یک دانشجوی پزشکی
A doctor is a student till he dies
چهارشنبه 27 دی 1396 :: نویسنده : مهربان
خب من دوستای نزدیک خیلی زیادی ندارم اما میشه کفت اونایی که باهاشون دوستم یا حداقل مشکل ندارم زیادن
امتحان تخصص اردیبهشت امسال بود
نتیجه اولیه امتححان یعنی همون رتبه ها تو ماه خرداد اومد و نتیجه نهایی یعنی همون هر کس چه رشته ای و کجا قبول شده تو ماه مرداد
یه چی دیگه هم داریم به اسم تکمیل ظرفیت . یعنی چی حالا
بعضی وقتا یه رشته هایی خالی میمونن یعنی کسی انتخابشون نمیکنه . اینا رو توی دی ماه یعنی الان اعلام کردن
یکی دوتا از دوستان یه چیزایی قبول شدن
یکیشون ارتو قبول شد یکیشون بیهوشی . اونی که ارتو قبول شد حقیقتا بهش حسودیم شد .هردو نفر یه دانشگاه قبول شدن
امروز شنیدم که یکی از دوستام از نورولوژی(مغز و اعصاب) همون دانشگاه انصراف داده
با اونی که ارتو قبول شده و اونی که از نورو انصراف داده نزدیک بودم.نورولوژی رتبه ی خوب میخاد . با اون رتبه ی دوستم چیزای خیلی بهتری هم قبول میشد.
یه همکار داشتم که با من تو بیمارستان کار میکرد . هم سن بودیم بعد از سه ماه رزیدنتی از رشته جراحی مغز و اعصاب انصراف داده بود
یه همکار دیگه داشتم از قلب انصراف داده بود
در عرض یک هفته یکی از رزیدنتای روانپزشکی و یکی از رزیدنتهای زنان یه دانشگاه خودکشی کردن. نه از این خودکشی های الکی که دختر دبیرستانیا واسه جلب توجه انجام میدن .خودکشی با داروهایی که برگشت پذیر نیستن
خودکشی بین پزشکا بیشتر از مردم دیگه س
گاهی فکر میکنم از زندگی چی میخوایم . خودمونو بیچاره میکنیم تا پزشک بشیم رزیدنتی قبول بشیم که خوشبخت و خوشحال بشیم آخرش هم نمیرسیم به اون حالتی که بشه بهمون گفت حالت رو خریدارم
.
پ . ن : گمونم اکثر افراد تو یه برهه ای از زندگیشون به خودکشی فکر کردن




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 21 دی 1396 :: نویسنده : مهربان
ع پرستاره
یه کم از من کوچیکتره
توی پادگان با من خدمت میکنه
درسش که تموم شد توی دوتا از بیمارستانای تهران مشغول به کار شده . میگفت پول خوبی هم در میاوردم


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 11 دی 1396 :: نویسنده : مهربان

چی باعث میشه که خودمون رو برتر بدونیم و فک کنیم دنیا حول محور ما میچرخه
گاهی خودمون رو صاحب حق میدونیم و به خودمون حق میدیم یه انسان رو برنجونیم و دلش رو بشکنیم
.
از سری مکالمات نیمه شبی من با یه مانیک




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 12 آذر 1396 :: نویسنده : مهربان
حقیقتا کار جوهره ی مرد هست
اقا اورژانس کار میکنم
کارش سنگینه جوری که یا کشیکم یا خوابم ولی از وضعیت فعلیم راضی ام
اینقدر سرم شلوغه که وقت نمیکنم فکرای بیخود بکنم
یعنی از شدت کار دارم دیونه میشما اما خوشحالم.مادامی که مشغولم حس رضایت مندی از زندگی دارم
بیکاری حوصلم رو سر میبره
میدونم که دارم خودم رو تو این بیمارستانا پیر میکنم و کارفرسایشی دارم ( به قول یکی از همکارا میگفت کار کن اما نه خرکاری )
کار میکنم اما کو پول ؟ آخرین کارانه ای که پرداخت شده مال آذر پارساله ولی من که از رو نمیرم و کار میکنم
به امید زنده ایم
که سربازی تموم میشه که رزیدنت میشیم که خوشحال میشیم و خوشحال میمونیم




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 4 آذر 1396 :: نویسنده : مهربان
سر ظهر بود و خلوت شده بود .خانوم حدودا 35 ساله بچه دو ساله تو بغلش در رو باز کرد گفت سلام آقای دکتر اومدم پانسمان دست پسرم رو عوض کنم
هنوز جمله ش تموم نشده بود دو تا پسر حدودا 6-7 ساله با کله ی تراشیده که جای زخم های متعدد روش بود مثل قورباغه پریدن وسط مطب . در کسری از ثانیه یکیشون اتوسکوپ (وسیله ای که باهاش گوش رو معاینه میکنن) بر داشت و اونیکی چراغ قوه رو . شروع کردن به معاینه ی دهن همدیگه و تلاش و التماس مادرشون که پسرم نکن. اونو بزار سرجاش . مامان جان خراب میشه اصلا افاقه نکرد همینجوری که داشتن دور تا دور مطب میدویدن و وسایل مطب رو تست میکردن.همچنان که هجاء ععععععععع رو تکرار میکردن مامانه یکی زد پس کله یکیشون. پسره چند قدمی سکندری خورد و وایساد سکوت کرد بعد دوباره شروع کرد به دویدن و داد زدن.گفتم عمو جون بیا اونو بده به من بهت جایزه بدم .با بی اعتمادی اومد جلو اتوسکوپ رو گذاشت تو جیب شلوارش، دستشو دراز کرد گفت بده. یه ابسلانگ (چوب بستنی )بهش دادم. نگاش کرد وسطش رو شکست و فرو کرد تو دستم ! اگه سریال خاطرات خوناشام رو دیده باشین یکی از صحنه های مهیجش وقتی بود که میخواستن یه خوناشام رو بکشن یه چوب رو از وسط میشکستن و به جون هم میوفتادن
یکیشون رفته بود رو ترازو و جفتک میزد.کپ کردم به مامانه گفتم از دست اینا دیونه نمیشی؟ اینا خونه رو آتیش نمیزنن؟ گفت پیر شدم بخدا
این وسط وسایلو ازشون گرفتم دو سه تا آبسلانگ بهشون دادم .دستور پانسمان رو واسه یکیشون نوشتم گفتم بیا برو تا بیمارستانو رو سرمون خراب نکردن. 
رفتن بیرون .پنج ثانیه بعد یکیشون برگشت گفت بازم بده چند تا دیگه بهش دادم.رفت اون یکی بگشت چنگ زده چندتا دیگه هم برداشت خندم گرفته بود از دستشون.رفتن یه دقیقه نشده بود یکیشون اومد ایندفعه آبسلانگ ها رو با ظرف استیلش با هم برد!
 به لطف نگهبان که دنبالش کردپس گرفته شد. حالا خوبه که یه دستش تو آتل بود
رفتم تو قسمت بستری یه سری به مریضا بزنم یکی از این بزمجه ها منو دید یه آبسلانگ نصف کرد فرو کرد تو ساعدم
نمیدونم از جون من چی میخان. تگهبان بهش گفت بچه میگیرمتا . گفت تو که تفنگ نداری نمیتونی
دیگه پاشد دنبالش کرد اونم فرار کرد
سوالم اینه که اینا چی میخورن اینجوری میشن؟

 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 30 آبان 1396 :: نویسنده : مهربان
من زیاد با قطار مسافرت میکنم مثلا حساب کردم در یک ماه گذشته 6 بار سوار قطار شدم
یه جور دیگه بگم در سال گذشته شاید 40 تا مسیر رو با قطاررفته باشم
این فیلمای جنگ جهانی رو دیدین که سربازا رو با یه قطارهای داغونی تو مسیر های طولانی با سرعت کم جا به جا میکردن چقدر سخت بوده و غیر لذت بخش
مثلا یه کوپه ای که الان 4 نفر داخلش نشستن خوابیدن یا حرف میزنن اونوقتا حامل ده تا سرباز بوده که فقط میتونستن بشینن با کلی سر و صدا و لرزش و از همه بدتر ناامیدی و ترس نسبت ب اینده ی مبهمی که به سمتش میرفتن . شاید سفر یک طرفه
تو اکثر سفرهام تنها بودم .تنها سفر کردنو بیشتر دوس دارم.یکی از بچه ها میگفت اختلال ارتباطی و تعهد و اینا داری.
بگذریم
دو ماه پیش وقتی بعد ازآموزشی داشتم به سمت محل سربازیم (جایگاه فعلی سربازی) میرفتم بزرگترین استرس زندگیم محسوب میشد تقریبا خودمو واسه هر شرایطی اماده کرده بودم. اونقدر استرس داشتم که میخواستم از نفر کناریم یه نخ سیگار بگیرم. از قضا اونم پزشک بود و پزشک خانواده ی یکی از در و داهات اطراف
الان اوضاع بهتره شکر خدا و اونقدری که فکر میکردم بد نبود
چرا به همه جا پرواز نداریم؟
میگن مرخصی داره اما ترک نه



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 29 آبان 1396 :: نویسنده : مهربان
فارغ از مسئله ی سن ، شایع ترین علت تنگی نفس ، اضطرابه
چهار سال پیش درک نمیکردم




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
گاهی فکر میکنم که من سال سوم دبیرستان آهنگ سبب رو به یاد کی و چی گوش میکردم؟
کاش بدونی ماتم دنیام بی تو فقط گریه میخاد
کی میدونه این حسرتا چه کرده با روز و شبام
پونصد مرتبه
تکرار
تکرار
تکرار
قدیمی هم نمیشه واسم
دوران دانشجویی تیره ای داشتم
فکر کن بصورت متوسط پنج روز در هفته عصرا میرفتم کتابخونه درس میخوندم.کتابخونه ی نزدیک خونمون تا 8 شب باز بود یه کتابخونه پیدا کرده بودم عشق میکردم باهاش ...شبانه روزی بود تا 12 شب میموندم.تقریبا نزدیک بود
تو راه کتابخونه هم آهنگ...همیشه 
حالا کجا رو گرفتم؟
ظهر ها ناهار رو میخوردم و حرکت...چشمام از خواب باز نمیشد ولی اصرار عجیب واسه تو کتابخونه موندن و درس خوندن
همیشه دوس داشتم بصورت مرتب بتونم ورزش کنم بصورت حرفه ای یه ساز رو ادامه بدم
اما نشد.
زندگیم شد کتاب و جزوه و درس
من چیزایی رو که میخوندم مینوشتم ولی توی سررسید های قدیمی و خط ناخوانا
گاهی خوانا و مرتب واسه خلاصه نویسی و بازخونی تو شب امتحان
چه خرخون کثیفی بودم
هنوز دارمشون.چند وقت پیش بهشون نگاهی انداختم
گوشه موشه های اون صفحات شعر و اهنگ هم مینوشتم
به چی رسیدی مرد؟
#نیمه_شب_نوشت




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 18 آبان 1396 :: نویسنده : مهربان
انسان همیشه در وضعیت ایده آلش نیست
چند صباحی شاید طرفدار داشته باشی به واسطه ی ثروتت مقامت زیبایی یا هر چیز دیگه ای
الان چهار نفر دورت میچرخن بهت توجه میکنن سعی در جلب نظرت دارن.دقتت رو بیشتر کنی میفهمی اونام دنبال یه چیزی هستن که اگه اون ویژگی رو نداشتی براشون مثه بقیه بودی
پنج سال دیگه چی؟
نگو اون من رو فقط به خاطر خودم میخاد
خود وجود نداره
ما ها هرکدوممون مجموعه ی ویژگی ها هستیم مستقلا هیچی نیستیم هیچی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 18 آبان 1396 :: نویسنده : مهربان
اینکه من به پوچ گرایی رسیدم چیز جدیدی نیست
به خاطر میارم سال 91 با یه گروه کوهنوردی چند روز رفتیم یه منطقه با طبیعت خیلی خوب ترکیب کوه و جنگل
در اوجی که همه بهشون خوش میگذشت من یه حس مزخرفی داشتم
سالهاست که از چیزی لذت نمیبرم
سالهای قبل از اون رو به خاطر نمیارم وگرنه احتمالا اونوقت ها هم برنامه همین بوده
مادامی که من سرم گرم به کاری باشه و فرصت فکر کردن نداشته باشم ، خوبم
هفت روز و نیم پشت سر هم کشیک وایسادم و آخ نگفتم ولی الان که هنوز یه روز نشده اومدم پادگان به پوچی و بی هدفی زندگیم فکر میکنم

* آهنگ عزیزجان از فریدون آسرایی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 9 آبان 1396 :: نویسنده : مهربان
دست گذاشت رو شونم و تکونم داد
با چه مکانیسمی بود نمیدونم ولی به خودم اومدم دیدم عینکم رو گذاشتم چشمم ، روپوش پوشیدم ، مهرم رو برداشتم از در اتاق استراحت رفتم بیرون
حتی هنوز نمیدونستم کجام و کجا دارم میرم .
نور خورد به چشمم



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 5 آبان 1396 :: نویسنده : مهربان
بیکار باشی
کنار خیابون وایسی و رهگذرا رو ببینی
دستفروش
نوازنده ی خیابونی
کسی که توی سطل آشغال میگرده
عاشقایی که دست تو دست حرکت میکنن 
لبخند های دروغی
به چشم ها نگاه کن
نگاه های کنجکاو
خوشحال
نگران
هرکس تو دلش یه غمی داره
یکی پنهانش میکنه
یکی واضح تو صورتشه
یکی سیگار میکشه
یکی هم مثه من گوشه پیاده رو نشسته و فقط نگاه میکنه
.
پ . ن : هرکس را که میبینید در حال نبردی دشوار است




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 26 مهر 1396 :: نویسنده : مهربان
شاید ده یا پونزده سال پیش
خیلی حساس بودم در موردش
شاید بخاطر خانواده ی مذهبی شاید تعالیم مدرسه و اجتماع
وارد رشته و حرفه ای شدم که ارتباط خیلی خیلی مهمه
خیلیاشون درد جسمی ندارن و درد روحی دارن 
نیاز به همدردی دارن
.
پی نوشت
دوستانی متصور شدن من با همه دست میدم یا تماس فیزیکی برقرار میکنم به نظرم قسمت ارزیابی وضعیت بیمار و تصمیم گیری بر اون اساس رو متوجه نشدن و در خصوصی و عمومی منو مورد عنایت بد و بیراه قرار دادن




ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نیمه شب نوشت
یه روز مره نوشت ساده س و ارزش خواندن ندارد



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 23 مهر 1396 :: نویسنده : مهربان
مسابقه س گمونم
میل به دیده شده نه فقط در انسانه که در خیلی جانداران دیگه م هست منبعش هم میل به بقا ست تا حدی هم برای پایداری نسل
دلیلی که بزهای کوهی کله هاشون رو به هم میکوبن ماهی ها خلاف جهت رودخونه شنا میکنن و انسانها میجنگن
پسره به قول بچه ها آمپولیه . بدنسازی میره . تابستون و زمستون تیشرت تنش هست . چسبون . چندتا تتو داره . سیکس پک . با فیگور گرفتنش کچلم کرده .هر روز میپرسه اینو بخورم خوبه این آمپول چطوره . 
دختره مو رنگ میکنه . طی یه بیهوشی سه تا عمل زیبایی کرده ماموپلاستی رینوپلاستی و ابدومینوپلاستی. دفعه قبلی که ابدومینوپلاستی کرده عفونت کرده و جای زخمش افتضاح شده. 50 کیلو کاهش وزن با جراحی اسلیو.مگه مجبورت کردن آخه دختر؟
زنددگی شخصیشونه و به من ربط نداره اما مشکل روانه . اگه دوست و آشنا نبودیم یه چی بهش میگفتم . لابد یه هدفی داره
تفاخر اشکال مختلفی داره تی شرت و ماشین و سلفی و حتی مشاعره همه شکل های مختلف یه چیزن
بهم احترام بزار چون من فلان چیزم پس از تو بهترم
من تحصیلات بالاتری دارم من شاخم
من پولدارترم
من مارک میپوشم
من خوشکلم . من رو دوس دارن
من فالوئر بیشتری دارم
ملاک برتری نزد خدا که تغییر نکرده . کرده؟ 
امیدوارم مشمول گذر ایام نشده باشه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 16 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :