مراجعه کننده ای داشتم که روی ساعدش خالکوبی قدیمی داشت با مضمون "قسم خوردم که بعد از تو نخندم"
بهش اشاره کردم و ازش پرسیدم این چیه؟ خندید بعد گفت هیچی! 

اگه همه چیزت نبود تتو نمیزدی 
وقتی ساکتم ازم میپرسن به چی داری فکر میکنی؟ منم میگم هیچی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 22 دی 1398 :: نویسنده : مهربان
همه چیز زندگی ما همین قدر غیر قابل پیش بینی ه
از جماعت موج سوار بگذریم
از جماعت رقصان با باد بگذریم
هنوزم معتقدم از کوچکترین چیز میشه درس گرفت میشه عمیق فکر کرد به شخصیت های ترسو یا احمق به زوایای پنهان افکاری که پشت تملق ها و زنده باد و مرده باد هست
من ادم مذهبی نیستم اما حدیثی رو در خاطر دارم با این مفهوم که در فتنه ها چونان شتر دو ساله باش نه شیر بده نه سواری
نمیتونستم عین حدیث رو بیارم بنا به مسائلی
دوست من وقتی که کسی ازت چیزی نپرسیده دلیلی نداره عقاید یا احساساتت رو جار بزنی
اگه زدی از دیدگاه یکی مثه من یا احمقی یا منفعتی داری. کوچکترین قسمتش اینه که میخای جلب توجه کنی و بگی من خیلی خوبم
استوری های اینستاگرام و واتس آپ رو نگاه میکنم و آدما رو وارد الگوریتم های ذهنیم میکنم. دسته بندی شده و تر و تمیز




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 19 دی 1398 :: نویسنده : مهربان
از بین خبرا به نظرم اون هواپیما که نخبگان توش بودن از همش بدتر بود
اونا بودن که ارزش داشتن مفید بودن و ارزش افزوده به این دنیا اضافه میکردن نه چهارتا بازیگر و فوتبالیست
یه ساله که سفر هوایی نداشتم تو دوره ی سربازیم هر ماه دو تا چهار بار مجبور بودم هواپیما سوار بشم و هربار همون ارزو، بدون هیچ استثنایی
واسه ده روز دیگه یه پرواز دارم. من هیچی، بقیه چه گناهی دارن. اونایی که سرشار از حس زندگی هستن




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 15 دی 1398 :: نویسنده : مهربان
اونایی که سریال خاطرات خوناشام رو دیدن عموما نظرشون اینه که جذاب ترین شخصیت داستان دیمن سالواتوره س . بگذریم که مدل چشم و ابرو فرم صورتش و پوست سفید و موی خیلی مشکیش از همه دل میبره. لعنتی بهترینه
شخصیت خاکستری داره بسته به شرایط از فداکار تا خیلی خودخواه تغییر میکنه. برخلاف سایرین غیرقابل پیش بینیه ، بی رحمه ،دوست داشتنیه
بریم سر اصل مطلب 
سالیان سال عاشق یه دختره ، عشق یک طرفه ای که در ورای شوخ طبعی ،خشونت ، عیاشی ها و جنایت ها و استایل زندگی بی قیدش مخفیه . یه دختر . دختری که بازیش میده
روزی که میفهمه همه ی این سالها دنبال سراب بوده له میشه
تمام کار های خوب و بدی که میکنم حرفام ،حرکات برنامه ریزی شده یا تکانشی م همشون دیوارهای لایه لایه ای هستن که دور تا دور خودم کشیدم تا باطنم رو از خودم و دیگران مخفی کنم . اونقدر به خودم دروغ گفتم که دیگه یادم نمیاد چی واقعی بوده و چی رو خودم ساختم
اگه روزی دیوار رو خراب کردی قبلش یه چاقو تو قلبم فرو کن




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 13 دی 1398 :: نویسنده : مهربان
نمیزنم، حیفه. قشنگه موهات.
بزن بره بابا نمیخوامشون. از ته ماشین کن
.
کلی انواع ژل و تافت و واکس مو دارم. کسی لازم نداره؟




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 12 دی 1398 :: نویسنده : مهربان
اومدم خونه دیدم بابام جلوی تلوزیون دست به سینه نشسته، اخم ها تو هم . سلام کردم به زور جواب داد . من که نفهمیدم چشه . لباس عوض کردم رفتم آشپزخونه و تازه شستم خبردار شد که قضیه چیه
مامانم بعد از سه سال که دست به موهاش نزده بود به بهانه اینکه هوا گرم شده و اذیت میشم ، رفته موهاشو کوتاه کرده اونم خیلی کوتاه نزدیک به مدل پسرونه. منم کلی اعتراض کردم که موهات حیف بودن چرا همچین کردی
بابای پنجاه و چند ساله ی من بخاطر اینکه مامانم موهاشو کوتاه کرده بود دلخور شده بود و قهر کرده ،حالا فکر کن وقتی تو استوری این شکلی گذاشتی چقدر ازم فحش خوردی

پ . ن : خیلی خری




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکی از دوستام که ژنتیک خونده موضوع مقاله ی پایان نامه ش رتینیت پیگمنتوزا بودیه چیزایی در موردش میدونستم ولی ازش خواستم با جزئیات کامل واسم بگه که چیا دستگیرش شده. اما بعد از چند دقیقه رفتم تو فکر و خیال
تاری دید مخصوصا درشب پیدا میکنن و با معاینه چشم تشخیص واسه شون گذاشته میشه. با توجه با انواع مختلف طرح های وراثتیش سن شروعش فرق میکنه اما همشون جوان هستن و خوشبینانه چند سال فرصت دارن. درمان ها قطعی نیستن و نهایتا نابینایی کامل رو مقداری به تاخیر بندازن
وقتی فکر میکنی که قراره کور بشی و دیگه نبینی چه ولعی خواهی داشت برای دیدن چیزا جاها و کسانی که دوستشون داری مفهوم رنگ ابی و زرد و قرمز رو فراموش میکنی. اگه از اول ندیده باشی آسونتره تا اینکه داراییت رو از دست بدی
میخای با همه چیز تو ذهنت خاطره بسازی و به خودت میگی نکنه فراموشش کنم. یکی از بدترین معلولیت هاس. شاید بدتر از مرگ

پ / ن  : اگه هیچوقت نبینمت چی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 4 دی 1398 :: نویسنده : مهربان
امید یه مخدر عجیبه
 هیچی رو حل نمیکنه اما شاید واسه گذران ایام کمک کننده باشه در مورد اون مشکلاتی که با زمان درست میشن و  نیازمند تحمل هستن
اینکه یه مدت صبر کنی و صبر کنی و صبر کنی به امید اینکه حل میشه که میگذره  که میای




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 2 دی 1398 :: نویسنده : مهربان

خانمی حدودا 40 ساله با دو کودک خردسال اومد تو مطب. گفت علی اقا سرما خوردن گفتم خیلی خوب کاری کردن. حالا بشینن روی پای مامانشون تا من گلوشونو ببینم
خندید گفت نوه ی منه
تعجب کردم گفتم بهتون نمیاد
گفت شوهرم تو جوونیم تصادف کرد و فوت شد
منم دیگه پای بچه هام موندم و آخرتم رو ترجیح دادم.
پوکر فیس شدم و مکالمه رو ادامه ندادم
.
ازدواج مجدد چه اشکالی داشت که فکر میکنی دنیاخواهی حساب میشه. امیدوارم به تنهایی تونسته باشه زندگی قابل تحملی برای بچه هاش فراهم کنه اما شاید ازدواج مجدد و برخورد پدرخوانده بار جدیدی به مجموعه مشکلاتشون اضافه کنه جدای از این که خودم به چشمم دیدم موقع ازدواج در مورد یکی داشتن تحقیق میکردن و مسئله ازدواج مجدد مادر دختره بعد از فوت پدرش رو به عنوان یه امتیاز منفی در ارزش گذاری دختر حساب میکردن. مشکلات اجتماعی چقدر پیچیده هستن
.
* اگه راننده ی نیسان میشدم اینو پشت ماشینم مینوشتم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پدرجان باید بری پیش متخصص چشم که چشمتو با دستگاه ببینه
برای بار چهارم بود که اینو با صدای بلند داشتم داد میزدم. تنها اومده بود فقط یه چشمش دید داشت که همونم قبلا عمل شده بود. پیرمردی دیابتی بود با شنوایی ضعیف
صدای غر و لند یه مریض رو از بیرون شنیدم که داشت میگفت دکتر اعصاب نداره
بالاخره به هر ترتیبی بود حالیش کردم کجا بره. بیمار بعدی که اومد داخل داشت میخندید و گفت یاد ارباب رجوع های خودم افتادم اونام اینجوری هستن و باید ده بار بگم تا بفهمن. پرسیدم شغل شریفتون؟ گفت کارمند کمیته امداد هستم.قد بلندی داشت کت و شلوار روشن تنش بود با موهای جو گندمی و ته ریش کوتاه بور، ظاهرش 40 ساله میزد
دوتا دفترچه دستش بود سونو گرافی شکم و لگن میخواست واسه خودش و
گفت متخصص زنان به خانومم گفته یه ازمایشی اوایل پریود و یه سونو وسط دوره باید انجام بده
متوجه منظورش شدم ازمایش پروفایل هورمونای زنانه و سونو تخمک گذاری. مشخصا قصد فرزند آوری داره
خانومش فقط 17 سالش بود و طبق دفترچه خودش 47 ساله
حالم به هم خورد
سی سال اختلاف سنی
نوشتم و توضیحات رو دادم و با خداحافظی بدرقه ش کردم
احتمالات رو توی ذهن معیوبم بررسی کردم
دفترچه خانومه تحت پوشش همسر بود. نام همسر هم درست بود. تو سیستم کد ملی خانومه رو زدم. ثبت خانواده با خانواده پدرش بود
این اختلاف سنی میتونه نشون دهنده ی چند چیز باشه
-خانومه احتمالا همسر دومه و نقش ماشین جوجه کشی رو داره واسه اون آقا که تا این سن فرزندی نداره
-از سر ناچاری و احتمالا نیاز مالی یا نقص عضو از جمعیت تحت پوشش کمیته امداده و توسط آقاهه تطمیع یا شکار شده
-خانومه ازدواج قبلی ناموفقی داشته و جدا شده که بدون تغییر در سیستم خانواده تونسته ازدواج کنه و تحت پوشش همسر قرار بگیره یه چی تو مایه های صیغه
ممکنه اصلا اینا به من ربط نداشته باشه ولی یه بار روانی واسه جامعه ای هست که منم عضوی از اونم. میتونم بگم به من چه اما ذاتم نمیذاره و در حین حال موندم به مددکاری بگم یا با دخالت بیجام اوضاع خرابتر میشه





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 16 آذر 1398 :: نویسنده : مهربان

یه پیج روان‌شناسی و جامعه شناسی توی اینستاگرام رو دنبال میکنم که به مسائل کمتر گفته شده بها میده و بازشون میکنه.
موضوعی که خیلی جامع و کامل بررسیش کرده بود نحوه و محل آشنایی شما با دوست غیر همجنستون ه
از اشنایی با فامیل و همکلاسی و توی مترو تا...
یازدهمین موردش که مبسوط در موردش نوشته بود اشنایی توی مهمونی از طریق دوست ه
مثلا فاطی و محمد با هم دوستن. و اینا میان دوستاشون رو خیلی شیک به هم معرفی میکنن و خیلی هم راحت پذیرفته میشه. تو این روابط قبلا امار هم رو گرفتن و میدونن این پسره یا دختره چه شرایط اجتماعی و اقتصادی داره. باباش چیکاره س قبلا با کیا بوده. ماشین چی داره و و و
طی چند دقیقه مکالمه و ژست باکلاس گرفتن فرد از سینگل بودن خارج میشه
حتی ممکنه به رابطه ی وان نایت استند(معادل فارسیش خیلی دلچسب نیست و البته واسه وبلاگم خطرناکه) هم ختم بشه از طرف کسانی که خیلی سخت گیرن. شرایط ایجاب میکنه. واضح تر بگم جو میگیرتشون. حتی واسه تنها نموندن چندساعته توی مهمونی، تن به رابطه میدن
در ادامه ی پست از مشکلات این روش هم گفته بود که بگذریم
یکی از دوستام این پست رو واسم تو دایرکت فرستاد. زیرش نوشت باید وظیفه ت رو انجام بدی
.
چند دقیقه به عمق این حرف و مطلب فکر کردم
چه موضوعی باعث شده فکر کنه علت حضور من در فلان دورهمی، رابطه یه شبه بوده یا مثلا چون روابط اجتماعی قوی ندارم و سر و زبون دار نیستم حتما باید کسی معرفیم کنه یا حتی چون از نظر ظاهری جذابیت ندارم بخاطر موقعیت اجتماعی بتونم کسی رو جذب کنم
مساله دوم. وظیفه ی من در مورد چه کسی؟ در مورد اینکه یه دختری یه شب تو مهمونی تنها نمونه؟
ادم نباید خودشو در معرض تهمت دیگران قرار بده اما نمیشه واسه مردم هم زندگی کرد
یه بزرگی میگه هر کس با بدان بنشیند اگر طبیعت ایشان هم در وی اثر نکند به طریقت ایشان متهم گردد
زندگی سرتاسر درس و تجربه س





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 12 آذر 1398 :: نویسنده : مهربان
نت ها بالاخره وصل شد و اینستا بازی و واتس آپ بازی دوباره شروع شد اما ایا باعث میشه من به وبلاگم بی توجهی کنم؟! هرگز
میشه اینستا نباشه و زندگیمونو بکنیم مثل قبلا که این لعنت الله علیه نبود
من یه بلاگرم و همچنان مینویسم
یکی از همکلاسیای دانشگاهم که یادم نمیاد هیچوقت با هم 5 تا کلمه حرف زده باشیم بهم دایرکت داده بود و گفته نوشتن رو کنار نزارین
خودش هم خوب مینویسه
یه کم ترسیدم. منظورش چی بود؟ وبلاگمو پیدا کرده یا چیزناله های اینستامو میگه؟ 

پ ن.
از اورژانس بیمارستان دیگه زدم بیرون. تو یه منطفه ی صنعتی نزدیک مشغول به کار شدم. بی دردسره پولش تقریبا همونه ولی خیلی استراحتیه. علاقه دارم به اورژانس؟ من به اجدادم خندیده باشم. نصف ماه خانه ی بهداشت کار میکنم یه مرکز 24 ساعته. نصف ماه هم اون منطقه ی صنعتی
پ ن 2.
قصد دارم تغییرات اساسی تری توی سیستم کارم بدم. پول بیشتر رفاه بیشتر کار کمتر، اما شهامت زیادی میخاد و متاسفانه خانواده مخالفن. به حرف خانواده گوش میکنم؟ نوپ
پ ن 3
سومیش مربوط میشه به اون
اما و اگر داره منتها امشب خیلی راحت به این نتیجه رسیدم که میتونم بهش بگم من مدتی احمقانه دوستت داشتم. حتی دوست داشتنت رو زندگی کردم. با تکیه بر قید زمان و یاداوری این موضوع که همه چی مال همون وقتا بوده از زیر بار این بلاهت عظیم درمیام  و اونم احتمالا با خنده یه سری تکون میده و تمام. راحت میشم
پ ن 4 :
تلاش هام کم کم داره به نتیجه میرسه. به تناسب بدنی قابل قبولی رسیدم اما هنوز میتونه بهتر هم بشه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 8 آذر 1398 :: نویسنده : مهربان

ادما کم کم تغییر کردن. یعنی از اون چیز بی فرهنگ بیخودی که اوایلش بودن و شکار میکردن و خام میخوردن به مرور زمان متجدد شدن. پیشرفت کردن از مرحله ی کوچ نشینی به یکجا نشینی و در نهایت شهرنشینی رسیدن
نیاز نبود که برای حفظ خودشون و خانواده شون از حیوانات وحشی بترسن
اما خطر مهاجمین و غارتگری کماکان وجود داشت. باعث شد نیاز به دفاع حس بشه
سلاح ها به وجود اومدن و پیشرفت کردن

وقتی حیوون یا مهاجمی نبود که لازم باشه از خودشون در برابرش دفاع کنن این نیاز به خشونت در بشر وجود داشت ورزش های رزمی ابداع شدن. کشتی و بوکس و...
از به جون هم افتادن لذت میبرن. افرادی که محتاط تر هستن هم تماشا میکنن
با بهانه ی حفظ آمادگی برای دفاع که همش حرف ه
ادما به خشونت نیاز دارن
دو غریضه ی اصلی انسان شهوت و خشونته
همه تحرکات ما بخاطر این دو چیزه
مگه ورزش های رزمی غیر از اینه؟
این میل به برتری طلبی چیه که ملت خودشونو نابود کردن بخاطرش
پرنده ها واسه جلب توجه جفت زیباییشون رو به رخ میکشن یا حرکات خاص و نمایشی انجام میدن گاهی آشیانه های قابل اطمینان میسازن
گوزن ها بر سر جفت با هم میجنگن

شیرهای نر واسه حفظ قلمرو همدیگه رو میکشن
مگه آدما این کارا رو نمیکنن؟
لباس زیباتر، گوشی بزرگتر و کیفیت دوربین بهتر برای چه چیزی؟ هدفی که پشتش پنهانه
خونه های بهتر و بزرگتر و زیباتر میسازیم واسه کدوم غریضه؟
بدنسازی میره. با استرویید اوردوز میکنه که غول بیابونی بشه و جذاب به نظر برسه تا چی؟ جراحی زیبایی میکنی. عوارضش رو به جون میخری و خودتو توی عذاب میندازی که چی؟ 

برتر نسبت به همجنس باشه و جذاب واسه جنس مخالف

شاید در نگاه اول خیلی سخت باشه که بخای قبول کنی اما اصل ماجرا همونه اسمش عوض میشه
ما همه حیوانیم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 22 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو