یک دانشجوی پزشکی
A doctor is a student till he dies
جمعه 25 مرداد 1398 :: نویسنده : مهربان

ادماموجودات اجتماعی هستن
نه که کسی از تنهایی مرده باشه
اما اگه قرار باشه رابینسون کروزوعه باشی شانس زنده موندنت کم میشه
بگذریم
بنیان خانواده و ازدواج واسه ادامه پیدا کردن نسل بشر ضروریه اما واقعا به نظرت اونقدر بدرد بخور هستی که بخای یکی مثه خودت پرورش بدی؟ تو واسه اجتماع چه کار مفیدی انجام دادی که یه بچه از خانواده ی تو بخاد ادامه دهنده ش باشه؟
اصن شرایط پرورش فرزند رو داری؟ رفاه از نظر حداقل ها؟ یا به امید اینی که هرانکس که دندان دهد نان دهد؟
خیلی از موارد هستن که دندان دارن و نان ندارن در نهایت از گرسنگی میمیرن
یا نگم از مرگ هایی که تو مناطق حاشیه کلانشهر ها اتفاق میوفته به خاطر....
هی بچه دار میشی چون شوهرت پسر میخاد. هیچی نگم
بچه دار میشی که نگن بچه ش نمیشد
اگه یکی داشته باشی که میگن همین یکی بود و دیگه نمیتونه بزاد
یکی که کمه. بچه همبازی میخاد
بچه خواهر برادر میخاد
توجیه ها فوق منطقی
بچه دار میشه که بنیان زندگیشو محکم کنه. شوهره به فکر طلاق نیوفته
بچه دار میشه که دلخوشیش باشه و بگه پای بچه م موندم وگرنه طلاق میگرفتم
بچه دار شده که اموالش بعد مرگ دست دولت نیوفته. حالا انگار طرف گنده ملّاک تهرانه. تو آه نداری با ناله سودا کنی
بچه دار میشه که عصای پیری و کوریش بشه.... نگم
بچه دار میشه که حاصل عمرش باشه. حاصل عمرت باید کارای به درد بخوری باشه که واسه دیگران انجام میدی
. کاری به شرایط جامعه و تشویق به زاداوری و توجیهات مسخره شون ندارم اما دقیقا به هدف میزنن. اونایی که چهار کلاس سواد دارن و میفهمن چی به چیه که زیر بار نمیرن  چهار تا روستایی کم سواد و گاهی از بی امکاناتی لبیک میگن

دو سه روزه اعصاب ندارم و بداخلاق شدم. نمیدونم چمه





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 19 مرداد 1398 :: نویسنده : مهربان

اینجا زود ازدواج میکنن
انتخاب های اشتباه و شتاب زده
هم خانواده هم خود فرد
تو سنی که درک نمیشن ازدواج میکنن که برن یه جای بهتر
خانواده ی مناسب تر
با فردی که از نظر سنی حداقل نزدیک تر باشه
نتیجه هم معلومه
اونایی که حمایت خانواده رو دارن جدا میشن
اونایی که ندارن میسازن و میسوزن و میسوزن
واسه بچه هاشون زندگی میکنن
حداقل این چیزیه که خودشونو باهاش دلداری میدن
وقتی به افسردگی دچار میشن تظاهرات جسمی رو بهانه میکنن مثه سردرد و چیزایی که نمیشه ثابت کرد
توی این جوامع بیماری دو چیزه، درد و تب
وقتی با چند کلمه به وضعیت روانیشون پی میبرم و ازشون میپرسم خانوم اعصابتون چطوره؟ میگه بچه ها اذیت میکنن. میگم بابای بچه ها چی؟ هیچی نمیگن
بچه رو بهانه میکنن و میگن واسه بچه هامون جدا نشدیم اما تو دلشون میدونن که نمیتونستن جدا بشن خانواده واسشون راه برگشت نذاشته
اگه برگردن و جدا بشن، مردم چی میگن تکلیف بقیه ی خواهر برادراشون چی میشه. انگ طلاق
نگاه جامعه به یه مطلقه
خرج زندگی
به فرض دوباره ازدواج کنن. کسی که میاد سراغشون از قبلیه بدتر نباشه بهتر نیست. معمولا خیلی بزرگتر و حتی شاید با فرزند از همسر قبلی
این آینده ی عمده خانوم هاییه که شغل و هنرشون فقط خانه داریه
چون شغل و به تبع اون منبع درامدی ندارن
حالا هرچی هم خوشکل باشن و آشپز باشن. 
زیبایی یه سرمایه ی رو به زواله و ارزش چندانی نداره

عجب سیندرلاهایی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 30 تیر 1398 :: نویسنده : مهربان

یکی از پیج های اینستا جمله ی جالبی نوشته بود
قبل از اینکه با پولای باباتون پز بدین ببینین باباتون هم میتونه با شما پز بده یا نه
اوایل که دانشجوی پزشکی شده بودم خب دوستا و همکارای بابام ازش میپرسیدن پسرت چی قبول شد و وقتی میدیدم بابام با افتخار میگه پسرم پزشکی قبول شده قند تو دلم آب میشد. وقتی آخرین تیر ترکششون رو رها میکردن و میپرسیدن آزاد؟ بابام میگفت نه دولتی و دوستاش عمده ی پشماشون میریخت که نگم براتون از حال بابام
این ماجرا سر قضیه داداشم هم تکرار شد و کلا خانواده رو در این مورد سرافراز کردیم
7 سال پزشکی من گذشت واسه جشن فارغ التحصیلیم علاوه بر پدرمادر و برادرم، پسرخاله م هم اومده بود. از من یه سال بزرگتره و به هم نزدیکیم
دو هفته بعدش که باهم رفته بودیم کوه، بهم گفت روز جشن فارغ التحصیلیت بابات خیلی خوشحال بود. اما فارغ التحصیلی من بابام اصن نیومد.
باباش معلمه و خیلی دوست داشت اونم پزشکی قبول بشه میتونم حسش رو حدس بزنم وقتی همکاراش ازش در مورد پسرش میپرسیدن
سال اول یه کاردانی قبول شد تو مایه های دامپروی و اینا توی یکی از شهرهای خیلی محروم
یه ترم بیشتر دوام نیاورد و برگشت
به همه گفته بودن دامپزشکی قبول شده. حتی منم تا بعد از قبولیم توی پزشکی خبر نداشتم. سال بعد دوباره کنکور داد و برق دانشگاه آزاد قبول شد ولی بازم باباش راضی نبود
خدا رو شکر که بابام رو حداقل در این مورد سرافکنده نکردم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 25 تیر 1398 :: نویسنده : مهربان

مطلبی رو که دارم مینویسم یه نظر شخصیه
مهریه رو کی داده کی گرفته!؟
خیلیا مهریه دادن خیلیا گرفتن. خیلیا بخاطرش تحقیر شدن خیلیا ازش به عنوان اهرم فشار استفاده کردن
مهریه چیه؟
هدیه ایه که مرد واسه نشون دادن علاقه و احترامش به زن میده؟
آیا نشون دهنده ی سطح احترامیه که مرد به رن میزاره؟
ایا اجر و قرب زن رو نشون میده؟
آیا پشتوانه ی زندگی زنه؟
همش حرف مفته.
در مورد تک تکش فکر کردم
اگه هدیه س که چرا تو شرایط ضمن عقد میارن؟ چرا همونجا تقدیم نمیکنن؟
ایا احترامه؟ ایا پول احترام میاره؟
آیا پشتوانه ی زندگی زنه؟
این یکی رو خیلی در موردش حرف دارم
اگه قراره مرد بخاطر هزینه ی مهریه به زنش احترام بزاره مرده شور این زندگی رو ببرن
اگه قراره وقتی زن جدا شد از این سرمایه استفاده کنه چرا واسه یه زن مطلقه یا بیوه با فرزند نسبت به یه خانوم ازدواج نکرده مهریه ی کمتری رو در نظر میگیرن؟
ایا غیر از اینه که یه مادر با فرزند مخارج بیشتری رو دارن؟
عبارتی در حقوق اسلامی داریم به اسم "مهرالمثل" واسه اینه که ببینن فردی با فلان شغل و فلان شان چقدر مهریه واسش تعیین میشه
چقدر توهین امیز
. اونایی که در مورد مهریه شون برنامه ریزی میکنن و با سودی که بعد از گذاشتنش توی بانک میخان زندگی کنن که بماند






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

این خواب دیدن هم داستان جالبیه ها
امروز یه خواب عجیب دیدم که دقیقا با همین جزییات تکرار شده بود
ترسناک، بسیار اشنا و بسیار عجیب
میفهمیدم خوابم اما تلاشی واسه بیدار شدن نکردم. میخواستم ببینم اخر این مارپیچ چیه که بازم تکرار شده.
در حدی که اون سوال بنیادی واسم تکرار شد
ایا من یه انسانم که خواب دیدم پروانه ام
یا پروانه ای هستم که دارم خواب انسان بودن رو میبینم

.

#سوگند





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 14 تیر 1398 :: نویسنده : مهربان
چراروز مرد داریم اما روز پسر نداریم؟
چند ساله که روز دختر داریم؟
این روز ساختگی بسیار توهین آمیزه فقط واسه گرامی داشتن یه چیزه
چون طبق نظر کوته فکران نه چندان محترم تفاوت زن و دختر یه چیزه
حالا به هم تبریک بگین
افرین به شما که تا حالا....





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 9 تیر 1398 :: نویسنده : مهربان
چقدر تفاوت هست
جنس مذکر به هیچ پیشنهادی نه نمیگه
میگه برا امتحان کردن هم که باشه خوبه. تجربه س
اما مونث نه از نگاه طولانی یه فرد عادی حالش بد میشه و از در آغوش گرفتن کسی که دوستش داره به وجد میاد
جالبه ها




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
.
توی درمانگاه داشتم مریض میدیدم همکارم هم روی صندلی با فاصله ی چند متر نشسته بود و تماشا میکرد
یه پیرمرده به منظور دعا بهم گفت ایشالا به هر مهمی که تو زندگی داری برسی
وسط نسخه نوشتن یه لحظه هنگ کردم. دستام یخ زد
لبخندم محو شد. پوکر فیس شدم یه لبخند زوری زدم و نسخه رو تموم کردم و دادم دستش. گفتم خیلی ممنون حاج اقا
کل این فرایند سه چهار ثانیه شد
مریض که رفت بیرون همکارم گفت خیلی تابلو بود که با یه دعا چقدر به هم ریختی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 23 خرداد 1398 :: نویسنده : مهربان
.
از مزایای 2.5 سال مجردی و تنها زندگی کردن اینه که الان بلدم غذا درست کنم. با لباسشویی دوقلو و جدید کار کنم. طرز کار فر برقی و ماکروفر رو هم یاد گرفتم و از همه مهم تر اینکه از تنهاییم لذت ببرم
خل تر شدم؟ به کیف و کتابم




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 8 خرداد 1398 :: نویسنده : مهربان

یه مطلبی نوشته بودم در مورد اون دوست دندونپزشکم که ده سال از من بزرگتره و بسیار ثروتمند(حداقل نسبت به من) ، یکی از خواننده های وبلاگ کامنت گذاشته بود به دوستت بگو قسمتی از ثروتش رو به من ببخشه تا منم به ارزوهام برسم
این حرف از کجا نشأت میگیره؟
چرا اون فرد فکر کرده که دوست من راحت به پول رسیده
چه توجیهی واسه این مسئله پیدا کرده و با چه منطقی فکر کرده و متوقع شده که یه نفر بیاد پولش رو بده به دیگری؟
تا به ارزوهات برسی؟ چرا نمیخوای خودت واسه رسیدن به ارزوهات تلاش کنی؟
چرا دنبال راه میانبر و بیراهه هستی؟
تنبلی و بی حوصلگی آفت پیشرفته



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 4 خرداد 1398 :: نویسنده : مهربان
 با یکی از همکارا که سنش از من بیشتره در مورد چیزی که پیش اومده بود صحبت میکردم رابطه با فرد متاهل
همینقدر کثیف همینقدر هولناک
یه سفر مجردی رفتم که خیلی هم خوش گذشت منتها یه قسمتی از سفرم یه دوست زنگ زد که ما هم فلان شهریم بیا همو ببینیم. آدرس داد...
رفتم و دیدم اکیپی هستن متشکل از چند زن و مرد متاهل که همگی همسرهاشون رو به عناوینی پیچوندن و اومدن سفر.
خب تا اینجاش. رفتیم یه پارک اینا همگی دوست خانوادگی هستن منتها جمشید به خانومش نگفته که این سفر به اصطلاح مجردی در معیت سوگل و اناهیتاس که از دوستای خانومشن سوگل هم به شوهرش نگفته که با جمشید اومده سفر و قراره تو یه خونه ساکن باشن بساط تفریحات سالم و ناسالمشون به راه بود دود و مایعات و...
ساعت سه بود دنبال شام بودیم. تهش هیچی پیدا نکردیم و کالباس گرفتیم و رفتیم خونه ی اونا بعد شام به سوگل گفتم اگه شوهرت بفهمه ناراحت نمیشه؟ گفت خودت چی فکر میکنی...  گفت کی میخاد بهش بگه... اینا که پای خودشونم گیره.مگه اینکه تو بگی. گفتم به من ربطی نداره گفتم فکر نمیکنی ممکنه زندگیت بره هوا؟ گفت سه سال پیش گفتم طلاقم بده شوهرم گفت نمیدم.
گفت میدونی مردها ترجیح میدن با زن شوهر دار رابطه داشته باشن به سه دلیل ویرجین نیس، اگه باردار بشه شوهر داره پس مشکل بزرگی به وجود نمیاد تازه از بابت اینکه اویزونشون نمیشه خیالشون راحته، نمیگه تو به من دست زدی باید منو بگیری.
بد نمیگه اینا از دغدغه های هر فرد تنوع طلب میتونه باشه
میگه ادمای متاهل گاهی نیاز دارن با کسی خارج از خانواده شون حرف بزنن
تعهد و تاهل هیچی
من اگه قرار باشه ازدواج کنم و پنج سال یا ده سال بعد اینجوری بشم... خب چه کاریه اصن ازدواج نمیکنم
 سوگل قبل از ازدواج سه سال با شوهرش دوست بود. عاشق هم بودن چی شد که اینجوری شد
گفت میدونی زندگی ها خیلی هم که خوب باشه بعد 5 سال واسه هم عادی میشین عملا همدیگه رو تحمل میکنین اگه بچه نداشته باشین از هم جدا میشین  طلاق عاطفی... 
چقدر زندگی ماها مزخرف و مسخره شده
مجرد باشی میشه کارات رو گذاشت به حساب اینکه به کسی تعهد نداری اما با وجود همسر و فرزند بری دنبال تفریحات خارج از چارچوب خانواده یه سقوطه. سقوط آزاد بدون ترمز اگه بهش فکر کنی میفهمی که چقدر جذابه و غرقش میشی و روز به روز بیشتر آلوده ش میشی. 
اون سه نفر از نظر خانوادگی و مالی جزء درصد های بالای جامعه حساب میشن
اسامی ساختگی هستن. درصدد پیدا کردن پرتقال فروش نباشید




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 30 اردیبهشت 1398 :: نویسنده : مهربان
غمش کهنه س
مزمنه. فراموش نشدنی
میخام باهاش باشم؟ نه
کنارش میزارم؟ هرگز
فراموشش میکنم؟ نمیتونم و نمیخام. پشت آخرین سلول مغزم خونه کرده. وقتی فراموشش میکنم که چیزی از مغزم بلقی نمونده باشه. ممکنه اسم خودم یادم بره اما بعید میدونم رروزی رو ببینم که یادش نیوفتم. توی تمام این یازده سالی که به انتخاب خودم کنارش گذاشتم بهش فکر کردم. میدونه؟ نه
بهش میگم؟ شاید در دنیای دیگه
قطعا ازش ممنونم که با نبودنش برام این حس خوب رو ایجاد کرده
نبودنش





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

ادما چرا با هم دوست میشن؟
جدای از اون دوستی هایی که حول محور منافع پاندول میزنه و این روزا شایع ترین نوع دوستیه
بخاطر تفاوتشونه یا شباهتشون؟
دوست میشن چون میخان زندگی هم دیگه رو تجربه کنن و سرک بکشن توی شخصی ترین مسائل زندگی هم

از حس و حال تجربیاتی بشنون که خودشون نداشتن
شایدم نه. دوست میشن چون فازشون شبیهه
حرف هم دیگه رو میفهمن
از هر دو منظر دوستی منطقی به نظر میاد
اما میدونی چیه
دوستی ترسناکه مخصوصا واسه من یه ادم ترسو. واسه منی که خیلی سخت اعتماد میکنم
منی که همیشه انتظار تا دسته نشستن خنجری رو دارم که خودم به دست دوستام میدم
با ادمای خوب و بد زیادی مواجه شدم و این باعث شده بدبین باشم و از سایه ی خودم بترسم که اگه فلانی بهم لبخند زد دومی بهم سلام کرد چهارمی... همشون از روی قصد و هدف و برنامه ریزی قبلیه
نمیخام بازیچه بشم

منظورم هر نوع دوستی بود اما بیشتر از نوع همجنس





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 14 اردیبهشت 1398 :: نویسنده : مهربان
کتابشو
 خوندم و یه جا منو به فکر فرو برد
اونجا که داشت در مورد روش های خودکشی فکر میکرد
من انگیزه ی کافی واسه این کار دارم؟
جراتشو؟
وسایلشو؟
از بیرون که نگاه کنیم شاید خیلیامون زندگی داشته باشیم که تصورش هم واسه کس دیگه ارزو باشه اما باب میل خودمون نیس
از مرلین مونرو محبوب تری؟ زیباتری؟
تصمیم گرفت در اوج تموم بشه نخواست پیر و چروکیده دیده بشه
یه ورزشکار معروف نمیتونه خودکشی کنه؟ نخواست شکستش رو همه ببینن. ضعیف شدنش رو
سال اول دبیرستان یه معلم اجتماعی داشتیم که میگفت ادما در دوره ی صلح بیشتر از زمان جنگ خودکشی میکنن
در زمان جنگ امیدوارن به زودی همه چی درست میشه. همه ی ناکامی هاشون رو میندازن گردن جنگ
اما تو دوره ی صلح چی. به چه چیری دلشون رو خوش کنن
الان مگه خودکشی اتفاق نمیوفته؟ مطمئنم درصدی از افرادی که توی تصادف رانندگی کشته میشن خودکشی کردن. عمدا خودشونو انداختن تو دره یا تصادف هولناک با سرعت بالا داشتن
ندای باطل اون حس عجیبیه که سرپیچ یه جاده ی کوهستانی بهت میگه فرمون رو نچرخون و بزار ماشین بره تو دره

زندگی همینقدر نخواستنیه. همینقدر تباه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 9 اردیبهشت 1398 :: نویسنده : مهربان
خسته ام
میدونی دنبال تغییرم. از زندگیم خیلی راضی نیستم. پول خوبه ها. خرج کردن و تفریح کردن خیلی حال میده. منتها وقتی واسش ندارم. با روزی 12 ساعت کار کردن دیگه رمقی واسم نمونده. کار رو ول کنم و برم دنبال درس خوندن؟ تخصص؟ بعدش چی. دوباره بیوفتم تو این سیستم معیوب. ول کنم برم خارج. کجا اخه.  همین فرمون با مدرک عمومی کار کنم. برم دنبال پوست و مو زیبایی... حیف درسی که خوندم. من ذاتم اورژانس کار کردن و مریض دیدنه
تخصص حالا مثلا
اطفال و داخلی که پولی توش نیس. به درد زن جماعت میخوره که نمیخان خرج خانواده بدن
از رشته های جراحی دار، ارتوپدی رو دوس دارم پولش خوبه لایف استایلش رو دوس دارم اما بازم درگیر بیمارستان هستی و پولی که معلوم نیس کی بدن
رشته های پاتو طب فیزیکی و رادیو اصن علاقه ای ندارم. پولش خوبه کارش اسون. لایف استایلش شیک. به بیمارستان و بیمه و تخت هم وابسته نیستی
مگه دندونپزشکی چش بود




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 20 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :