یک دانشجوی پزشکی
A doctor is a student till he dies
اگه اونی که نخواستیش یا تو رو نخواسته
شرایطی پیش بیاد که ببینیش
بهش میگی دوسش داری؟
تلاش میکنی که بهش برسی؟
نظر من اینه که خیلیا بازم همون احمقی که بودن هستن و احمق میمونن
منم مثه همونا




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 22 مهر 1397 :: نویسنده : مهربان
من بنا به دلایلی تقریبا دو ساله که عملا تنها زندگی میکنم از وضعیت زندگیم خیلی ناراضی نیستما به این حالت عادت کردم با خانواده ی محترم مطرح کردم که شاید بخام علم استقلال به دست بگیرم نه اینکه فک کنین بخام ازدواج کنم نه. با این فکر میکنم که خونه بگیرم و جدا زندگی کنم حتی اگه قرار باشه توشه زادگاهم بمونم
آپشن هایی که واسم مهمترن اول مهاجرت ازکشوره دومی رفتن به یه استان همجوار به خاطر پیشنهاد کاری خوب
اوضاع روحیم خیلی دلچسب نیست




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 20 مهر 1397 :: نویسنده : مهربان
کسی که تا قبل از سی سالگی عقاید چپ نداشته باشه احساس نداره و کسی که بعد از سی سالگی هنوز عقاید چپ داشته باشه عقل نداره
کمونیسم و نهیلیسم و اگزیستنتیالیسم رو ولش کن
دین نداری اینم ولش کن
یه مدتیه که عجیب عقیده پیدا کردم به اینکه سرت تو کار خودت باشه بصورت یه قاعده ی کلی واسه خودم قرارداد کردم که مرنجان و مرنج 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 16 شهریور 1397 :: نویسنده : مهربان
تشخیص خوب و بد همیشه هم آسون نیس
خوب و بد نسبی هستن
دزدی خوبه؟ مسلما نه
اگه واسه نجات جون یه ادم باشه چی؟
اگه واسه حفظ ابروی یه انسان باشه چی
دزدیدن زندگی یه انسان واسه حفظ یه راه (به زعم ما درست) قابل قبوله؟
داروی ایکس کمیابه و در لحظه ی حساس میتونه جون یه نفر رو نجات بده . تصور کنین بیمار تخت یک و دو هر دو یه نوع بیماری رو دارن .بیمار تخت یک تونسته دارو رو پیدا کنه و بالای سرش گذاشته شده تا اگه بهش نیاز پیدا کرد بهش تزریق بشه
بیمار تخت دو این دارو رو پیدا نکرده و ناگهان نیاز فوری به دارو پیدا میکنه
ایا حق داریم داروی مریض تخت یک رو به بیمار تخت دو بدیم؟ اگه بدیم احتمالا زنده میمونه و اگه ندیم قطعا میمیره
حالا اگه دارو رو به بیمار تخت دو دادیم و خود بیمار تخت یک بهش نیاز پیدا کرد چی؟ ایا ما یه قتل انجام ندادیم؟
.
یه موضوع دیگه آیا ما حق داریم یه انسان بیگناه رو بکشیم تا صد انسان دیگه رو نجات بدیم؟ یاد اوری میکنم نفر اول داره زندگی خودشو میکنه
.
پزشک باید در همه حال بی طرف باشه و مریضاش واسش فرقی نداشته باشن . اما من گاهی به این فکر میکنم که فلان مریض ارزش اون دو واحد خونی که بهش میزنم رو داره؟ این که قطعا میمیره الانش هم تقریبا مرده . تازه وقتی زنده بود چیکاره بود؟ راننده ی ماشین با بار قاچاق
نه اینکه بگم مواد یا اسلحه حمل میکرده . پارچه چینی کریستال ولی به هر حال جرمه . داره نون زن و بچه ی کارگر کارخونه رو میدزده. ابروی یه پدر رو جلوی زن و بچه ش میدزده
ایا مستحق زنده بودن هست؟ اگه تو شرایط کمبود خون و فراورده های خونی یه بچه یه زن باردار یا یه فرد مفید برای جامعه نیاز به خون پیدا کرد و نداشتیم چی
من پزشکم نباید واسم مریضام فرقی داشته باشن اما اگه قرار باشه انتخاب کنم به قضاوت دیگران اهمیت نمیدم




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 6 شهریور 1397 :: نویسنده : مهربان
میگن انتظار موها رو سفید میکنه
اما من هیچ وقت حتی یه تار سفید تو موهاش ندیدم،انگاری هیچ وقت منتظر نبوده
یه روز بدون سلام اومد یه روز هم بی خداحافظی رفت.نفهمیدم کی بود ...چی شد... کجا رفت
دلم میخواد دوباره ببینمش اما افسوس




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 28 مرداد 1397 :: نویسنده : مهربان
از هواپیما پیاده شدم .بیرون فرودگاه ساعت دو نصفه شب یه خانومه وایساده بود مسافر کشی میکرد
گفت اقا ماشین نمیخاین ؟ فاکتور هم میدم
من که اسم خودم رو گذاشتم مرد، اون ساعت یکی رو با قیافه خودم ببینم جرات نمیکنم سوارش کنم
نیاز با ادم چیکار میکنه



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 30 اردیبهشت 1397 :: نویسنده : مهربان
یادت گرامی باد




نوع مطلب : سالگرد نوشت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 29 اردیبهشت 1397 :: نویسنده : مهربان
اونقدر احمقم که هنوز بهش فکر میکنم ؟ آره
اونقدر احمقم که هنوز دوسش دارم ؟ نه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 31 فروردین 1397 :: نویسنده : مهربان

به شخصه از اونایی که خیلی ادعاشون میشه خوشم نمیاد
طرف فوق دیپلم فوریت های پزشکیه
اول رشته ش شیمی بوده که یکی دو ترم خونده معدلش شده هشت !
بعدا مجدد کنکور داده و با یه رتبه ی احتمالا چند ده هزار رشته ی جدید قبول شده
وظیفه ش در روند درمان انتقال بیمار یا مصدوم به مرکز درمانیه . حالا یه مدت کوتاه توی شهرشون که به نظر خودش از پاریس زیبا تر متمدن تر و مهم تره .تو درمونگاه تزریقات انجام میداده
حالا اسم نمیبرم ولی در همین حد که شهرشون نه مرکز استانه نه ایستگاه قطار داره نه فرودگاه
با اعتماد به نفس فوق العاده ای میگه من سه تا درمونگاه دستم بود !
بهش میگم این ادعایی که تو میکنی متخصص داخلی و رئیس بیمارستان نمیکنن ...کوتاه بیا
حالا دائم دم از این میزنه که من میخام برم لیسانس فوریت بگیرم و ...
مثلا درس میخونه اما فقط جلوی ما دستش میگیره و مانور میده . هر مبحثی رو هم میخونه میاد از من میپرسه که بگه مثلا من اینا رو بلدم . میخاد نوار قلب باشه میخاد درمورد دارو شناسی باشه یا حتی تکنیک جراحی. بدا به حالتی که با نظرش مخالفت کنم ول نمیکنه و هی پافشاری میکنه تا جاییکه من بگم حاجی اصن تو راست میگی
یه بار اونقدر در مورد توانایی هاش منم منم کرد و از رشته ش گفت که یکی از بچه ها گفت بابا تو نعش کشی هستی که بهت فوق دیپلم دادن ول کن دیگه
ولی بازم از رو نمیره که نمیره
یه تکنسین اورژانس دیگه هم داریم که پسر بسیار گلی هست . مودب سربه زیر و بی ادعا.اگه سوالی هم میپرسه میخاد یاد بگیره . شهرشون هم از اون یکی هم بزرگتره هم معروف تر
پرستار داریم که خیلی باسواد تر از این بشره و خیلی متواضع تر
حالا خوبه همه مون میدونیم وظیفه و نقشش چیه و تحصیلاتش چقدره
اگه پرستار بودی چیکار میکردی
خلاصه که همه جا معادل غربت نیست که لاف بزنی



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 24 فروردین 1397 :: نویسنده : مهربان
پزشک در حساس ترین حالت بیمار، کنارشه
بیمار در ترسناک ترین حالتش به پزشک مراجعه میکنه
بهش اعتماد میکنه و خودشو دست پزشک میسپاره
هیچ انسانی ارزش اعتماد رو نداره
ادما خسته میشن اشتباه میکن عصبانی میشن
باید صبور باشی
واسه پرشک شدن هم باید برخورد با بیمار رو بدونی و هم برخورد با بیماری رو
پزشک و بیمار روی هم تاثیر احساسی میزارن
به نظر من بعد از اینکه شما روانپزشک شدی و چندسال با بیمارای اعصاب و روان کار کردی مشکل دار میشی
وقتی انکولوژیست باشی و مرتب مریض سرطانی ببینی مشکل پیدا میکنی
پزشک که شدی بابد بتونی از خودت بگذری




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 19 فروردین 1397 :: نویسنده : مهربان
یعنی میخاین بگین تا حالا موقع پرواز یا فرود ، آرزو نکردین هواپیما سقوط کنه؟




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شاید من امل هستم شاید سنتی فکر میکنم اما خودمو درگیر نکردم برای چیزی که میگذره و میره ... خواستم به پای آدم درستش صرف کنم
شاید خاص نبودم و توانایی جلب توجه کسی رو نداشتم .ویژگی منحصر به فرد یا قابل قبولی برای جذب نداشتم . نه...
من معمولی تر از اون بودم که کانون توجه باشم
شاید ویژگی های ظاهری لازم برای شروع یه رابطه رو نداشتم
من صبور نیستم اما حاضرم تمام روز های عمرم رو صبر کنم
اما به یه شرط ، که آخرش باشی
.
* سعدی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 11 اسفند 1396 :: نویسنده : مهربان
هرچیزی به وقتش؟
نمیدونم تا چه حد میتونه این درست باشه
اینکه مثلا من نمیدونم فردا که از در خونه برم بیرون چه تضمینی هست که ماشین بهم نزنه یا مثلا کار کنم پول جمع کنم واسه دوسال دیگه که رزیدنتی بخونم یا نه که بعدا پول کم نیارم یا بخوام پول جمع کنم فلان آپارتمان رو به قبمت پایین بخرم بعد صبر کنم گرون بشه
فلان رزیدنت سال چهار پوست چقدر صبر کرده بود چقدر تحمل کرده بود تا به اینجا برسه بعد تصادف کرد مرد
فلان فوق تخصص انکولوژی چقدر سال درس خونده بود بعد هنوز شیش ماه نگذشته بود که فوق رو گرفته سکته قلبی کرد و تمام
واسه منی که همیشه صبر کردم و گفتم الان وقتش نیس
من چقدر صبر کنم تا ببینمت و بهت بگم که چقدر دوستت دارم
نکنه قبل از این که اون روز رو ببینم ، بمیرم
.
دل شیدا . شجریان




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 9 اسفند 1396 :: نویسنده : مهربان
من وقتی حالم خوبه کمتر به وبلاگم سر میزنم
ولی امان از وقتی که حال روحیم خراب باشه...روزی سه تا پست میزارم . اگه میبینین روزی به دونه میزاشتم دلیلش این بود که روم نمیشد وگرنه اینقدر پرررر حرفم که نگو
حالا اینقدرا هم حالم خوب نیستا ولی میدونین الان بیمارستان مشغولم .سرم گرم کار که باشه اعصابم اروم تره .حداقل افسرده نمیشم . عصبی میشم بی خوابیم به خاطر اینه که کشیکم اما افسرده نیستم . تا حدی میتونم آدمای بیکار رو درک کنم. تازه من امید دارم که نصف ماه رو کار میکنم و ایشالا که یکی دوسال دیگه پولش رو بهم میدن
خسته م .خیلی خسته . خیلی وقته درست نخوابیدم.قبلا که بخاطر محیط پادگانی نمیتونستم بخوابم الانم بخاطر اینکه یه شب درمیون کشیکم شبایی هم که کشیک نیستم تو تلگرام چت میکنم. از خستگی خوابم میبره گوشی میخوره رمین ولی از صداش بیدار میشم و دوباره ادامه تا 5یا 6 صبح گاها شب تا صبح بیدار
حالم بهتره
دو هفته پیش بخاطر اینکه تو عید برنامه ی کارم چجوری قراره بشه شبا خوابم نمیبرد . الان بیخیالش شدم و میگم حتی اگه جور بشه هم من نمیخام . فردا به مسئول هماهنگی پرشکا میگم حاجی من عید بیمارستان نمیام دنبال یکی دیگه باش
اصن شاید بعدش هم دیگه این شهر نیام.مردمش خوبن پولش دیر و زود داره اما دنبال یه جای دیگم که پولش بهتر باشه دردسرش کمتر
به هر حال برنامه دارم عید رو بیمارستان نرم
خیلی وقته یه استراحت نداشتم از آبان به این ور
در طی پنج ماه من مجموعا حتی پنج روز خونه نبودم
واسه عید امسال برنامه ها دارما
حالا فک کن به هم بخوره . آیکن نیش باز
.
تو خود از کدام شهری که زدوستان نپرسی
مگر اندر آن ولایت که تویی ، وفا نباشد ؟




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
همیشه اونجوری که میخای پیش نمیره
یه سال پیش وقتی به آینده فکر میکردم . میخواستم واسه سربازیم ، پیام آور بهداشت بشم
برم یه روستای داغوووون محروم . خلوت .
با آرامش درس بخونم واسه تخصص برنامه ریزی کنم. یه درامدی داشته باشم. ورزش کنم . یه ساز رو یاد بگیرم
اما خب نشد
الان سربازم
مجموع ساعت کارم تو بیمارستان و سربازیم به عنوان پزشک درمانگاه پادگان بیش از 500 ساعت در ماهه
بصورت عادی وقتی واسه خونه رفتن ندارم .
درس اصلا نمیخونم
ورزش اصلا حرفشو نزن
تفریح ؟ نمنه؟
استرس چوخ ، اعصاب یوخ
چند شبه که خوابم نمیبره .قبلا هم آدم پرخوابی نبودم
خوشحالم ؟ تقریبا
وضعیت کارم بدک نیست . پول بهمن پارسال رو دیروز گرفتم . کارم سخته ولی خوبه دوسش دارم . از الان واسه عید استرس دارم که قول دادم دو هفته ی اول رو میام بیمارستان اما میترسم از طرف سربازیم اذیت کنن و بگن نمیشه بری و هرچی تا حالا واسه بیمارستان کار کردم دود بشه بره هوا ... چون میتونن پولم رو ندن . به همین سادگی
اصلا خونه رفتن واسم مهم نیس . سال تحویل کجا باشم واسم مهم نیست . تو عید عروسی پسرخالمه ، اونم واسم مهم نیست
واسم کارم مهمه
خودم برنامه ای واسه ازدواج ندارم .
 پسرخالم به من خیلی نزدیک بود حالا داره ازدواج میکنه .خب لابد شرایطشو داره و من ندارم
واسه تخصص نمیدونم چیکار قراره بکنم
تا سربازیم تموم نشه که فعلا برنامه همینه و درس نمیتونم بخونم
دوستان تا میتونن آیه ی یاس میخونن که تخصص اله بله جیمبله
4 سال عمرت رو میزاری پولی توش نیست همین عمومی کارش راحت تره . دردسر تخصص زیاده . همه رشته ها اشباع شده . سهمیه ها زیاد شده . طرح داره . در به در میشی . کارانه ی متخصص ها رو نمیدن
به این فکر میکنم که چندسالی عمومی کار کنم یه سرمایه ای جمع کنم بعد یه راه درامد به غیر از پزشکی واسه خودم داشته باشم که دغدغه ی مالی تو دوران رزیدنتی نداشته باشم. بعد کم کم واسه تخصص بخونم . یه تخصص بدون دردسر ، درامدش هم خیلی مهم نیس چون میگن درامد اکثر تخصص ها داره مثه هم میشه. فقط سختی کارش و رزیدنتیش فرق میکنه
سراغ بعضی تخصص ها قطعا نخواهم رفت . روانپزشکی خیلی ماسته ! جراحی اعصاب خیلی پر استرسه
یکی میاد میگه کشورای دیگه خیلی بهتره . ارزشت بالاتره درامدت خوبه . راحتی . همه چی اونجاست
خیلیا میخان آلمانی و انگلیسیشونو تقویت کنن و برن
نمیدونم چه غلطی بکنم
دیشب تا صبح چشم رو هم نذاشتم
امشبم بیدارم
ساعت چهار صبحه
ع همون پرستاری که تعریف کردم میگه چند روزاون مهربان قبلی نیستی
دوست دامپزشکم بهم میگه فکر و خیال زیاد داری که خوابت نمیبره . مگه نه؟




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 18 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :