یک دانشجوی پزشکی
A doctor is a student till he dies
جمعه 31 فروردین 1397 :: نویسنده : مهربان

به شخصه از اونایی که خیلی ادعاشون میشه خوشم نمیاد
طرف فوق دیپلم فوریت های پزشکیه
اول رشته ش شیمی بوده که یکی دو ترم خونده معدلش شده هشت !
بعدا مجدد کنکور داده و با یه رتبه ی احتمالا چند ده هزار رشته ی جدید قبول شده
وظیفه ش در روند درمان انتقال بیمار یا مصدوم به مرکز درمانیه . حالا یه مدت کوتاه توی شهرشون که به نظر خودش از پاریس زیبا تر متمدن تر و مهم تره .تو درمونگاه تزریقات انجام میداده
حالا اسم نمیبرم ولی در همین حد که شهرشون نه مرکز استانه نه ایستگاه قطار داره نه فرودگاه
با اعتماد به نفس فوق العاده ای میگه من سه تا درمونگاه دستم بود !
بهش میگم این ادعایی که تو میکنی متخصص داخلی و رئیس بیمارستان نمیکنن ...کوتاه بیا
حالا دائم دم از این میزنه که من میخام برم لیسانس فوریت بگیرم و ...
مثلا درس میخونه اما فقط جلوی ما دستش میگیره و مانور میده . هر مبحثی رو هم میخونه میاد از من میپرسه که بگه مثلا من اینا رو بلدم . میخاد نوار قلب باشه میخاد درمورد دارو شناسی باشه یا حتی تکنیک جراحی. بدا به حالتی که با نظرش مخالفت کنم ول نمیکنه و هی پافشاری میکنه تا جاییکه من بگم حاجی اصن تو راست میگی
یه بار اونقدر در مورد توانایی هاش منم منم کرد و از رشته ش گفت که یکی از بچه ها گفت بابا تو نعش کشی هستی که بهت فوق دیپلم دادن ول کن دیگه
ولی بازم از رو نمیره که نمیره
یه تکنسین اورژانس دیگه هم داریم که پسر بسیار گلی هست . مودب سربه زیر و بی ادعا.اگه سوالی هم میپرسه میخاد یاد بگیره . شهرشون هم از اون یکی هم بزرگتره هم معروف تر
پرستار داریم که خیلی باسواد تر از این بشره و خیلی متواضع تر
حالا خوبه همه مون میدونیم وظیفه و نقشش چیه و تحصیلاتش چقدره
اگه پرستار بودی چیکار میکردی
خلاصه که همه جا معادل غربت نیست که لاف بزنی



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 24 فروردین 1397 :: نویسنده : مهربان
پزشک در حساس ترین حالت بیمار، کنارشه
بیمار در ترسناک ترین حالتش به پزشک مراجعه میکنه
بهش اعتماد میکنه و خودشو دست پزشک میسپاره
هیچ انسانی ارزش اعتماد رو نداره
ادما خسته میشن اشتباه میکن عصبانی میشن
باید صبور باشی
واسه پرشک شدن هم باید برخورد با بیمار رو بدونی و هم برخورد با بیماری رو
پزشک و بیمار روی هم تاثیر احساسی میزارن
به نظر من بعد از اینکه شما روانپزشک شدی و چندسال با بیمارای اعصاب و روان کار کردی مشکل دار میشی
وقتی انکولوژیست باشی و مرتب مریض سرطانی ببینی مشکل پیدا میکنی
پزشک که شدی بابد بتونی از خودت بگذری




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 19 فروردین 1397 :: نویسنده : مهربان
یعنی میخاین بگین تا حالا موقع پرواز یا فرود ، آرزو نکردین هواپیما سقوط کنه؟




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شاید من امل هستم شاید سنتی فکر میکنم اما خودمو درگیر نکردم برای چیزی که میگذره و میره ... خواستم به پای آدم درستش صرف کنم
شاید خاص نبودم و توانایی جلب توجه کسی رو نداشتم .ویژگی منحصر به فرد یا قابل قبولی برای جذب نداشتم . نه...
من معمولی تر از اون بودم که کانون توجه باشم
شاید ویژگی های ظاهری لازم برای شروع یه رابطه رو نداشتم
من صبور نیستم اما حاضرم تمام روز های عمرم رو صبر کنم
اما به یه شرط ، که آخرش باشی
.
* سعدی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 11 اسفند 1396 :: نویسنده : مهربان
هرچیزی به وقتش؟
نمیدونم تا چه حد میتونه این درست باشه
اینکه مثلا من نمیدونم فردا که از در خونه برم بیرون چه تضمینی هست که ماشین بهم نزنه یا مثلا کار کنم پول جمع کنم واسه دوسال دیگه که رزیدنتی بخونم یا نه که بعدا پول کم نیارم یا بخوام پول جمع کنم فلان آپارتمان رو به قبمت پایین بخرم بعد صبر کنم گرون بشه
فلان رزیدنت سال چهار پوست چقدر صبر کرده بود چقدر تحمل کرده بود تا به اینجا برسه بعد تصادف کرد مرد
فلان فوق تخصص انکولوژی چقدر سال درس خونده بود بعد هنوز شیش ماه نگذشته بود که فوق رو گرفته سکته قلبی کرد و تمام
واسه منی که همیشه صبر کردم و گفتم الان وقتش نیس
من چقدر صبر کنم تا ببینمت و بهت بگم که چقدر دوستت دارم
نکنه قبل از این که اون روز رو ببینم ، بمیرم
.
دل شیدا . شجریان




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 9 اسفند 1396 :: نویسنده : مهربان
من وقتی حالم خوبه کمتر به وبلاگم سر میزنم
ولی امان از وقتی که حال روحیم خراب باشه...روزی سه تا پست میزارم . اگه میبینین روزی به دونه میزاشتم دلیلش این بود که روم نمیشد وگرنه اینقدر پرررر حرفم که نگو
حالا اینقدرا هم حالم خوب نیستا ولی میدونین الان بیمارستان مشغولم .سرم گرم کار که باشه اعصابم اروم تره .حداقل افسرده نمیشم . عصبی میشم بی خوابیم به خاطر اینه که کشیکم اما افسرده نیستم . تا حدی میتونم آدمای بیکار رو درک کنم. تازه من امید دارم که نصف ماه رو کار میکنم و ایشالا که یکی دوسال دیگه پولش رو بهم میدن
خسته م .خیلی خسته . خیلی وقته درست نخوابیدم.قبلا که بخاطر محیط پادگانی نمیتونستم بخوابم الانم بخاطر اینکه یه شب درمیون کشیکم شبایی هم که کشیک نیستم تو تلگرام چت میکنم. از خستگی خوابم میبره گوشی میخوره رمین ولی از صداش بیدار میشم و دوباره ادامه تا 5یا 6 صبح گاها شب تا صبح بیدار
حالم بهتره
دو هفته پیش بخاطر اینکه تو عید برنامه ی کارم چجوری قراره بشه شبا خوابم نمیبرد . الان بیخیالش شدم و میگم حتی اگه جور بشه هم من نمیخام . فردا به مسئول هماهنگی پرشکا میگم حاجی من عید بیمارستان نمیام دنبال یکی دیگه باش
اصن شاید بعدش هم دیگه این شهر نیام.مردمش خوبن پولش دیر و زود داره اما دنبال یه جای دیگم که پولش بهتر باشه دردسرش کمتر
به هر حال برنامه دارم عید رو بیمارستان نرم
خیلی وقته یه استراحت نداشتم از آبان به این ور
در طی پنج ماه من مجموعا حتی پنج روز خونه نبودم
واسه عید امسال برنامه ها دارما
حالا فک کن به هم بخوره . آیکن نیش باز
.
تو خود از کدام شهری که زدوستان نپرسی
مگر اندر آن ولایت که تویی ، وفا نباشد ؟




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
همیشه اونجوری که میخای پیش نمیره
یه سال پیش وقتی به آینده فکر میکردم . میخواستم واسه سربازیم ، پیام آور بهداشت بشم
برم یه روستای داغوووون محروم . خلوت .
با آرامش درس بخونم واسه تخصص برنامه ریزی کنم. یه درامدی داشته باشم. ورزش کنم . یه ساز رو یاد بگیرم
اما خب نشد
الان سربازم
مجموع ساعت کارم تو بیمارستان و سربازیم به عنوان پزشک درمانگاه پادگان بیش از 500 ساعت در ماهه
بصورت عادی وقتی واسه خونه رفتن ندارم .
درس اصلا نمیخونم
ورزش اصلا حرفشو نزن
تفریح ؟ نمنه؟
استرس چوخ ، اعصاب یوخ
چند شبه که خوابم نمیبره .قبلا هم آدم پرخوابی نبودم
خوشحالم ؟ تقریبا
وضعیت کارم بدک نیست . پول بهمن پارسال رو دیروز گرفتم . کارم سخته ولی خوبه دوسش دارم . از الان واسه عید استرس دارم که قول دادم دو هفته ی اول رو میام بیمارستان اما میترسم از طرف سربازیم اذیت کنن و بگن نمیشه بری و هرچی تا حالا واسه بیمارستان کار کردم دود بشه بره هوا ... چون میتونن پولم رو ندن . به همین سادگی
اصلا خونه رفتن واسم مهم نیس . سال تحویل کجا باشم واسم مهم نیست . تو عید عروسی پسرخالمه ، اونم واسم مهم نیست
واسم کارم مهمه
خودم برنامه ای واسه ازدواج ندارم .
 پسرخالم به من خیلی نزدیک بود حالا داره ازدواج میکنه .خب لابد شرایطشو داره و من ندارم
واسه تخصص نمیدونم چیکار قراره بکنم
تا سربازیم تموم نشه که فعلا برنامه همینه و درس نمیتونم بخونم
دوستان تا میتونن آیه ی یاس میخونن که تخصص اله بله جیمبله
4 سال عمرت رو میزاری پولی توش نیست همین عمومی کارش راحت تره . دردسر تخصص زیاده . همه رشته ها اشباع شده . سهمیه ها زیاد شده . طرح داره . در به در میشی . کارانه ی متخصص ها رو نمیدن
به این فکر میکنم که چندسالی عمومی کار کنم یه سرمایه ای جمع کنم بعد یه راه درامد به غیر از پزشکی واسه خودم داشته باشم که دغدغه ی مالی تو دوران رزیدنتی نداشته باشم. بعد کم کم واسه تخصص بخونم . یه تخصص بدون دردسر ، درامدش هم خیلی مهم نیس چون میگن درامد اکثر تخصص ها داره مثه هم میشه. فقط سختی کارش و رزیدنتیش فرق میکنه
سراغ بعضی تخصص ها قطعا نخواهم رفت . روانپزشکی خیلی ماسته ! جراحی اعصاب خیلی پر استرسه
یکی میاد میگه کشورای دیگه خیلی بهتره . ارزشت بالاتره درامدت خوبه . راحتی . همه چی اونجاست
خیلیا میخان آلمانی و انگلیسیشونو تقویت کنن و برن
نمیدونم چه غلطی بکنم
دیشب تا صبح چشم رو هم نذاشتم
امشبم بیدارم
ساعت چهار صبحه
ع همون پرستاری که تعریف کردم میگه چند روزاون مهربان قبلی نیستی
دوست دامپزشکم بهم میگه فکر و خیال زیاد داری که خوابت نمیبره . مگه نه؟




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

.
چند روز گذشته با بیمارهام که سربازای پادگان هستن برخورد مناسبی نداشتم . دلیلش یخورده مشغله ی ذهنی خودم بود که واقعا عذاب اور شده و تحت فشار روانی ام. با یکی از همکارا حرف میزدم گفت یه هم صحبت واسه خودت پیدا کن و من مخالف بودم . در موردش حرف زدیم اما این وسطا کلی بحث جدید پیدا شد
مثلا این که
خب اون بنده خدا چه گناهی کرده که بازیچه ی دست من باشه
من حالا سیب زمینی و بی احساسم اگه اون از نظر احساسی وابسته بشه چی؟
اگه اون به ازدواج فکر کنه چی؟
تو پرانتز اینو بگم که دوستم منو متهم کرد به این مسئله که ازدواج بیش از اینکه هدف نهایی دخترا از رابطه و نظر کلی جامعه باشه تفکر توعه



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 26 بهمن 1396 :: نویسنده : مهربان
سوالم از این ولنتاین باز ها اینه که
واقعا دوسش داری؟
مگه با قبلیا چه فرقی داره؟
وقتی به قبلیا فکر میکنی چی تو ذهنت میاد که حاضری وارد رابطه ی جدید بشی؟
وقتی با طرفت صحبت میکنی یاد قبلیا نمیوفتی؟
هیچوقت این احساس بهت دست نمیده که حرفاتون و کاراتون نمایشیه و هر دوتون دارین نقش بازی میکنین؟
اصلا احساست چیه؟
هدف تو و اون چیه ؟
آخرش که چی اصلا؟



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 22 بهمن 1396 :: نویسنده : مهربان
در حین این مدت بسیار طولانی ! که من کار کردم یه سری ماجرا سر بعضی مریضا پیش میاد که خب غیر معموله
متاسفانه چون حافظه م در حد ماهی گلی هست بیشترشون یادم میره و حال یادداشت کردنشونم نداشتم و البته وقت کافی واسه اینکار


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 20 بهمن 1396 :: نویسنده : مهربان
موقع ورود به مطب سرشون رو انداختن پایین
چهره هایی که از زیبایی بهره ی زیادی نبردن
حالت روحی کاملا افسرده
از صورت اصلاح نکرده شون میشه حدس زد
سنشون رو که از رو دفترچه بیمه نگاه میکنم متوجه میشم از متوسط سن ازدواج دخترای اون منطقه بالاتره
موقع نوشتن دارو نیازی نیست که از حاملگیشون بپرسم چون به احتمال بالایی مجردن و پرسیدن این مسئله زخم دیگه ای خواهد بود بر روان پریشانشون
از سابقه ی مصرف دارویی میپرسم ... گاهی داروی ضد افسردگی مصرف میکنن
مگه چه گناهی دارن و داشتن؟
اونی که شده عروس دیوید بکهام مگه به جز زیبایی چه حسن دیگه ای داشته؟
آیا هیچ وقت دوست داشته شدن ؟ نیاز نداشتن که دوست داشته بشن؟
مگه اونا دل ندارن و احساس ندارن؟
احتمالا توی خونه ی والدینشون محبوسن و تا چند سال دیگه به عقد مرد مسنی درمیان
تا اینجای زندگیشونم پای دار قالی بافی گذشته یا سر زمین کشاورزی
توی محیطهای کوچیک شاید همه نتونن درس بخونن و مجالی واسه اثبات خودشون داشته باشن
مگه اونایی که بهشون میگن پلنگ و دائم توی مهمونیای جور واجور در رفت و اومد هستن ، مورد توجه ن ... چه ویژگی مثبتی داشتن؟
دنیا هیچوقت عادلانه نبوده



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
من تو خواب دیدن واقعا مشکل دارم
گاهی خوابهایی که میبینم اونقدر واضحن که متوجه نمیشم خوابم یا بیدار و حتی وقتی بیدار میشم برام قابل درک نیست که من قبل از خواب اون کاراها رو انجام دادم و اینا خاطره س یا فقط خوابه
از اون طرف ، من تو بیداری هم خواب میبینم !
نه اینکه دچار توهم بشم ، نه .
چند دقیقه قبل از اینکه خوابم ببره و هنوز محرک های محیطی رو درک میکنم ، خواب میبینم
چند روز گذشته رو یه خواب آروم نداشتم . یا خواب جنگ بوده یا بیمارستان بوده یا مرور خاطرات و اتفاقاتی که واقعا افتادن
شما هم اینجوری هستین یا من خودمو به روانپزشک نشون بدم ؟
.
.
پ . ن : عنوانم قسمتی از یه آهنگ خواجه امیریه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 17 بهمن 1396 :: نویسنده : مهربان
اینکه به عنوان پزشک اورژانس باید گرفته و اخمو باشم واسه من نهادینه نشده
اساسا نمیتونم جدی و خشک باشم
بارها ضربه خوردم و سوء استفاده ی ملت رو دیدم اما بازم آدم نمیشم
علتش رو به زودی میگم
.
حالا چند تا از چیزلیی که واسم به مقدار زیاد پیش اومده


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 13 بهمن 1396 :: نویسنده : مهربان
یه خانوم با ظاهر 40 ساله که مطمئنم کمتر سن داشت لاغر
وسط ویزیت یه مریض دیگه اومد تو مطب ،آزمایشش رو گذاشت رو میز
یه نگاه عاقل اندر سفیه انداختم بهش که دارم مریض میبینماااااا
داروهای مریض قبلی رو نوشتم و رفت
گفتم مال کیه ؟ من آزمایشو نوشتم ؟ گفت مال خواهرمه . گفتم اینکه اسم متخصص داخلی بالاش نوشته. ببر خودش ببینه(از شما چه پنهون سریع نگاه کرده بودم و فهمیدم اوضاع آزمایشه قمر در عقربه) گفت حالا یه نگاه کنین
گفتم آزمایشش مشکل داره باید بره دکتر خودش ببینه.گفت مشکل چیه ؟گفتم وزن کم کرده ؟گفت خیلی.گفتم سرفه میکنه ؟گفت نه
گفتم خواهر آزمایشش خوب نیست
گفت یعنی سرطان داره؟
گفتم احتمال خیلی زیاد آره
یه لحظه قیافش رفت تو هم . سرش رو تکیه داد به دیوار گفت آزمایش خودمه !
اینجا بود که فهمیدم گند زدم !
در کسری از ثانیه کف مطب ولو شد. یه جورایی از هوش رفت
دیگه پرستارمون رو صدا کردم بردنش جمع و جور شد
دو ساعت بعد خواهرش اومد با یه سونوگرافی تو دستش
گفت اونی که بهش گفتین سرطان داره خواهرمه . بردیمش سونوگرافی. حالا نگاه کنین ببینین چیه . ریپورت سونو کلا یافته ها به نفع لنفوم بود آخرش هم پیشنهاد داده بود سی تی شکم و لگن بشه

پی نوشت : این حجم از علاقه به زندگی رو درک نمیکنم .شاید بچه داشت و نگران سرنوشت اونایی بود که بهشون وابستن . ما همه میمیریم دیر و زود داره اما سوخت و سوز نداره . به شخصه خیلی واسم مهم نیست حداقل الان . نه اینکه آرزوی مرگ کنم اما اگه بگن به زودی میمیری میرم همه پولامو خرج اتینا میکنم و میگم گور بابای دنیا
.
ESR بالای 100 یا سل میلیاری هست یا ملیگننسی . اینم نکته آموزشی.
بیمار آنمی، کاهش وزن و ای اس آر 125 داشت
.
پ ن دو . عنوانم قسمتی از یه آهنگ محسن یگانه هست






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 7 بهمن 1396 :: نویسنده : مهربان
من که دارم زندگیمو میکنم
عیب نداره
بازم صبر میکنم
یه روز میبینمت
بعد به این فکر میکنم که وقتی شاعر میگه یه روزی برمیگردی که دیگه خیلی دیره .منظورش منم یا اون؟

.

*آهنگ دلم تنگته . معین




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 17 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :